خروج زن زیبارو بدون پوشیه با علم به حرام افتادن دیگران

هر «تسبیب الی الحرام»ی حرام نیست! شما سبب به دنیا آمدن فرزندی را فراهم می کنیدکه قطع دارید معصوم نیست و حرام مرتکب خواهد شد!می توان ملتزم شد که چنین تسبیبی حرام است؟!!! بلکه زمانی حرام خواهد بود که اراده مرتکب حرام، عرفا مقهور سبب شما باشد. مثلا غذای نجس را مقابل مهمانی می گذارید که از نجاست آن مطلع نیست. عرفا مهمان چاره ای جز خوردن آن غذا ندارد.

عنوان مشابه دیگر، «اعانت بر اثم» است. جایی که اگر من در فلان امر مشروع، به شخص دیگر کمک نکنم، او نمی تواند مرتکب عمل نامشروع شود، این کمک من، اعانه بر اثم است. مثلا در جایی که تنها تاکسی موجود، تاکسی من باشد و علم دارم که این شخص می خواهد برای فعل حرامی به مقصدش برود، بعید نیست که از باب منع از منکر، رساندن او به مقصدش حرام باشد، آیت الله سیستانی هم احتیاط واجب داده اند.

اما اعانه بر اثم، با ایجاد موضوع اثم تفاوت می کند. زن زیبارویی که علم دارد با خروجش از منزل، عده ای به حرام خواهند افتاد، او «اعانه بر اثم» نکرده چون به کسی کمکی نکرده! کار خودش را انجام داده است و صرفا موضوع اثم با کار او ایجاد شده است، دلیلی نداریم که بر انسان واجب باشد کاری کند که دیگران نتوانند منکر انجام دهند. این شخص، «تسبیب الی الحرام» هم نکرده چون اراده مرتکب حرام، مقهور این سبب نیست.

خارج فقه استاد شهیدی، آبان 1401

آیا ایشان آیه لا تعاونوا علی الاثم و العدوان را دال بر حرمت اعانه بر اثم می دانند؟ اگر دال بدانند دیگر نیازی نیست از باب منع از منکر آن را لازم بدانیم

آیا ایشان آیه لا تعاونوا علی الاثم و العدوان را دال بر حرمت اعانه بر اثم می دانند؟ اگر دال بدانند دیگر نیازی نیست از باب منع از منکر آن را لازم بدانیم

باید به مباحث امر به معروف و نهی از منکر ایشان رجوع کرد. بنده اطلاعی ندارم.

هر «تسبیب الی الحرام»ی حرام نیست! شما سبب به دنیا آمدن فرزندی را فراهم می کنیدکه قطع دارید معصوم نیست و حرام مرتکب خواهد شد!می توان ملتزم شد که چنین تسبیبی حرام است؟!!! بلکه زمانی حرام خواهد بود که اراده مرتکب حرام، عرفا مقهور سبب شما باشد. مثلا غذای نجس را مقابل مهمانی می گذارید که از نجاست آن مطلع نیست. عرفا مهمان چاره ای جز خوردن آن غذا ندارد.

عنوان مشابه دیگر، «اعانت بر اثم» است. جایی که اگر من در فلان امر مشروع، به شخص دیگر کمک نکنم، او نمی تواند مرتکب عمل نامشروع شود، این کمک من، اعانه بر اثم است. مثلا در جایی که تنها تاکسی موجود، تاکسی من باشد و علم دارم که این شخص می خواهد برای فعل حرامی به مقصدش برود، بعید نیست که از باب منع از منکر، رساندن او به مقصدش حرام باشد، آیت الله سیستانی هم احتیاط واجب داده اند.

اما اعانه بر اثم، با ایجاد موضوع اثم تفاوت می کند. زن زیبارویی که علم دارد با خروجش از منزل، عده ای به حرام خواهند افتاد، او «اعانه بر اثم» نکرده چون به کسی کمکی نکرده! کار خودش را انجام داده است و صرفا موضوع اثم با کار او ایجاد شده است، دلیلی نداریم که بر انسان واجب باشد کاری کند که دیگران نتوانند منکر انجام دهند. این شخص، «تسبیب الی الحرام» هم نکرده چون اراده مرتکب حرام، مقهور این سبب نیست.

خارج فقه استاد شهیدی، آبان 1401

ابواحمد موسی بن محمد (موسی مبرقع) (۲۱۴-۲۹۶ ه.ق)، فرزند امام جواد (علیه‌السّلام)، برادر تنی امام هادی (علیه‌السّلام) وی اهل علم بوده و روایاتی را از امام جواد(ع) نقل کرده است. برخی نیز نوشته‌اند که چون موسی شمایل بسیار زیبایی داشت، برای اینکه مردم در کوچه به وی نگاه نکنند، برقعی روی صورت می‌انداخت، از این‌رو به موسی مبرقع معروف شد.

