سه روش اعتبار سنجی سند در بیان استاد مددی

یک منهج، منهج رجالی است، همین که الآن علمای ما دارند مثل آقای خویی و دیگران.
یک منهج، منهج فهرستی است که عده‌ای از قدماء داشتند، روی کتب حساب می‌کردند.
یک منهج هم ما اسمش را گذاشتیم منهج مشایخی. این در حوزه‌های ما توضیح داده نشده.

در این منهج فقط روی مشایخ شخص کار می‌کردند، بقیه‌ی سند را نگاه نمی‌کردند. نکته‌ای نداشت بقیه‌ی سند. آنها از استاد شخص، بقیه را دیگر حکمش را در می‌آوردند. مثلا می‌آمدند در حوزه‌های ما مثلا این آقا پیش فلان و فلان درس خوانده، این فلان و فلان خوب نبودند، بقیه خوب بودند، اینها فقیه بودند درست، این پیش فلان فلان رفته اصلا فقیه نبودند ملا نبودند…

این یک منهجی است خودش که اصطلاحش را بنده گذاشتم برایش. البته این منهج مِن حیث المجموع زیرمجموعه‌ی منهج فهرستی قرار می‌گیرد، لکن این خودش یک منهجی است منهج مشایخی. می‌آمدند روی مشایخ حساب می‌کردند. چون می‌گفتند این مرحوم ابن ولید را از کجا گرفته؟ از این استادش، این استادش این کار را کرده، این استادش این کار را کرده، لذا به جای اینکه روی خود سند یکی یکی حساب بکنند، این را روی حساب کردن منهج اهل سنت بوده، که اسمش الان منهج رجالی است. الان رجالی امروز اینجوری نوشته شده است.

کراراً عرض کردم یکی از مشکلات ما، مثلا آقای خویی وقتی می‌خواهد یک حدیث را صحیح بداند، روی منهج رجالی صحیح می‌داند. خوب دقت بکنید. اما این که فرض کنید ابن ولید یک حدیث را صحیح می‌داند، نه اینکه روی منهج رجالی، روی منهج فهرستی یا روی منهج مشایخی، لذا اگر ابن الولید گفت این حدیث صحیح است، ایشان می‌گوید پس معنایش این است که تمام رجال ثقاتند! و حال آنکه نه! اصلا منهج دو تا است. اشتباهی که پیش آمده آن عبارت کامل الزیارات همین منشأ اشتباه شده است. این عبارتی که پیش آمده استثناء ابن ولید هم همین است. استثناء ابن الولید منهج مشایخی است.

منهج مشایخی نزد نجاشی رحمه‌الله
این منهج مشایخی، معمول بوده. نجاشی در ترجمه‌ی أبوالمفضّل، تصریح می‌کند که این آقا ضعیف بوده و از ایشان من زیاد شنیدم «ورأیتُ جُلّ اصحابنا یغمزونه ویضعّفونه… ثمّ توقّفتُ عن الروایة عنه إلاّ بواسطة بینی وبینه» از او روایت نمی‌کنم مگر این که یک واسطه‌ای باشد.

بعضی خیال کردند که واسطه مربوط به دوران استقامتش، دیدم یکی نوشته یعنی ایّام استقامت! نخیر! مراد از واسطه، مشایخ است. یعنی من از خود این آقا نقل نمی‌کنم، اما اگر یکی از مشایخ از او نقل کرد قبول می‌کنم. این منهج مشایخی است. این منهج نزد خود نجاشی هم معمول بوده.

استثناء ابن الولید نیز روی منهج مشایخی است. ایشان رفته فقط روی استاد، و این طبیعی هم بوده، چرا؟ چون مرحوم محمد بن احمد ساکن قم بوده، درست شد؟ آثاری که برایش شمردند از کوفه است، منهج مشایخی می‌گوید این آثار از کوفه چطور دست تو رسید؟ سهل بن زیاد آورده، قابل اعتماد نیست، فلان بن فلان آورده قابل اعتماد، مشایخ را این جور حساب کردند
/ درس خارج فقه - ۹۵/۲/۶

بسم الله الرحمن الرحیم

با احترام به مقام علمی استاد معظم حضرت آیت الله مددی حفظه الله تعالی، مطالبی را به بررسی فرمایشات ارائه شده توسط ایشان ارائه دهم:

۱. نقد روش‌شناختی:

الف) عدم ارائه تعریف جامع از “منهج مشایخی”:
استاد معظم به معرفی روشی به نام “منهج مشایخی” می‌پردازند، اما تعریف دقیق و جامعی از این روش ارائه نمی‌فرمایند.

