فقه گویا چیست و مبانی فکری آن کدام است ؟
چه کسی طرح کننده این نوع از اجتهاد است :
چرا برخی با هزینه های فراوان در صدد ترویج افکار این شخص بعد از سه سال از فوت او می باشند ؟
آیا دلسوزیهای او برای قرآن باید نتیجه اش حذف سنت از دایره استنباط باشد ؟
آیا او دلیل قانع کننده ای برای گذر از فقه هزار ساله سنتی اقامه کرده است ؟
…
دوستان عزیز این بحث را جدی بگیرند
ظاهرا فقه گویا در زمانی مطرح شد که در ابتدای انقلاب بحث از فقه پویا مطرح شد و عده ای از آن حمایت می کردند. ایشان فقه گویا را در مقابل با فقه پویا مطرح کرد و معتقد بود فقه گویا چیز سومی است در مقابل فقه سنتی و فقه پویا.
ظاهرا غیر از خود ایشان فرد دیگری به این نظریه معتقد نشد و نظریه نیز مبتنی بر مبانی محکمی نیست علاوه که حواشی و نتایج بسیار زیادی دارد.
از این جهت که نمی دانم آیا این جا محل طرح این نوع صحبت ها هست یا نیست منتظر تایید مدیران محترم تالار می مانم. اگر اجازه این مباحث داده شد بنده نیز در بحث شرکت خواهم کرد.
روی این جهت که این تفکر مورد ترویج عده ای میباشد به طوری که ماههاست بنر یک همایش چند ساعته از این طیف در اماکن مهم شهر قم زده شده است و در فضای مجازی جز موارد نادری جوابی برای این تفکر وجود ندارد لذا فکر میکنم جا دارد به مرور زمان در این مکان به ادله و جوابهای این فکر پرداخته شود البته نظر نهایی با مدیر است .
برای تآیید بطلان این روش می توانید به نظریه ی طهرانی در بحث محرمیّت و ازدواج با فرزندخوانده مراجعه نمایید تا بطلان روش برای شما روشن گردد. با جستجو در اینترنت به راحتی نظر ایشان و نحوه ی استدلال ایشان را بدست خواهید آورید.
فکر میکنم برای اولین قدم خوبه دوستان کتاب ایشون رو که در توضیح فقه گویا و تخطئه فقه سنتی و فقه پویا نوشته شده بخونن.
مقداری که به توضیح فقه گویا و تخطئه فقه سنتی و فقه پویا اختصاص داره حدود 50 صفحه است و بعد از اون حدود 60 صفحه در مورد فتاوا و نظرات بر اساس فقه گویا صحبت شده و نمونه آورده شده و در آخر هم زندگینامه مولف ذکر شده.
البته پیشاپیش از همه علماء گرانقدر اسلام بابت توهینهایی که در این کتاب وجود داره معذرت میخوام.
دانلود کتاب فقه گویا
خواندن کتاب علم اصول در ترازوی نقد نیز که در تخطئه علم اصول فقه است (ایشان علم اصول فقه را علمی فاقد ارزش میدانند و اصلا آن را جزو علوم اسلامی به شما نمی آورند) برای آشنایی با برخی مبانی ایشان خوب است.
دانلود کتاب
جدای از اینکه ایشان در موضوعات مختلف احکام به چه احکامی رسیده است که آنها نیز حتی بنا بر مبنای خود ایشان قابلیت نقد زیادی دارد، مهمترین بحثی که با ایشان وجود دارد و یک مخاطب منصف را به تامل وا میدارد این است که به چه دلیل ایشان از سنت اعراض کرده است و ثمره زحمات هزار ساله ائمه اطهار(علیه السلام)، راویان و شاگردان ائمه ،صاحبان اصول اولیه، صاحبان مجامع روایی ، فقهای متاخر و متقدم در بیان احکام الهی و رساندن این احکام به نسلهای شیعه در غیبت کبری را نادیده گرفته است؟
آیا ایشان برای گذر از این همه میراث چه دلیلی اقامه کرده است . چگونه ایشان توانسته خود را قانع کند که تمامی علمای شیعه در زمان حضور و غیبت از متاخرین و متقدمین گرفته تا اخباری و اصولی با آن دقتهای فوق العاده¬شان همه به راهی اشتباه رفته اند و ایشان تنها کسی ست که به فهم دقیق از راه استنباط احکام مفتخر گردیده است.
او در کتاب فقه گویا(ص22-23) استدلال نمایی بر این مساله بیان میکند که قضاوت را به مخاطبین واگذار میکنیم :
حدیث با ابتلائاتی مانند رجال سند، خبر واحد، متضاد، احتمال جعل، احتمال تقیه، نقل به معنا، تقطیع، احتمال منسوخ بودن با قرآن حتی تحمل ظنی بودن را ندارد ولی قرآن هیچ کدام از این موانع را هرگز ندارد، و در دلالت هم همچون سایر جهاتش بزرگترین معجزه الهی ست و راه فهمش نیز بسیار راهوارتر و روشن میباشد.
در واقع ایشان چنان از این مسائل مربوط به حدیث یاد کرده که گویی کسی متوجه آن نبوده است و در نتیجه کلا صورت مساله را که حجیت رجوع به اخبار است را پاک میکند
ایشان همان طور که در کتابش تصریح دارد فقط ادله قطعی را حجت می داند و حجیت ظنون را نمی پذیرد.