گفته شده که وی برای شناخته نشدن، صورت خود را با نقاب (بُرقَع) می‌پوشاند به‌همین جهت به او مُبَرقَع گفته‌اند.

شاید به نظر برسد که استدلال مطرح شده در مورد خروج زن زیبا بدون پوشیه، بدلیل اینکه ایجاد موضوع اثم، حرمت ندارد. در مورد انتشار فیلم هایی که انتشار آنها مبتذل است ولی ساخت این فیلم ها احتمالاً مستلزم ارتکاب حرام و ابتذالی نبوده است هم مطرح می تواند شود. زیرا برخی فیلم در حین ساخت شاید مستلزم ارتکاب حرام نباشند مثل فیلم های خصوصی خانوادگی یا انیمیش های کارتونی

خارج فقه استاد شهیدی:
ما از مذاق شارع حرمت مشاهده افلام خلاعیه را از روی شهوت کشف می‌‌کنیم. مفاسد نوعی که مترتب است بر انتشار این فیلم‌های مبتذل که بسیاری از جوان‌ها و نوجوان‌ها را به انحراف اخلاقی کم یا زیاد کشانده است که عرف این مفسده را کمتر نمی‌داند از مفسده نظر بشهوة به خود زن در حالی که هیچ خوف وقوع در زنا با او را ندارد مثل اینکه زن متشخصی است احتمال ندارد که بخواهد این جوان با او ارتباط نامشروع برقرار کند اما زن زیبایی است، نگاه شهوت‌آمیز به او حرام است، ‌مفسده دارد. خب نگاه شهوت‌آمیز به این فیلم‌های مبتذل که به نظر عرف مفسده‌اش بیشتر است. لااقل اگر این مطلب منشأ فتوی به حرمت نشود منشأ احتیاط واجب می‌‌شود. و این‌که جرأت بکند انسان و فتوی به حلیت بدهد بسیار کار سختی هست.
ولی نگاه کردن و مطالعه کردن کتاب‌های مشتمل بر داستان‌های مثیر شهوت اگر خوف وقوع در حرام را نداشته باشد اثبات حرمت خیلی مشکل است. و لذا مرحوم آقای گلپایگانی با این‌که خیلی محتاط بود فتوی نمی‌داد، می‌‌گفت بهتر است اجتناب بشود از خواندن این داستان‌های مثیر یا فکر مثیر شهوت. آقای خوئی و ‌آقای سیستانی هم فتوی به عدم حرمت داده اند و لذا راجع به مطالعه قصص خلاعیه از روی شهوت یا تفکر در قضایای شهوت‌انگیز اگر خوف وقوع در حرام نباشد نمی‌شود فتوی به حرمتش داد. بعید نیست که حلال باشد.
فقه محرمات 23/12/96

استاد فرمودند فقها متعددی به این مساله فتوا داده اند

البته علت حرمت نگاه اثاره شهوت است ولی علت حرمت مطالعه معلوم نیست همین امر باشد

http://mobahathah.ir/showthread.php?tid=1136
برای دیدن منبع اینجا را کلیک کنید

استاد شهیدی فرموده اند که فقهای متعددی به این مسأله فتوا داده اند به نظرم مطالعه متن کامل و بدون سانسور ترجمه فارسی کتاب زهرالربیع اثر سید نعمت الله جزایری می تواند مصداقی از آن فقها باشد.

لینک دانلود متن ترجمه فارسی بدون سانسور (چاپ قبل از انقلاب) کتاب زهرالربیع

https://archive.org/download/tarjome-zoharo-rabi/tarjome%20zoharo%20rabi.pdf

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

شاید به نظر برسد که استدلال مطرح شده در مورد خروج زن زیبا بدون پوشیه، بدلیل اینکه ایجاد موضوع اثم، حرمت ندارد. در مورد انتشار فیلم هایی که انتشار آنها مبتذل است ولی ساخت این فیلم ها احتمالاً مستلزم ارتکاب حرام و ابتذالی نبوده است هم مطرح می تواند شود. زیرا برخی فیلم در حین ساخت شاید مستلزم ارتکاب حرام نباشند مثل فیلم های خصوصی خانوادگی یا انیمیش های کارتونی

ممنون بابت مطالب مفیدتون.