نقد: از منظر اصول پژوهش علمی، ارائه تعریف دقیق مفاهیم کلیدی ضروری است. فقدان چنین تعریفی می‌تواند منجر به ابهام در فهم و کاربرد این روش شود.

ب) کمبود مستندات تاریخی:
استاد معظم اشاره می‌فرمایند که “منهج مشایخی” در میان قدما رایج بوده است، اما شواهد تاریخی کافی برای اثبات این ادعا ارائه نمی‌فرمایند.

نقد: از دیدگاه روش تحقیق تاریخی، برای اثبات رواج یک روش در دوره‌ای خاص، نیاز به ارائه شواهد متعدد و متنوع از منابع معتبر آن دوره است.

۲. نقد استدلالی:

الف) استنباط از عبارت نجاشی:
استاد معظم از عبارت نجاشی درباره أبوالمفضّل استنباط می‌فرمایند که “واسطه” به معنای “مشایخ” است.

نقد: این استنباط نیازمند شواهد بیشتری از کلام نجاشی و سایر رجالیون است. همچنین بررسی موارد مشابه در کلام نجاشی می‌تواند به تقویت یا تضعیف این استنباط کمک کند.

ب) تعمیم در مورد استثنائات ابن الولید:
استاد معظم اشاره می‌فرمایند که استثنائات ابن الولید بر اساس “منهج مشایخی” بوده است.

نقد: برای اثبات این ادعا، بررسی جامع تمامی موارد استثناء شده توسط ابن الولید و تحلیل معیارهای ایشان ضروری به نظر می‌رسد.

۳. نقد منطقی:

الف) تعمیم بر اساس موارد محدود:
استاد معظم با استناد به چند مورد خاص، “منهج مشایخی” را به عنوان یک روش رایج در میان قدما معرفی می‌فرمایند.

نقد: از منظر منطقی، برای اثبات رواج یک روش، نیاز به بررسی آماری دقیق و جامع از آثار علمای آن دوره است.

۴. نقد محتوایی:

الف) عدم بررسی تطور تاریخی روش‌های ارزیابی حدیث:
در درس ارائه شده، به سیر تحول روش‌های ارزیابی حدیث در طول تاریخ توجه کافی نشده است.

نقد: بررسی دقیق تطور تاریخی روش‌های ارزیابی حدیث می‌تواند به درک بهتر جایگاه و اهمیت “منهج مشایخی” کمک کند.

ب) عدم بررسی تفاوت‌های مکتبی:
در درس، به تفاوت‌های احتمالی بین رویکردهای مکاتب مختلف فقهی و حدیثی در ارزیابی احادیث پرداخته نشده است.

نقد: بررسی تفاوت‌های مکتبی می‌تواند به درک بهتر جایگاه “منهج مشایخی” در میان سایر روش‌های ارزیابی حدیث کمک کند.

۵. پیشنهادات برای تکمیل بحث:

الف) ارائه مثال‌های بیشتر از کاربرد “منهج مشایخی” در آثار قدما.
ب) مقایسه نتایج حاصل از “منهج مشایخی” با نتایج سایر روش‌ها در ارزیابی احادیث مشخص.
ج) بررسی امکان تلفیق “منهج مشایخی” با سایر روش‌ها برای دستیابی به نتایج دقیق‌تر.
د) مطالعه تأثیر عوامل تاریخی و اجتماعی بر شکل‌گیری و تحول روش‌های ارزیابی حدیث.
ه) بررسی امکان استفاده از روش‌های نوین علمی در کنار روش‌های سنتی ارزیابی حدیث.

نتیجه‌گیری:
درس ارائه شده توسط استاد معظم، نکات ارزشمندی در مورد روش‌های ارزیابی حدیث، به ویژه “منهج مشایخی”، مطرح می‌فرماید. با این حال، برای تقویت استدلال‌ها و اثبات کارآمدی این روش، نیاز به پژوهش‌های گسترده‌تر و ارائه شواهد بیشتر است. همچنین، بررسی امکان تلفیق این روش با سایر روش‌های ارزیابی حدیث می‌تواند به غنای بحث بیفزاید.

والله أعلم بالصواب