مصادر رجالی
مصادر رجالی اولیه
در علم رجال متعرض روات خبر میشوند. قدیمترین کتاب مصطلح رجالی شیعه به اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم برمیگردد، این کتاب را عبد الله بن جبله که از واقفیه ( م 222) بوده است نوشته است، لکن از کتاب ایشان نقلهای کمی به ما رسیده است. بعد از ایشان کتاب علی بن حسن بن فضال بوده است که به ما نرسیده است، ولی کشی به نقل از عیاشی فراوان از وی نقل کرده است. مرحوم برقی هم رجالی دارد که طبق اصحاب ائمه تألیف کرده است، بعد از ایشان ابن عقدة زیدی رجال مفصلی داشته است که متأسفانه الآن از آثار ایشان نه چیزی در دست ما است و نه حتی در دست زیدیه. کتاب ابن عقده منشأ استفادة شیخ طوسی بوده است. مراد ما از مصادر رجالی اینها هستند. فهرست هم شرح حال مؤلفین است چه راوی باشند و چه نباشند، البته غالباً مولفین راوی هم بودهاند و فهرست شیخ و نجاشی مهمترین مصادر فهرستی ما هستند. مراد ما از مصادر رجالی همین مصادر به علاوه کتبی مثل رجال کشی و شیخ طوسی است.
شیوة تدوین مصادر رجالی متأخر
متأخرین با استفاده از کتب رجالی و فهرستی کتابهایی مثل خلاصة الرجال را تدوین کردند. پس یک رجال اولیه داشتیم و یک رجالی که بعد از علامه شروع شد و همان مصادر اولیه را گرفتند و حتی یک چیزی هم از آن مصادر کم کردند؛ مثلاً علامه مقید نشده که همة رجال برقی را نقل کند. الآن شیخ طوسی را به عنوان یک مبدأ رجال حساب میکنند در حالی که شیخ مبدأ جریان رجال نیست باید بررسی شود که چطور به شیخ رسید و چطور ایشان تدوین کردند؟ شیخ یکی با استفاده از کتب رجالی سابق کتابش را تدوین کرد و یکی هم از روایات استخراج کرد. کشی در رجالش بیشتر به روایات اعتماد کرده است. همان کاری که شیخ انجام داده آقای خویی هم انجام دادند، شما هم میتوانید آن کار را انجام دهید. این که شیخ اسم کسی را برده به این معنا نیست که او را حتما میشناخته است. شیخ در اصحاب امام باقر ع (امام صادق؟) دو هزار و چندی اسم نقل کرده است که برخی مجهول و مهمل هستند و علامه در خلاصه خیلی از این اسمها را حذف کرده است و آنها را که ارزش بیشتری داشته نقل کرده است. بر خلاف رجال اهل سنت که همة اسماء در رجالشان گردآوری شد، برخی از اسما بود که در روایات ما بود ولی در کتب رجالی نبود تا این که در قرن دوازدهم اردبیلی در جامع الرواة برخی از این اسماء را استخراج کرد، بعد از ایشان هم برخی، بعضی از این اسماء را کم کردند و گفتند: ما با مجاهیل و مهملین کار نداریم و برخی اسما را از کتب اهل سنت اضافه کردند.
با این توضیحات روشن شد که این که میگوییم نام شعیب بن واقد در کتب رجالی ما نیامده، منظورم مصادر اصلی رجالی است. این که مثلاً آقای خویی از مامقانی نقل کرده است که ایشان یک روایت نقل کرده ارزش علمی ندارد. بعد از این هم ممکن است شما بنشینید و دو سه هزار اسم پیدا کنید که از ائمه روایت نقل کردهاند.
شیوة تعامل شیخ طوسی و برخی از بزرگان با آثار شیخ صدوق
یک سؤال دیگر که شاید اینجا به ذهن شما بیاید و خیلی اهمیت دارد این است که چرا با این که کتاب فقیه در مقابل شیخ طوسی بوده، پس چرا اسم شعیب بن واقد را استخراج نکرده است و مامقانی یا آقای خویی استخراج کردهاند؟ این یک مطلبی است که ما هم جواب آن را به درستی نمیدانیم؛ چون در جلالت شیخ طوسی بحثی نیست و در این که فقیه در دست ایشان بوده حرفی نیست، اما روشن نیست که چرا نام شعیب بن واقد را استخراج نکرده است؟ درست است که استخراجهای شیخ طوسی کامل نیست و برخی از رجال از قلم ایشان افتاده است، ولی فقیه که در دسترس ایشان بوده است.
یک قسمتهایی از روایات هست که اختصاص به شیخ صدوق دارد و نه شیخ طوسی استخراج کرده است و نه نجاشی؛ مثلاً مرحوم شیخ صدوق در عیون الأخبار حدیث مفصل فضل بن شاذان از امام رضا ع را نقل کرده است که 15- 16 صفحه است و در آخرش از عبدوس نیشابوری از فضل نقل میکند که این را من از امام رضا مرة بعد مرة شنیدم، در حالی که شیخ طوسی در کتابش اصلاً فضل را در اصحاب امام رضا ع نیاورده است و نجاشی هم در ترجمة پدر فضل میگوید: قیل انه روی عن الرضا ع و اصلاً اشارهای به آن روایت فضل نمیکند. شیخ صدوق کتاب علل را به امام رضا ع نسبت داده است، و نجاشی آن را را به فضل نسبت داده است نه به امام رضا ع و حتی اشارهای به این نسبت شیخ صدوق نمیکند مثل این که بگوید: قیل روی عن الرضا ع.
مثال دیگر تفسیر امام عسکری ع (محمد بن علی جرجانی؟) است که نجاشی اصلاً این کتاب را نقل نکرده است، در حالی که شیخ صدوق هم در کتابش از او نقل کرده و هم در مشیخه طریقش را به وی نقل کرده است. یا مثلاً شیخ کلینی با این که به اسدی طریق صحیح داشته است، زیارت جامعه را از او نقل نمیکند، ولی شیخ صدوق آن را نقل میکند البته شیخ طوسی در اینجا آن را نقل میکند. البته من مواردی را هم پیدا کردهام که شیخ طوسی مستقیما از روی فقیه نقل میکند بدون این که اشاره کند. از نظر آماری شیخ طوسی دو درصد از شیخ صدوق نقل کرده و حدود 98 درصد از کلینی. لذا نمیدانیم این بزرگان چه تأملی در صدوق داشتهاند؟ غرض این که شعیب بن واقد در مصادر اولیة رجالی ما نیامده است. در برخی مصادر اهل سنت اسم وی آمده است و به عنوان شیخ بصری مجهول از وی یاد کردهاند