زن زیبارو در خروج از منزل، دارد فعل متدوال خودش را انجام می دهد و لذا عرفا صدق «اعانه بر اثم» نمی کند در واقع او فعلی در کمک به گناهکار مرتکب نشده است بلکه فقط زمینه ساز حرام شده است اما کسی که فیلم مبتذل را ترویج می کند، بی گمان دارد فعلی را در کمک به شخص گناهکار انجام می دهد و لذا از این جهت تفاوت وجود دارد. البته اگر بگوییم تنها اعانه بر اثمی حرام است که کمک ما تنها راه ارتکاب حرام باشد(مانند مثال تاکسی که گفته شد)، شاید این انتشار فیلم هم مصداق اعانه بر اثم محرم نشود.

… زن زیبارویی که علم دارد با خروجش از منزل، عده ای به حرام خواهند افتاد، او «اعانه بر اثم» نکرده چون به کسی کمکی نکرده! کار خودش را انجام داده است و صرفا موضوع اثم با کار او ایجاد شده است، دلیلی نداریم که بر انسان واجب باشد کاری کند که دیگران نتوانند منکر انجام دهند. این شخص، «تسبیب الی الحرام» هم نکرده چون اراده مرتکب حرام، مقهور این سبب نیست.
خارج فقه استاد شهیدی، آبان 1401

اصلیت خاندان زراره گویا از اسرای روم شرقی (ترکیه فعلی) بوده است لذا زراره که یکی از مهمترین اصحاب ائمه(ع) و راوی بسیار مهمی بوده است، از نظر ظاهری پوست سفیدی داشته است و به دلیل زیبایی ظاهری هنگام رفتن به نمازجمعه، توجه جمعیت به زیبایی او جلب می شده است و زراره به همین دلیل از ادامه مسیر خودداری کرده و بازمی گشته است. شاید این مؤیدی بر لزوم پوشیدن برقع باشد.

البته شاید هم دلیل بازگشت زراره از مسیر حضور در نمازجمعه اعلام غیرمستقیم مخالفتش با شرکت اجباری تمام مردم در نمازجمعه با امام جمعه منصوب از دولت بنی عباس بوده و دلیل سیاسی داشته است.

روي‏ أن زرارة كان وسيما جسيما أبيض و كان يخرج إلى الجمعة و على رأسه برنس أسود و بين عينيه سجادة و في يده عصا فيقوم له الناس سماطين ينظرون إليه لحسن هيئته فربما رجع عن طريقه‏
منبع:
أبوغالب زرارى، احمد بن محمد، رسالة أبي غالب الزراري إلى ابن ابنه في ذكر آل أعين، 1جلد، مركز البحوث و التحقيقات الإسلامية - قم، چاپ: اول، 1369 ش. ص136

+++++++++++++++

زن زیبارو در خروج از منزل، دارد فعل متداول خودش را انجام می دهد و لذا عرفا صدق «اعانه بر اثم» نمی کند در واقع او فعلی در کمک به گناهکار مرتکب نشده است بلکه فقط زمینه ساز حرام شده است اما کسی که فیلم مبتذل را ترویج می کند، بی گمان دارد فعلی را در کمک به شخص گناهکار انجام می دهد و لذا از این جهت تفاوت وجود دارد. البته اگر بگوییم تنها اعانه بر اثمی حرام است که کمک ما تنها راه ارتکاب حرام باشد(مانند مثال تاکسی که گفته شد)، شاید این انتشار فیلم هم مصداق اعانه بر اثم محرم نشود.

فکر می کنم الآن در استخدام های فروشندگان یا مهمانداران یا بازیگران یا مجریان برنامه ها توجه به سن و زیبایی ظاهری ملاک اصلی است یعنی فروشگاهها فقط به دلیل زیبایی کسی را استخدام می کنند بطوریکه در فیش حقوقی آنها ردیفی مخصوصی برای هزینه خرید لوازم آرایش درج می شود یا بطور مثال در خطوط هواپیمایی داخلی برخی کشورها مشاهده می شود که مهمانداران دختر هواپیما قادر به راهنمایی توریست های خارجی نیستند زیرا اساساً هیچ زبان خارجی یا زبان انگلیسی مطلقاً بلد نیستند و صرفاً به دلیل جوانی و زیبایی استخدام شده اند. بنابراین فعل متداولی وجود ندارد بلکه اگر با ظاهر آراسته بر سر کار حاضر نشود اخراج می شود. بنابراین تفاوت این مورد با حرمت ساخت فیلم های مبتذل که ممکن است برای برخی افراد مثل افراد متأهل خوف در حرام ایجاد نکند زیاد واضح نیست خصوصاً که فیلم های انیمیش کارتونی در زمان ساخت کارتون هم ارتکاب حرام ندارند.

