با سلام به دوستان گرامی
با توجه به اینکه استاد محترم مبانی رجالی خود را در درس فقه مطرح می کنند، مناسب است در این قسمت (در این تاپیک) با همکاری همدیگر، مبانی مختلف را بیان کنیم. البته اگر ممکن باشد خلاصه ای از دلیل استاد هم بیان شود و لینک یا آدرس مفصل آن هم بیان شود خیلی عالی خواهد بود.
توجه داشته باشید که این تاپیک برای اشکال یا نقد مبانی استاد نیست و در صورت تمایل می توانید هر مبنایی را در یک تاپیک جدید مطرح کنید و به نقد و بررسی آن بپردازید.
شما هم اگر یک مبنای استاد را ولو به صورت مختصر مطرح کنید و بیان نمایید بسیار عالی می شود.
بسم الله
برای شروع، مبنای استاد در پذیرش همه ی روایات کافی شریف را بیان می کنیم.
آنچه برای دلیل آن مطرح می کنند این است که مرحوم کلینی در مقدمه کتاب، شهادت می دهد که تمام روایات این کتاب صحیح است؛ از آنجا که این شهادت محتمل الحس و الحدس است و استاد، قایل به اصالة الحس هستند، تمام روایات کافی قابل قبول خواهد بود.
البته این مبنا، باعث تصحیح راویان نمی شود و فقط روایت را تصحیح می کند.
یکی از مبانی رجالی استاد که به تازگی در جلسه 14آذر91 نیز به آن اشاره کردند، این است که ایشان مروی عنه های بدون واسطه ی محمد بن ابی عمیر را به خاطر شهادت مرحوم شیخ طوسی، ثقه می دانند.
مبناه دام ظله فی اسناد کامل الزیارات خلافاً لبعض الفقهاء الذین یقولون بصحة من فی اسناده؛ لشهادته فی مقدمة کامل الزیارات، أن شهادته شاملة لمشایخه الذین هم اصحاب الکتب و له طریق إلیهم سواء کان مع الواسطة أم بلا واسطة و لو کان القدر المتیقن منهم بلا واسطة.
مبنای حضرت استاد این است که در اسناد کامل الزیارات شهادت ابن قولویه شامل مشایخ ایشان می شود که صاحب کتاب هستند و به ایشان طریق دارد چه طریق با واسطه و چه بی واسطه که قدر متیقن از آنها بی واسطه است؛ بر خلاف بعضی از فقها که قائل به صحت همه کسانی هستند که در اسناد کامل الزیارات ذکر شده اند.
تذکر مدیر: طبق قوانین سایت (قانون دوم از قوانین ارسال مطلب)، مطالب باید فارسی درج شوند.
با تقدیم احترام .
به نظر این حقیر می رسد که عبارت عربی شما گویا و رسا نیست . مثلا فرموده اید :" سواء کان مع الواسطه " مرجع ضمیر کان چیست؟ طریق یا مشایخ یا اصحاب ؟ یا فرموده اید :"و لو کان القدر المتیقن منهم بلا واسطة " قدر متیقن از چه چیزی ؟ از مشایخ یا از عبارت مقدمه ی کامل الزیارات؟ و بهتر بود خبر کان را مشایخ بلا واسطه قرار می دادید نه بلا واسطة .
خلاصه سخن : استاد می فرمایند که مقدمه ی کامل الزیارات دال است بر اینکه طریق مرحوم ابن قولویه تا مصدری که از آن نقل می کند ، صحیح است لکن از آنجایی که شناخت مصادری که ابن قولویه روایت را از آن نقل می کند نیاز به تتبع و تضلع در رجال و حدیث دارد ، ما به قدر متیقن تصحیح ایشان که مشایخ بدون واسطه است ، بسنده می کنیم . (مگر در جایی که برای ما مصدر او معلوم شود و طریق او به آن مصدر ، متشکل از بیش از یک راوی باشد که در این صورت حکم به وثاقت همه ی آنها می کنیم )
از آنجایی که شناخت مصادری که ابن قولویه روایت را از آن نقل می کند نیاز به تتبع و تضلع در رجال و حدیث دارد ، ما به قدر متیقن تصحیح ایشان که مشایخ بدون واسطه است ، بسنده می کنیم .