البته ایشان ظواهر قرآن را نیز قطعی می دانند و لذا قرآن را سندا و دلالتا قطعی حسابی می کنند و سنت متواتر و قطعی را نیز می پذیرند.
هر چند ما در اصول فقه مبنای محال بودن حجیت ظنون را از مرحوم ابن قبه شنیده ایم و استدلالات و نقد آن را نیز دیده ایم اما متاسفانه ایشان برای مختار خودشان هیچ استدلال ارزشمندی ارائه نمی کنند.
یکی از نکات قابل توجه در کلمات ایشان این است:
ایشان در کتاب علم اصول در ترازوی نقد معتقد است:
مدلول قرآن و دال معصوم اند و لذا می گوید برداشت از قرآن حتما معصوم است و خطا و اشتباه در آن راه ندارد (صفحه 9)
هم چنین فهم قرآن نیاز به هیچ علم دیگری ندارد. حتی فهمیدن قرآن نیاز به دانستن لغت عربی نیز ندارد و قرآن خود لغات عربی خود را معنا کرده است. ایشان قواعد عربی را محتاج قرآن می داند (صفحه 9 و 10)
سپس می گوید برای فهم و درک قرآن باید صرف و نحو عربی را در حد اعلی فرا گرفت. (صفحه 12)
بعد ادامه می دهد که پله نخست فهم قرآن آشنایی با زبان و قواعد عربی است با علم و آگاهی از اینکه که این قواعد بشری و غیر معصوم اند. (صفحه 14)
در اینجا اشکالی مطرح می شود که با این قواعد غیر معصوم چطور ایشان فهم از قرآن را معصوم می داند؟
در مقام جواب از این اشکال می گویند:
ما نخست اجمالا قواعد عربی را می پذیریم سپس از رهگذر قرآن آن را تصفیه و پاکیزه می کنیم وقتی به این مرحله رسیدیم در مرحله تفصیل قرار گرفته ایم (صفحه 14)
سوال اساسی اینجا ست که وقتی قواعد عربی غیر معصومند چگونه می توان با این قواعد عربی غیر معصوم، قرآن را فهمید و بعد با استفاده از آن قواعد عربی را تصفیه کرد تا فهمی معصوم از قرآن داشته باشیم؟!!
با سلام
بنده مصاحبه ای که قرار داده بودید را مطالعه کردم، چیزی که از این مصاحبه 20 صفحه ای دستگیرم شد، تقریبا تصویر هر چه بیشتر مدعا بود، و تقریبا دلیلی بر این مدعا به چشم نمی خورد؛ حال بگذریم که بعضا ضد و نقیض هایی در کلام ایشان احساس می شود که به یک نمونه شما اشاره کردین.
وقتی هم مصاحبه کننده به این اشکالات اشاره می کند، ایشان وجه مشخصی در دفاع از مطلب خود بیان نکرده اند و تنها صورت مختار خودشان را هی شرح می دهند.
فعلا بخشی از قواعد استنباط ایشان را خوانده ام، حال صبر کنیم ببینیم چیزی از این بخش به دست می آید یا خیر.
(درص 23 از کتابچه فقه گویا) به بیان تفاوت فقه به اصطلاح گویای خود با فقه علما میپردازد و مینویسد :
«و اگر اصالت با حدیث بود جوینده حق بایستی با صرف اوقات زیاد به حالتی برسد که دائما مبتلا به احوط و اقوی و فیه تردید و تضاد باشد ولی با اصالت قرآن هم وقت کمتری را میخواهد و هم در این وقت کم حقایق بسیار روشن قرآن برای جوینده حقایق روشن تر میشود ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟»
آیا به صرف اینکه راهی سخت است و به جواب رسیدن در آن طولانی و با مشقت زیاد است مجوز پیموند راهی راحت که از هر کسی بر میآید میشود!!!
اگر تفقه راحت بود که این همه مورد تاکید قرار نمیگرفت و هر کسی که قدرت تکلم و خواندن قرآن داشت فقیه بود و برای خودش ادعا داشت و انگار فقها از احکام الهی که در قران است غافلند.
واقعا که ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
(درص 23 از کتابچه فقه گویا) به بیان تفاوت فقه به اصطلاح گویای خود با فقه علما میپردازد و مینویسد :
«و اگر اصالت با حدیث بود جوینده حق بایستی با صرف اوقات زیاد به حالتی برسد که دائما مبتلا به احوط و اقوی و فیه تردید و تضاد باشد ولی با اصالت قرآن هم وقت کمتری را میخواهد و هم در این وقت کم حقایق بسیار روشن قرآن برای جوینده حقایق روشن تر میشود ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟»
آیا به صرف اینکه راهی سخت است و به جواب رسیدن در آن طولانی و با مشقت زیاد است مجوز پیموند راهی راحت که از هر کسی بر میآید میشود!!!
اگر تفقه راحت بود که این همه مورد تاکید قرار نمیگرفت و هر کسی که قدرت تکلم و خواندن قرآن داشت فقیه بود و برای خودش ادعا داشت و انگار فقها از احکام الهی که در قران است غافلند.
واقعا که ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