فکر می کنم الآن در استخدام های فروشندگان یا مهمانداران یا بازیگران یا مجریان برنامه ها توجه به سن و زیبایی ظاهری ملاک اصلی است یعنی فروشگاهها فقط به دلیل زیبایی کسی را استخدام می کنند بطوریکه در فیش حقوقی آنها ردیفی مخصوصی برای هزینه خرید لوازم آرایش درج می شود یا بطور مثال در خطوط هواپیمایی داخلی برخی کشورها مشاهده می شود که مهمانداران دختر هواپیما قادر به راهنمایی توریست های خارجی نیستند زیرا اساساً هیچ زبان خارجی یا زبان انگلیسی مطلقاً بلد نیستند و صرفاً به دلیل جوانی و زیبایی استخدام شده اند. بنابراین فعل متداولی وجود ندارد بلکه اگر با ظاهر آراسته بر سر کار حاضر نشود اخراج می شود. بنابراین تفاوت این مورد با حرمت ساخت فیلم های مبتذل که ممکن است برای برخی افراد مثل افراد متأهل خوف در حرام ایجاد نکند زیاد واضح نیست خصوصاً که فیلم های انیمیش کارتونی در زمان ساخت کارتون هم ارتکاب حرام ندارند.

فکر میکنم قطعا کلام استاد از فردی که به قصد تحریک، اقداماتی انجام می دهد انصراف دارد. مضافا که آرایش کردن آن فروشنده از باب زینت که حرام است.

آیا ایشان آیه لا تعاونوا علی الاثم و العدوان را دال بر حرمت اعانه بر اثم می دانند؟ اگر دال بدانند دیگر نیازی نیست از باب منع از منکر آن را لازم بدانیم

فقه استاد شهیدی پور جلسه 102 - شنبه 97/02/08

به مناسبت این که صاحب عروه فرمود: «اگر زنی می بیند که شخصی به قصد شهوت به او نگاه می کند از باب حرمت اعانه بر اثم واجب است صورت خود را بپوشاند. و همین طور اگر جوانی می بیند که زنی به صورت او از روی شهوت نگاه می کند باید از آن محیط برود و یا نقاب بزند و اگر این کار را نکند مصداق اعانه بر اثم است»؛

دو وجه برای عدم دلالت آیه «لاتعاونوا علی الأثم» بر حرمت اعانه بر اثم بیان شد و در آن مناقشه شد.
لذا به نظر ما دلالت آیه بر حرمت اعانه بر اثم تمام است.
منبع:
اینجا کلیک کنید

یکی از ادله ای که بر جواز نگاه به صورت نامحرم به آن استدلال می شود روایتی است که جابر به همراه پیامبر وارد خانه حضرت زهرا سلام الله علیها شدند و جابر نگاه به صورت حضرت نمود و زردی صورت حضرت را مشاهده نمود
و از آنجا که رسول خدا و امام باقر که ناقل این روایت است نسبت به این کار جابر نهی نفرمودند این روایت دلیل بر جواز نگاه به صورت نامحرم خواهد بود
استاد شهیدی در این روایت چند مناقشه ذکر کردند
اولین سند این روایت به جهت عبید بن معاویه و عمر به شعر ضعیف است
ثانیا احتمال دارد رسول خدا متوجه نگاه جابر نشده بودند بنابراین تقریری از جانب ایشان نسبت به کار جابر وجود ندارد نقل امام باقر نیز دلالت بر جواز کار جابر ندارد چون در مقام بیان این امر نبودند
البته به نظرم اشکال دلالی به این روایت صحیح نیست و عرف از نقل این روایت تقریر امام را نسبت به کار جابر درک می کنند

البته پوشیه انواع مختلف دارد.
برخی مثل ماسک های پزشکی از زیر چانه تا زیر چشم را می پوشانند
برخی کل صورت به جز چشمان را می پوشانند
برخی دو لایه هستند و لایه اول کل صورت را پوشانده است. و در صورتیکه که لایه اول را بالا بزنند، لایه دوم باقی می ماند که کل صورت به جز چشمان را می پوشاند.
برخی یک لایه هستند و تمام صورت را می پوشانند.
برخی یک لایه هستند ولی جنس پارچه پوشیه در قسمتی که روی چشمان هست نازک تر است.
برخی به عنوان صنایع دستی فروخته می شوند و کاربرد زینتی دارند و جنس آنها اصلاً پارچه نیست، بلکه روی دماغ و اطراف چشم را با اشیاء زینتی پوشانده می شود. که این صنایع دستی و هنری بسیار مختلف و گوناگون هستند.
برخی هم فقط اطراف خود چشم را می پوشانند.