به نظر می رسد فرمایش استاد به نحوی بود که خودشان به دلیل تسلط رجالی که دارند، می توانند تشخیص صاحب کتاب را بدهند و این نکته که فرمودند، نیاز به تتبع و تضلع دارد، برای دیگران بود و ظاهرا قدر متیقنی که فرمودند، کلی بود نه اینکه نظر خودشان همیشه اینچنین باشد.
حرف استاد کلی نبود بلکه در برخی موارد چه بسا ما بتوانیم به مصدر ایشان دست بیابیم (می توانید از خود استاد سئوال کنید چرا که استاد در چند جلسه قبل به بحث تضلع تصریح کردند).
با تشکر از تذکر مدیریت انجمن و اشکالی که توسط یکی از دوستان محترم مطرح شده است؛ ترجمه عبارت این است: استاد دام ظله فرمودند: شهادت ابن قولویه شامل اصحاب کتبی می شود که ابن قولویه به آنها طریق داشتند و فرقی بین این صاحبان کتب نیست که مشایخ بلا واسطه او باشند یا شخص یا اشخاصی بین ابن قولویه و صاحب کتاب واسطه شده باشد.
یکی از نکاتی که می توان به عنوان مبنای رجالی استاد بیان کردن این است که ایشان اسانید مرحوم صاحب وسایل را به کتب اصلی، تبرکی می دانند و معتقدند صاحب وسایل از کتاب های رایج استفاده می نموده و طریق خاصی برای کتب نداشته است.
در نتیجه در اختلاف نسخه ها، نسخه ی وسایل مرجع مورد اعتماد نخواهد بود.
شاهدی بر این مطلب اینکه در طرق ایشان مرحوم مجلسی وجود دارد و در مواردی که مجلسی در شرح کافی اختلاف نسخه را مطرح می کند، اصلا اشاره ای به نسخه ی معتبری که دارد نمی نماید؛ نتیجه اینکه نسخه ی مجلسی هم از کتاب های رایج بوده و طریق خاص نداشته که صاحب وسایل از او گرفته باشد.
توضیح خوبی در این باب در این مطلب ارسالی آمده است.
ايشان اِخبارهاي جزمي مرحوم صدوق ( مانند قال الصادق عليه السلام و يا روي الزراره) در من لا يحضره الفقيه را حجت مي دانند از باب اينكه محتمل الحس و الحدس است كه بناء عقلاء بر ترجيح جانب حس مي باشد.پس در اينجا حتما قرينه اي بوده كه ايشان با تكيه بر آن اسناد جزمي داده.
ولي اِسناد غير جزمي ايشان را حجت نمي دانند مثل جايي كه فرموده: روِي عن الزراره (از زراره روايت شده) زيرا سند آن نزد خود مرحوم صدوق معلوم نبوده
ايشان اِخبارهاي جزمي مرحوم صدوق ( مانند قال الصادق عليه السلام و يا روي الزراره) در من لا يحضره الفقيه را حجت مي دانند از باب اينكه محتمل الحس و الحدس است كه بناء عقلاء بر ترجيح جانب حس مي باشد.پس در اينجا حتما قرينه اي بوده كه ايشان با تكيه بر آن اسناد جزمي داده.
ولي اِسناد غير جزمي ايشان را حجت نمي دانند مثل جايي كه فرموده: روِي عن الزراره (از زراره روايت شده) زيرا سند آن نزد خود مرحوم صدوق معلوم نبوده
این مبنای بسیاری از بزرگان است از میرداماد گرفته تا امام راحل، شیخنا الاستاد خاتم المحققین وحید خراسانی -دام ظله- نیز حسب ما سمعته فی درسه الشریف به این مبنی قائلند. البته مدلل کردن این مدعی به دوران شهادت بین محتمل الحس و الحدس و ترجیح عقلایی جانب حس، شاید در کلام همه این بزرگان مطرح نشده و از استاد شب زنده دار-مد ظله- باشد.![]()
بسم الله
برای شروع، مبنای استاد در پذیرش همه ی روایات کافی شریف را بیان می کنیم.
آنچه برای دلیل آن مطرح می کنند این است که مرحوم کلینی در مقدمه کتاب، شهادت می دهد که تمام روایات این کتاب صحیح است؛ از آنجا که این شهادت محتمل الحس و الحدس است و استاد، قایل به اصالة الحس هستند، تمام روایات کافی قابل قبول خواهد بود.
