من چند بار توضیح دادهام چون این بحث مفید و لطیفی است اجمالاً دوباره آن را تکرار میکنم که ما گفتیم اصالة الأباحه نزد آقایان جزء مسلمات شده است و از قدیم هم مطرح بوده است میان معتزله و اشاعره و اصولیون و بسیار در عالم اسلام از آن تعبیر کردهاند. معمولاً بین اصالة الاباحه و قاعدة الاباحه فرق گذاشته نمیشود اما ما گفتیم که بیاییم به لحاظ فنی بین اصالة الإباحه و قاعدة الاباحه فرق بگذاریم تا روشنتر باشد. حتی در کلمات معاصرین مشایخ ما آقای خویی و دیگران گاهی اصالة الأباحه به کار برده میشود و مراد قاعدة اباحه است و گاهی قاعدة الاباحه به کار برده میشود و مرادشان اصالة الاباحه است. در کلمات قدما هم اصالة الحظر و اصالة الإباحه آمده که مراد از آن قاعدة اباحه و حظر است. معیار را اینطور بگذاریم اصولاً ما دو بحث داریم:
-
یک بحث این است که ما شک میکنیم که آیا خداوند هر چیزی را فی نفسه و بعنوانه خداوند مباح قرار داده است یا هرچیزی فی نفسه حرام است مگر این که شارع آن را اجازه دهد؛ مثلاً استعمال بلندگو فی نفسه حرام است یا مثلاً کشیدن سیگار بعنوانه حلال است یا مثلاً خداوند متعال انواع داروها و گیاهان را قرار داده است برخی داروها را آفریده است که ممکن است مصرف آن اندکی مسمومیت ایجاد کند، آیا مصرف آن حلال است یا حرام، میگوییم قاعده در اینجا این است که حلال باشد. قاعدة اباحه متصدی حکم واقعی میشود یعنی هر چیزی در واقع حلال است مگر این که شارع آن را حرام کند.
-
دوم اصالة الأباحه است؛ اصالة الاباحه این است که میدانیم این چیز حلال است یا حرام و چیزی سومی داریم که مشکوک است که حلال است یا حرام. یعنی میخواهیم حکمی برای ظرف شک قرار دهیم. مهمترین دلیل اصالة الإباحه در مورد پنیر آمده است (چون مشکل در آن زمان این بود که از انفحه یا پنیر مایة حیوان میگرفتند و گاهی حیوانها میته بودند مخصوصاً پنیر را غیر عربها حتی کارگرهای آفریقایی میساختند لذا گاهی در آن میته قرار میدادند، لذا) از امام باقر ع از حکم آن سؤال میکردند امام میفرمود: ما میخوریم: «كُلُّ مَا كَانَ فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ». این اصالة الإباحه است. پیشنهاد بنده این است که یک قاعدة اباحه بگذاریم که یعنی هر چیزی که در تکوین قرار داده شده است به حکم شارع واقعاً حلال است تا شارع تحریم کند و تا شارع تحریم نکرده بر شما حلال است. اسم این را قاعدة اباحه یا قاعدة حل میگذاریم این حکم واقعی است. اصالة الإباحه حکم شیء بما هو مشکوک است چون حکمش را بلد نیستید حلال است. در کلمات فقها بین این دو فرق گذاشته نشده و به جای هم به کار برده شدهاند مراد شیخ در اینجا هم شاید قاعدة اباحه باشد. فرق این دو این است که هرجا حکم به حلیت مغیا به علم به خلاف آمد اصالة الحل است، اما اگر مغیا به جعل و تشریع شد قاعدة حل است. پس هم به لحاظ قانونی دو تا هستند و هم به لحاظ ادبیات و تعبیر. بر این اساس مثل حدیث امام صادق ع: «كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ» را که شیخ انصاری در اصالة الحل آورده است جایش در قاعدة حل است؛ چون مغیا به حتی یرد شده است. هرجا لسان لسان جعل الهی باشد قاعدة حل میفهمیم. از خلق لکم قاعدة حل درمیآید.
بر گرفته از درس خارج مکاسب محرمه ایشان.