برخی از این پوشیه ها در صورتیکه که استفاده شوند، رنگ زرد پوست قابل مشاهده است. در حالیکه صورت هم پوشیده شده است.

اصلیت خاندان زراره گویا از اسرای روم شرقی (ترکیه فعلی) بوده است لذا زراره که یکی از مهمترین اصحاب ائمه(ع) و راوی بسیار مهمی بوده است، از نظر ظاهری پوست سفیدی داشته است و به دلیل زیبایی ظاهری هنگام رفتن به نمازجمعه، توجه جمعیت به زیبایی او جلب می شده است و زراره به همین دلیل از ادامه مسیر خودداری کرده و بازمی گشته است. شاید این مؤیدی بر لزوم پوشیدن برقع باشد.

البته شاید هم دلیل بازگشت زراره از مسیر حضور در نمازجمعه اعلام غیرمستقیم مخالفتش با شرکت اجباری تمام مردم در نمازجمعه با امام جمعه منصوب از دولت بنی عباس بوده و دلیل سیاسی داشته است.

روي‏ أن زرارة كان وسيما جسيما أبيض و كان يخرج إلى الجمعة و على رأسه برنس أسود و بين عينيه سجادة و في يده عصا فيقوم له الناس سماطين ينظرون إليه لحسن هيئته فربما رجع عن طريقه‏
منبع:
أبوغالب زرارى، احمد بن محمد، رسالة أبي غالب الزراري إلى ابن ابنه في ذكر آل أعين، 1جلد، مركز البحوث و التحقيقات الإسلامية - قم، چاپ: اول، 1369 ش. ص136

در مورد پدر زرارة بن أعین بن سنس، در یکی از کتب رجالی چنین آمده است که شاهدی است که بر اینکه اصالتاً او ترک زبان (آذری زبان) بوده است زیرا اصالتاً از کشور ترکیه (روم شرقی سابق) بوده است.

أعين- وزان: أحمر- بن سنسن:

قال أبو غالب: كان أعين غلاما روميّا، اشتراه رجل من بني شيبان، فربّاه و تبنّاه، فاحسن تأديبه، فحفظ القرآن، و عرف الأدب، و خرج أديبا بارعا، فقال له مولاه: أستلحقك؟ فقال: لا، ولائي منك أحبّ إليّ من النسب.

و ذكر ابن النديم و الشيخ الطوسيّ قريبا من ذلك. … .

نام کتاب : رسالة أبى غالب الزرارى إلى ابن ابنه فى ذكر آل أعين نویسنده : الغضائري، أبو عبد الله جلد : 1 صفحه : 201