البته این مبنا، باعث تصحیح راویان نمی شود و فقط روایت را تصحیح می کند.
یک نکته قابل دقت و بحث برانگیز درباره تعبیر محدث کلینی(ره) در مقدمه کافی شریف این است که آبا مقصود از عبارت " بالآثار الصحیحه عن الصادقین" صحیح اصطلاحی است یا صحیح لغوی به معنای آنچه با واقع مطابق باشد.
عنایت می فرمایید که حمل کلام این محدث عالی مقام بر صحیح اصطلاحی رجالی نظر به عدم تداول این اصطلاح خاص در زمان غیبت صغری(یعنی زمان تالیف کافی شریف) انصافا مشکل است.
این اشکال در کلمات محقق شیخ مرتضای حائری که استاد آیت الله شب زنده دار بودند و از استاد شنیدم که فرمودند ایشان خیلی دقیق بودند، طرح شده است.
ان شاءالله که خوشتون بیاد ----
یکی از مبانی رجالی استاد که به تازگی در جلسه 14آذر91 نیز به آن اشاره کردند، این است که ایشان مروی عنه های بدون واسطه ی محمد بن ابی عمیر را به خاطر شهادت مرحوم شیخ طوسی، ثقه می دانند.
در تکمیل این مبنا باید گفت استاد با اعتماد بر شهادت مرحوم شیخ در کتاب عُدّة*، که فرموده اند مشایخ ثقات، یعنی «محمدبن ابی عمیر» و «صفوان بن یحیی» و «محمد بن ابی نصر بزنطی» لایروون و لایرسلون الا عن من یوثق به، معتقدند مروی عنه های این سه نفر، ثقه می باشند.
*العدة في أصول الفقه (شیخ طوسی) ج1، ص: 154
و إذا كان أحد الراويين مسندا و الآخر مرسلا، نظر في حال المرسل، فإن كان ممن يعلم أنه لا يرسل إلا عن ثقة موثوق به فلا ترجيح لخبر غيره على خبره، و لأجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى، و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم.
یکی دیگر از مبانی استاد محترم یا بهتر بگوییم، یکی از مبناهایی که استاد قبول ندارند، این است که معتقدند روایت اجلاء یا کثرت روایت اجلاء موجب توثیق نمی شود.
استاد به این مطلب در این درس اشاره نموده اند.
ایشان می فرمایند:
ممکن است نقل اجلاء به خاطر این بوده که تواتر اجمالی یا معنوی ایجاد کند و دلیل بر وثاقت مروی عنه نمی باشد. یکی از دواعی اجلاء در نقل روایت این است که تواتر و تعاضد بوجود بیاید.
بله، اگر طبق آن روایت فتوا بدهند و احتمال وجود قرینه ای هم ندهیم، ممکن است گفته شود وثاقت او ثابت می شود.
ايشان اِخبارهاي جزمي مرحوم صدوق ( مانند قال الصادق عليه السلام و يا روي الزراره) در من لا يحضره الفقيه را حجت مي دانند از باب اينكه محتمل الحس و الحدس است كه بناء عقلاء بر ترجيح جانب حس مي باشد.پس در اينجا حتما قرينه اي بوده كه ايشان با تكيه بر آن اسناد جزمي داده.
ولي اِسناد غير جزمي ايشان را حجت نمي دانند مثل جايي كه فرموده: روِي عن الزراره (از زراره روايت شده) زيرا سند آن نزد خود مرحوم صدوق معلوم نبوده
این مبنا باطل است، اقای صدر واقای سیستانی به این حرف اشکال کرده اند که اینکه “قال” اسناد جزمی باشد ولی “روی” اسناد غیر جزمی معلوم نیست، بلکه شاید تفنن در تعبیر باشد، استاد ما اقای احمدی هم اشکال کرده اند که تقدم اصالة الحس بر حدس در سیره عقلاء در صورتی است که قرینه ای بر حدسی بودن نباشد ودر مقام همین که در بسیاری از روایات که سند داشته سندش را اورده، ولی در اینجا که رسید ناگهان سندش پرید، وسند نیاورد، عقلاء زیر بار اینکه حسی است نمیروند.
این شما و این هم عقلاء
در مقام همین که در بسیاری از روایات که سند داشته سندش را اورده، ولی در اینجا که رسید ناگهان سندش پرید، وسند نیاورد، عقلاء زیر بار اینکه حسی است نمیروند.
