بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین در رابطه با حکمرانی و سیاستمداری و علم سیاست و فن سیاست بحثهایی رو مطرح کردیم علم سیاست آیا میتونه یک فن باشه یا نمیتونه یک فن باشه حتماً باید علم باشه بعضیها بر این عقیدهاند که لازمه وجود یک فن اینه که چیزی ثابت و لایتغیر باشه لازمه وجود یک فن یک ماده ثابت و لایتغیر مثل نجاری که فن چون طبیعت درختان و سایر مصالح عوض شدنی نیستند و این مواد ثابت و لایتغیرند ذات و خاصیت اصلی درختان و این مصالح لایتغیره گرچه اشکالی که نجار ابداع میکنه و اختراع میکنه آنها متغیرند حالا سیاستمدار در برابر حوادث و موقعیتهای متغیر قرار میگیره و اون موقعیتها و حوادث و احداث چهارچوب معینی و ذات و ماهیت ثابت و معینی نداره بنابراین تئوری سیاسی علمی نیست که سیاستمدار تربیت بکنه و اعمال سیاسی توسط سیاستمداران در دنیا به صورت غیر معقول صورت میگیره اینها غیر معقوله غیر متعقل و اینطور نیست که تئوری های سیاسی مقدم بر وقایع و واقعیتها و اهداف سیاسی متاخر باشه گرچه بعضیا این نظریه رو که نظریه مارکس قبول ندارن و تئوریهای سیاسی رو مقدم بر واقعیتهای سیاسی خارج میدونن ولی خب بر طبق نظریه مارکس در نظریه ماتریالیسم دیالکتیکی یعنی مادیت جدلی این تقدم وجود نداره و تئوری سیاسی نمیتونه مقدم بر واقعیت سیاسی باشه یعنی شما بخواید یک تئوری یاد بگیری بر طبق اون تئوری بخوای حکومت بکنی و سیاستمداری بکنه گرچه الان در علم سیاستی که در دانشگاه های دنیا و قالب آکادمیها و حتی حوزه ها مطرحه اینه که تئوری سیاسی مقدم بر اعمال سیاسی و واقعیت های سیاسی و بر عمل سیاسی این رو خیلی نمیشه قبول کردی گرچه دو نظریه که متقابل و متخلف هم هستند و متضادن میتونن در برخی از جهات مصیب باشند البته انسان یک موجودیه تئوری سازه ذاتن دائما دنبال ساخت تئوریه ولی تئوریهای مسموع انسان و بشر غالباً بعد از رخدادهای مربوط ساخته میشه تا در واقعیت ها منطبق بشه وگرنه انگیزه عقلی و دلیل منطقی نداریم که عامل پیدایش اون رخدادها باشه در نظریه مارکس تئوریهای سیاسی یک نوع توجیه و یک روش دلیل تراشیه و معقول سازی که این رو روانشناسان مورد بحث قرار دادند که تئوریهای سیاسی اینها روشی اند روش هایی هستند به سبک دلیل تراشی و توجیه و معقول سازی و این تئوریهای سیاسی یه نوع مکانیزم خطا در پردازش که نیاز به توجیه داره عقل بشر اینها رو نمیتونه برتابه و قبول بکنه مگر اینکه شما یک مکانیزمی رو راه بندازی که اون موجه این اعمال باشه لذا میان تئوریهای سیاسی رو مطرح میکنند و اون تئوریهای سیاسی میاد توجیه میکنه این اعمال نامعقول رو غیر عقلانی رو که چطور شما خودتونو گرفتار جنگ کردید مثلا به مدت مدید جنگ یه چیز خوبی نیست چطور شما جنگ رو قبول کردید ادامه دادید چرا جنگ کردید جنگ در دنیا خساراتی داره و جنگ رو عقل انسان نمیپذیره شاید در حد اضطرارش و اتفاقی بودنش کسی بتونه اون رو بپذیره ولی ادامه دادن جنگ نامعقوله و توجیهی نداره مگر اینکه شما یک تئوری سیاسی اختراع کنی ابداع بکنی که اون تئوری بیاد این رو توجیه بکنه در حقیقت عمل که موجب پیدایش این استدلالات و توجیهات میشه و دنبال عقلانه این اعمال معقول سازی نه اینکه استدلالی و عقلانیت باشه و اون عقلانیت و تعقل و استدلال انگیزه ایجاد عمل شده باشه در کشورهایی که حکومت های وارونه دارند و سیاستمداران وارونه دارند و کوتولههای سیاسی دارند و ملت ها رو به قهقرا میبرند اونها اعمال سیاسیشون برگرفته از تعقل و عقلانیت و استدلال نیست اونها سیاستشون سیاستشون عین عمل خودشونه و عملشون نیاز به توضیح داره و نظریه پردازی میکنند توجیه میکنن و انواع مقولات رو ابداع میکنن که تحت اون مقولات بتونن اینها را توجیه بکنند اعمال سیاسی رو و خیلی نمیخوام وارد این بحث ها بشم ولی دنیای معاصر درگیر این اعمال سیاسی نامعقول هست طبق نظر مارکس تئوریهای سیاسی میخوان واقعیتهای موجود رو که عقل و برهان و وجدان و افکار عمومی در ایجاد اونها دخالتی نداشته معقول نشون بده یعنی یک عملی اتفاق افتاده عقل در اون دخالت نداشته افکار عمومی مسبب اون نبوده و بنابراین این اعمال یک اعمال نامعقوله اگر نامعقول باشه نیاز به این داره که توجیه بشه توجیهش هم از قبل همین تئوری های سیاسی که در علم سیاست معاصر مطرح میشه گرچه اعمال سیاسی نامعقول طبق این نظریه منتها بی دلیل نیست بی دلیل نیست دلیل داره منتها دلیل داشتن دلیل بر مو بودن و معقول بودنش نیست خیلی چیزها دلیل داره بیماری دلیل داره ولی شاید توجیه نداشته باشه خیلی از امراض دلیل داره منتها… .