https://lib.eshia.ir/86765/1/201

حجت الاسلام رحیمی:
چندسال پیش یک گروهی از دوستان موسسه که درس خارجی به عنوان «بررسی حکم شرعی بدنسازی حرفه ای و پرورش اندام» دایر شد زیر نظر استاد. فرضیه ی این دوستان این بود که بدنسازی حرفه ای حرام است از لحاظ فقهی و شرعی ، به این معنا که بدنسازی حرفه ای مقتضی اموری مثل عُجب است یعنی در اغلب موارد کسانی که به صورت حرفه ای با این ورزش سروکار دارند ،گرفتار عُجب می شوند یا مثلا گرفتار غفلت می شوند و وقتی که یک ورزشی مثل بدنسازی مقتضی اموری مثل غفلت و عُجب است که این ها از معاصی و کبائر هستند، علی القاعده این ورزش باید حرام باشد ،منتهی عُجب و غفلت و نظائر این ها، مباحث اخلاقی هستند یعنی حرمتی هم اگر دارند، حرمت اخلاقی دارند حرمت فقهی ندارند آن وقت اگر این پذیرفته میشد نتیجه اش می شد که نهایتا پرورش اندام منجر به یک حرمت اخلاقی میشد و نمی توانستیم با تکیه بر این استدلال ها بگوییم این ورزش حرام فقهی است، شرعا حرام است؛
نتیجه ای که گرفتیم این بود که هیچ شاهدی در متن دین بر این تقسیم و این تمایزات و تفاوت هایی که بین اخلاق و فقه گذاشته می شود وجود ندارد ، کما اینکه می گویند غایت فقه تعذیر و تنجیز است یعنی رهایی از جهنم در حالی که غایت اخلاق، کمال انسان است. ما همچین چیزی در متن شریعت و با توجه به ادله ی عقلی همچین چیزی نمی بینیم.هرچیزی که هست وحدت این دو است،
آقایان می گویند بین فقه و اخلاق جدایی است موضوعا ،محمولا یعنی هم موضوعشان هم محمولشان فرق دارد؛ مثلا موضوعشان را می گویند موضوع اخلاق اعمال باطنی است در حالی که موضوع فقه رفتارهای ظاهری است. یا مثلا می فرماید محمول اخلاق محمول گزاره های فقهی احکام تکلیفی مثل وجوب و حرمت است در حالی که محمول گزاره های اخلاقی حسن و قبح است .فلان عمل خوب است همین ،دیگر حکم تکلیفی ندارد ، این مباحثی که آقایان می فرمایند اتفاقا برخلاف مبانی پذیرفته شده ی در خود حوزه است آن هم نه مبانی که توسط یک طیفی پذیرفته شده، متفق علیه است، من به عنوان مثال یک مورد را عرض کنم مثلا یکی از عقایدی که اتفاق است بین علمای شیعه ،تبعیت احکام از مصالح و مفاسد است. این روشن است اختلاف های جزیی هم که بین فقها وجود دارد بنابراین اصل مسئله مجمع علیه است شما به ندرت یعنی شواذ از فقهای شیعه اگر پیدا کنید برخلاف این قاعده ،نظری داشته باشند . این قاعده می فرماید اشیاء ،امور قبل از تعلق امر و نهی دارای مصالح و مفاسد هستند و مصلحت و مفسده های این رفتارها، این اعمال علت است برای حکم شرعی؛ یعنی هرکجا مصلحت و مفسده است حکم شرعی هم بعدش می آید یعنی این از عقاید مجمع علیه در شیعه است. براساس این مبنا هرچیزی که مصلحت ملزمه دارد می شود واجب ، هرچیزی مفسده ی ملزمه دارد می شود حرام آن وقت مصالح و مفاسد غیرملزمه مکروه و مستحب را رقم می زند . حالا شما بیان کنید آیا عُجب مفسده ی شدیده دارد یا ندارد؟ آیا ایثار مصلحت دارد یا ندارد؟ حسد مفسده ی شدیده دارد یا ندارد؟ علی القاعده آقایان خودشان تبیین کردند براساس قانون تبعیت احکام از مصالح و مفاسد، مصلحت و مفسده مقتضی حکم هستند .وقتی حسد مفسده ی شدیده دارد علی القاعده این ها باید می گفتند حسد حرام است فقهاً نه اینکه بگویند حسد حرمت اخلاقی دارد و دخلی در عقاب اخروی ندارد ، براساس مبانی مورد قبول خودش نباید همچین بیاناتی می داشتند
این گزاره های به اصطلاح اخلاقی باید در فقه مطرح شود، توسط فقها مطرح شود. ببینید هر وقت فقها وارد نمی شوند و این مسئله کوچه بازاری می شود، می افتد دست منبری ها این آسیب می بیند. فقها باید ورود کنند به مثابه ی موضوع فقهی، کاملا فقهی احکامش را بررسی کنند، زوایا و مراتبش را برررسی کنند ، مثلا عُجب حرام است،آیا همه ی مراتب عُجب حرام است؟ نمی شود مراتبی برای عُجب تصور کرد که مکروه باشد؟ یا حتی نمی شود بعضی از مراتب را برای بعضی از انسان ها بگوییم حرام است؟ این ها همه مسائلی است که باید مطرح شود به عنوان یک مسائل کاملا فقهی با همان هنجارهای فقهی ، چون اصلا جز فقه است ، این یک کار، کل گزاره های باطنی مسامحتا گزاره های اخلاقی را باید ما فقهی بررسی کنیم.
یک مثال بزنم یکی از فتاوایی که طبق بر قضا مشهور است در شیعه، این است که شما می توانید دختر غیرممیز را عقد کنید ،عقدش اشکال ندارد و تمام تمتعات، غیر از دخول را جایز است این فتوای مشهور بین فقهای شیعه است. این را ممکن است براساس بعضی از اصول بگویند ما دلیلی نداریم که حرام باشد پس برائت جاری کنیم و امثال این ادله. ما عرض میکنیم این گزاره همین فتوا، این آثار تربیتی و اخلاق آثار سوء تربیتی و اخلاقی بسیار زیادی بر روی آن دختربچه دارد. دختر بچه غیرممیز که باید بچگی کند، باید تحت تربیت قرار بگیرد شما اجازه یک کارهایی می دهید که او خیلی زود بالغ میشود ،خیلی آسیب روحی می تواند ببینید. پس این گزاره های اخلاقی مثل قاعده لاحرج حاکم بر این فتواست، فقیه براساس این دیگر نمی توانند همچین فتوایی دهد، نمی تواند بگوید هر نوع تمتعی جایز است الا فلان مسئله.