این شما و این هم عقلاء
اتفاقا بحث دقیقا جایی است که سندی نباشد و ما احتمال عقلایی بدهیم که راوی (مثلا صدوق) یک راه حسی به صحت حدیث داشته است و آنقدر جزم داشته که روایت را مستقیم به امام یا راوی نزدیک امام نسبت می دهد.
اگر سند داشت که بحث اسناد جزمی پیش نمی آمد.
استاد می فرمایند در آن زمان راه حسی قابل اعتماد وجود داشته است؛ کتابهای زیادی که داشته اند و به دست ما نرسیده است و یا نقل های شفاهی که از اساتید خود می شنیدند و اطمینان آور بوده. اینها همان احتمال حسی بودن است که اگر اصالة الحس را پذیرفتیم، قبول این موارد لامحاله است.
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا ایشان فقط مراسیل ابن عمیر را حجت می دانند یا مسانید را هم حجت می دانند، لان فی حجة مسانیده خلاف؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در جواب 83068 باید گفت که اولا: استاد احمدی می فرماید همینکه در اکثر موارد ایشان روایات را معنعن ومسند نقل می کند قرینه می شود که ایشان مقید بوده که اسناد را ذکر کند واینکه در بعضی موارد سند را حذف ومستقیم می گوید قال الصادق علیه السلام اصالة الحس از این موارد منصرف است.
ثانیا: اصل کبرای اصالة الحس در جایی مطرح می شود که صاحب کتاب یا محدث معذور باشد از ذکر نام رواة دیگر بخاطر مفقود شدن آثار واشباه آن کما فی ابن ابی عمیر، اما در مثل ایشان که دلیلی بر عذر ایشان وجود ندارد واز سیره هم بر نقل اسامی رواة بوده کما فی زماننا هذا که وقتی از بزرگی مطلبی را نقل می کنند سعی می کنند تمام وسائط را ذکر کنند مخصوصا اگر بخواهند بر اساس نقل آن بزرگ اثر الزامی ای را مترتب کنند.
ثالثا: کبرای اصالة الحس اول الکلام است.
تفاوتی در کلام استاد احمدی واستاد شهیدی
در این زمینه مشاهده میشود که باید دقت کرد، بله هر دو بزرگوار
اصالة الحس را اشکال کرده اند منتها اشکالشان متفاوت است،
اقای احمدی فرموده اند که اصالة الحس را در اینجا قبول نداریم
چرا که وقتی عقلا میبینند شخصی دابش بر اوردن سند بوده
ولی به اینجا که رسید سند نیاورد، اینجا عقلا میگویند اگر
سندی حسی داشت مثل بقیه جاها باید می اورد ولذا
اصالة الحس جاری نمیکنند، اما اقای شهیدی اصالة الحس
را در مقام رد میکنند به این بیان که در جایی که فاصله زیاد
است عقلا چنین قاعده ای جاری نمیکنند، اقای احمدی به
این حرف اشکال کرده اند که اگر چنین قاعده ای را عقلا منکرند
پس توثیقات رجالیون را هم نمیتوان قبول کرد،و بعبارت بهتر
تفصیل بین مرسلات صدوق و توثیقات رجالیون بی معناست،
چرا که تنها دلیل برای قبول توثیقات این است که انها با اینکه
در حقشان امکان دارد که کابر عن کابر نقل کنند که فلان کس
ثقه است ویاضعیف ولی نفرموده اند واصالة الحس جاری میشود،
و عین این حرف در مرسلات صدوق هم می آید، منتها اگر کلام
اقای احمدی را بپذیریم تفصیل بین توثیقات رجالیون و مراسیل
صدوق درست خواهد شد، چرا که داب رجالیون اوردن سند برای
توثیق وتضیعف نیست بخلاف داب صدوق که این همه سند در
کتابش می اورد.
در رابطه با مطلبی که درباره صاحب وسائل نقل شد باید بگویم که حاج فرمودند که صاحب وسائل به اصل کتاب و نسخه سند داشته اند، نه به نسخه ایی که در اختیارشان بوده لذا صاحب وسائل به نسخه ایی که داشتند سند معنعن نداشتند.
در نتیجه در موارد اختلاف نسخ نسخه صاحب وسائل وجه تقدمی از این حیث بر نسخ دیگر ندارد نه اینکه به طور کلی مرجع مورد اعتماد نباشد.