بیان مبنای تفصیل بین انتساب به امام (ع) و عدم انتساب
ممکن است گفته شود که مرسلات شیخ صدوق بر دو گونه است: گاهی اوقات با تعبیر «رُوی» مطرح میشود و گاهی به امام معصوم (ع) نسبت میدهد.
بررسی گونه اول: تعبیر «رُوی»
اگر به نحو اول باشد، حجیت ندارد؛ چرا که ما علم به وثاقت راوی نداریم و احتمال ضعف او وجود دارد.
بررسی گونه دوم: انتساب مستقیم به امام (ع)
اما اگر از قبیل دوم باشد، حجیت دارد؛ زیرا ما قطع داریم که سند معتبری نزد صدوق بوده، هرچند در اینجا مثلاً آن را نیاورده است.
نقد دیدگاه فوق: خلاف دأب شیخ صدوق در ذکر سند
اما به نظر میآید این مطلب درست نباشد؛ زیرا روش و دأب صدوق بر ذکر سند است. اگر در موردی سند تام باشد، نکتهای برای عدم ذکر آن نیست.
جواب به نقد: ذکر سند از باب تزین و تیمن؟
ان قلت: اینکه صدوق در بعض موارد سند روایت را ذکر میکند از باب تزین و تیمن است؛ لذا بعضی از موارد ذکرش میکند و بعضی موارد ترک میکند.
قلت: چرا مرحوم صدوق در بعضی از موارد برای تزین و تیمن هم سند را ذکر نمیکند؟ خصوصاً مواردی که ذکر سند نمیشود اقل از مواردی است که ذکر سند میشود. سؤال این است که چرا در همین موارد اقل، سند را ذکر نمیکند با اینکه مخالف دأبش هست.
ان قلت: اینکه در بعضی موارد مرحوم صدوق سند را ذکر نمیکند، اثبات نمیکند که حتماً مرحوم صدوق قطع به سند داشته و از طرفی هم اثبات نمیکند که سند معتبری نزدش بوده است. شاید از باب حدس و اجتهاد قطع برایش حاصل شده که حجیت دارد و این برای ما فایده ندارد.
قلت: در اینجا دوران امر است بین حس و حدس. در این دوران، أصالة الحس مقدم میشود.
استاد میفرماید: مستند تقدم أصالة الحس، سیره عقلاء است، نه اینکه آیه و روایتی داشته باشیم که اطلاق و عموم داشته باشد و به اطلاق و عموم آن وقتی که شک داریم تمسک کنیم. سیره عقلاء هم این طور نیست همیشه بنا بر حسیت بگذارند، بلکه مورد به مورد متفاوت است.
در جایی که یک قرینه معتنابه وجود دارد بر حدسیت، در اینجا بنای عقلاء بر تقدم حس نیست. وقتی که عقلاء ملاحظه کنند که دأب صدوق بر ذکر روایات است ولی در بعضی از موارد سند را مطرح نکرده، در این جا بنای بر سند داشتن و أصالة الحس ندارند.