منبع:
اینجا کلیک کنید

ملازمه‌ بین حسن و قبح و وجوب شرعی یک بحث است، و ملازمه بین مصلحت و مفسده با وجوب و حرمت شرعی بحثی دیگر است. باب مصالح و مفاسد باب عقل نظری است، ولی باب حسن و قبح باب عقل عملی است. مصلحت و مفسده امر تکوینی هستند مثل درد دل در اثر خوردن فلان چیز؛ ولی حسن و قبح این گونه نیست چه بسا که عده ای نیت یا علم را در حسن و قبح داخل کنند، در حالی که مصلحت و مفسده این طور نیست زیرا یک أمر تکوینی است.جلسه ی 27

محمدتقی اکبرنژاد:

به من گفت که شما میگویید که فقه و اخلاق این تمایزات را ندارند، ببینید فقه مُعَذِّر است اما اخلاق سعادت بخش است اصلاً مأموریت علم این است که انسان را سعادتمند کند یعنی یک سعادت عینی که در بیرون میشود به آن اشاره کرد نه صرفاً یک مفهومی که من ممکن است در این عالَم هیچ تجربه­ ای از آن نداشته باشم، هیچ رشدی به من ندهد، هیچ تأثیری در حال من نداشته باشد و فقط در آخرت باعث میشود که کتک نخورم، معذر یعنی این،

گفتم آیا قبول داری که احکام تابع مصالح و مفاسد هستند، گفت آره، گفتم وقتی تو این را می­پذیری که حکم فقهی دایر مدار مصلحت و مفسده است یعنی چه؟ یعنی چه این سعادت بخش نیست؟ شما داری تلفظ می­کنی و می­گویی مصلحتی بوده است خارج از این حکم به باعث ایجاد این حکم شده که معنایش این است که سعادت بخش است و حال من را بهتر می­کند، من باید عینیت این را در بیرون ببینم و باید این کار فقهی من اثر داشته باشد

شما وقتی می­گویید که من کار فقهی می­کنم با یک حالتی با تو برخورد می­کنند و می­گویند پس فهمیدم تو در چه عالَمی هستی، یعنی نمی­شود با تو مفاهمه کرد و حرف زد چون تو عقلانیت را تعطیل کردی، چون برای آنها این است که تو دنبال سعادت دیگر نیستی و فقط دنبال معذر هستی و فقط میخواهی یک چیزی بگویی که کتکت نزنند ولو اینکه کارت هیچ خاصیتی هم نداشته باشد، این فقهی که بخواهد با عدالتش با شمر بودن قابل جمع شود چه فقهی، ما خودمان را در حوزه برای چه داریم هلاک می­کنیم، توجه می­کنید؟ از دل این فقه درمی­آید که شما نماز را بخوانید و یک عمر هم نماز بخوانید و هیچ وقت هم توجهی به خدا پیدا نکنید می­گوید نماز درست است و هیچ مشکلی هم ندارد و به هیچ عقوبتی هم گرفتار نمی­شوید ولو اینکه هیچ صلاح و سدادی هم نداشته، صلاحی ایجاد نکرد این عمل صالح نیست، ببینید کلمه عمل صالح برای نمازی که اثر مثبتی در تو نداشته صدق نمی­کند، عمل صالح عملی است که تو را درست می­کند روایت می­گوید به اندازه­ ای که نمازت مقبول است از معصیت دور هستی، دقت می­کنید؟ یعنی می­شود فقه ظاهر، در معاملاتش شما می­توانید با جابجا کردن یک کلمه و اضافه کردن یک دستمال یک گناه کبیره مسلم را موضوعش را عوض کنید، این فقه می­تواند همه اینها را قبول کند، خیلی راحت می­توانید با یک هدیه دادن از خمس فرار کنید و خیلی راحت قبل از اینکه سال زکاتی شما برسد و به پایان سال برسید با یک بازی­ هایی زکات را دور بزنید، یعنی شما همیشه با واژه­ ها درگیر هستید و اصلاً برایت مهم نیست که آن مصلحت و اثرگذاری چه شد!

