صاحب جواهر گفتهاند مستفاد از روایات این است که قبول شهادت قاذف علاوه بر توبه و تکذیب نفس بر اجرای حدّ هم متوقف است.
ما روایتی که بر اشتراط اجرای حدّ در قبول شهادت قاذف دلالت کند، پیدا نکردیم. بله در برخی از روایات اجرای حدّ فرض شده است اما از آن استفاده نمیشود که شرط قبول شهادت اجرای حدّ است. مثل روایت قاسم بن سلیمان:
قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَقْذِفُ الرَّجُلَ فَيُجْلَدُ حَدّاً ثُمَّ يَتُوبُ وَ لَا يُعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً أَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ قَالَ نَعَمْ مَا يُقَالُ عِنْدَكُمْ قُلْتُ يَقُولُونَ تَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ أَبَداً فَقَالَ بِئْسَ مَا قَالُوا كَانَ أَبِي يَقُولُ إِذَا تَابَ وَ لَمْ يُعْلَمْ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً جَازَتْ شَهَادَتُهُ.
و مرسله یونس:
عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يَقْذِفُ الْمُحْصَنَاتِ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ بَعْدَ الْحَدِّ إِذَا تَابَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ مَا تَوْبَتُهُ قَالَ يَجِيءُ وَ يُكْذِبُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْإِمَامِ وَ يَقُولُ قَدِ افْتَرَيْتُ عَلَى فُلَانَةَ وَ يَتُوبُ مِمَّا قَالَ.
و هم چنین روایت ابن سنان.
در همه این روایات مفروض این است که شخص حدّ خورده است و از این سوال شده است که اگر توبه کند شهادتش مقبول است؟ اما اینکه اگر حدّ اجرا نشده باشد شهادت او مقبول نیست از این روایات قابل استفاده نیست.
در مقابل، روایت ابی الصباح مطلق است و در آن اجرای حدّ بیان نشده است.
ممکن است تصور شود که روایت سکونی بر دخالت اجرای حدّ در قبول شهادت دلالت دارد:
«لَيْسَ يُصِيبُ أَحَدٌ حَدّاً فَيُقَامُ عَلَيْهِ ثُمَّ يَتُوبُ إِلَّا جَازَتْ شَهَادَتُهُ.» به این بیان که اخذ قید بر مفهوم فی الجملة دلالت دارد.
اما این تصور غلط است چون آنچه ممنوع است لغویت قید است. اگر جایی دفع لغویت ممکن نباشد مگر به وجود مفهوم باید به مفهوم فی الجمله قائل شد اما در جایی که بتوان بدون مفهوم لغویت قید را هم دفع کرد دلیلی بر وجود مفهوم نداریم. در این روایت چون راوی تصور کرده است که کسی که حدّ بخورد شهادتش مقبول نیست امام علیه السلام به جهت ردّ این تصور این قید را ذکر کرده است.
روایت سماعه:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ شُهُودِ الزُّورِ قَالَ فَقَالَ يُجْلَدُونَ حَدّاً لَيْسَ لَهُ وَقْتٌ وَ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ وَ يُطَافُ بِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَهُمُ النَّاسُ وَ أَمَّا قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً … إِلَّا الَّذِينَ تابُوا قَالَ قُلْتُ كَيْفَ تُعْرَفُ تَوْبَتُهُ قَالَ يُكْذِبُ نَفْسَهُ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ حَتَّى يُضْرَبَ وَ يَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ وَ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ ظَهَرَتْ تَوْبَتُهُ.
و
رَوَى عَلِيُّ بْنُ مَطَرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ شُهُودَ الزُّورِ يُجْلَدُونَ حَدّاً لَيْسَ لَهُ وَقْتٌ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ وَ يُطَافُ بِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَهُمُ النَّاسُ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ إِلَّا الَّذِينَ تابُوا قُلْتُ بِمَ تُعْرَفُ تَوْبَتُهُ قَالَ يُكَذِّبُ نَفْسَهُ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ حَيْثُ يُضْرَبُ وَ يَسْتَغْفِرُ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ هُوَ فَعَلَ ذَلِكَ فَثَمَّ ظَهَرَتْ تَوْبَتُهُ.
هم بر اشتراط اجرای حد دلالت ندارند چون هیچ کس حتی تصور هم نکرده است که شرط این است که در هنگام اجرای حدّ خودش را تکذیب کند لذا مفاد این روایات هم این است که حتی اگر در هنگام شلاق خوردن خودش را تکذیب کند توبهاش ظاهر میشود.
پس مرجع اطلاق روایت ابی الصباح کنانی است و برای رفع ید از آن اطلاق دلیلی وجود ندارد.
برگرفته از جلسۀ خارج فقه 14 اسفند 1402.