بنا باشد که ما فقه را تبدیل کنیم به یک علم خشک و بی­روحی که با واژه ­ها داریم حرام و حلال خدا را عوض می­کنیم و جابجا می­کنیم و بعد دنبال معذر هستیم بالاخره می­گوید من این قوطی کبریت را اینجا بگذارم از عذاب الهی در امان هستم اگرچه خود من بهتر از هر کسی می­دانم که ماهیت ربا و تأثیرات غلط ربا در فضای اقتصاد هیچ تأثیری نکرد با این کبریتی که من اینجا یا دستمالی که در این معامله اضافه کردم، این را من هم خوب می­دانم و خودِ آن معامله­کننده هم می­داند، من کاری با این ندارم فقط میخواهم خداوند روز قیامت یقه من را نگیرد که این ربا شد، همین، این فقه بدرد نمی­خورد.

مثلاً یک نمونه دیگر برایتان بگویم که شاید یکی از مهم­ترین دستاویزهای روایی در حوزه اخلاق و فقه است که اولین بار ظاهراً ملاصدرا مطرح می­کند و بعد فیض کاشانی و اینها این روایت را سرِ دست گرفتند قبل از آن این بحث نبود، همه­ تان احتمال شنیدید که برای اثبات اینکه در علم سه گانه­ ی عقاید و اخلاق و فقه را داریم استناد می­شود به این روایت که«إنما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة سنة قائمة» ببینید اصلاً من یک چیزی را به تان بگویم حالا منهای هر چیزی همین که موافقین وجود اخلاق مستقل از فقه به این روایت استناد کردند این یعنی تهِ اینکه دستشان خالی است، یعنی اگر علم سه بُعد دارد باید در قرآن خیلی روشن منعکس شود و صد بار باید آمده باشد، شما باید کُدهای قرآنی به روشنی برایش داشته باشید، شما باید ده­ها روایت واضح برایش اقامه کنید، نفس اینکه این همه آیه و روایت را رها کردیم و به این روایت استناد کردیم برای وجود علم سومی به اسم اخلاق یعنی تهِ همین چیزی که آقای رحیمی اشاره کردند که هرجا رفتیم عین و اثری ندیدیم

اینجا کلیک کنید

یکی از طلابی که سطح یک حوزه علمیه را تمام کرده است مدعی شده که در کتاب شوخی های اهل بیت مطالبی وجود دارد.
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر علی نصیری از اساتید مراکز تخصصی حوزه و استاد سطوح عالی حوزه در پاسخی به این طلبه چنین نوشته است:

محتمل است آقای رائفی‌پور در انتساب مدعای خود به اهل بیت(ع) از کتاب «المستطرف في كل فن مستظرف» از شهاب‌الدين محمد بن احمد ابوالفتح ابشيهى شافعی بهره گرفته باشد که در این صورت باید تاکید کرد اساساً مطالب آن برای جامعه شیعه فاقد ارزش است. از نمونه روایات بی‌اساس و بسی زشت در زمینه مسائل جنسی که در این کتاب آمده و متاسفانه پای اهل بیت(ع) نیز در آن به میان کشیده شده است، روایت گونه ذیل است: «روي أنه جاء رجل إلى علي(ع) فقال له إن لي إمرأة كلما جامعتها تقول قتلتني. فقال اقتلها بهذه القتلة و علي إثمها»(المستطرف في كل فن مستظرف، ج ۲، ص ۷۸۹)

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَذْيِ فَقَالَ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ رَجُلًا مَذَّاءً فَاسْتَحْيَا أَنْ يَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص لِمَكَانِ فَاطِمَةَ ع- فَأَمَرَ الْمِقْدَادَ أَنْ يَسْأَلَهُ وَ هُوَ جَالِسٌ فَسَأَلَهُ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص لَيْسَ بِشَيْ‏ءٍ.» (تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۱۷)

به استناد این روایت حضرت امیر(ع)، به رغم ابتلاء به «مذی» که مربوط به خروج آب شبیه منی قبل از جنابت و به نوعی ناظر به مسئله جنسی است، از روی شرم و ادب مستقیماً با پیامبر اکرم(ص) وارد سخن نشد و پرسش خود را درباره حکم آن از طریق دوست خود؛ مقداد پیجویی کرد.حال باید پرسید: وقتی حضرت امیر(ع) برای دریافت حکم شرعی مذی از طریق دوست خود؛ یعنی مقداد کمک می گیرد تا مرزهای ادب، شرم و اخلاقِ نزیه به صورت شایسته رعایت گردد، چگونه می‌توان پذیرفت که اهل بیت (ع) در مقام مزاح در زمینه مسائل جنسی مطالبی بس زشت و زننده را بر زبان جاری کنند که نتوان آنها را حتی برای کهنسالان بازگو کرد؟

https://iqna.ir/00HGuB

صحت روایت فوق و استناد این واقعه به حضرت امیر(ع) با توجه به علم لدنی اهل بیت (ع) محل تأمل است