حجیت تضعیفات ابن‌غضائری در نقل علامه حلی | چالش جریان اصالة الحس در نقل علامه

دو اشکال به کتاب ابن غضائری وارد شده است:

:balance_scale: ۱. اشکال منفی‌گرایی ابن غضائری و دفاع از او

برخی معتقدند که ابن غضائری شخصیتی منفی‌گرا بوده و همه را تضعیف می‌کرده است؛ از این رو، تضعیفات او را ضعیف و بی‌اعتبار می‌دانند.

اما در مقابل، برخی از بزرگان همچون آقای زنجانی و آقای سیستانی از ابن غضائری دفاع می‌کنند. آن‌ها بر این باورند که وی شخصیتی محقق، نقاد و دقیق بوده است.

پاسخ آقای سیستانی به این اشکال: ایشان معتقدند که قسم مربوط به ضعفای کتاب ابن غضائری به دست علامه حلی رسیده، اما قسم مربوط به ثقات پیدا نشده است. بنابراین، ابن غضائری ذاتاً منفی‌گرا نبوده و تضعیفات او بیشتر از دیگران نیست. حتی در برخی موارد، او تلاش کرده تا به تضعیفات دیگران پاسخ دهد.


:open_book::prohibited: ۲. اشکال عدم دسترسی به کتاب ابن غضائری

ما یک اشکال اساسی داریم تبعا لاستاذنا التبریزی که درست است که ابن غضائری رجال داشت، توثیقاتش معتبر است، تضعیفاتش هم معتبر است، ولی شیخ طوسی در فهرست گفت:

[!quote] کلام مرحوم شیخ در مورد ابن غضائری
«أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله ابن غضائری رحمه الله فإنه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات و الآخر ذكر فيه الأصول و استوفاهما على مبلغ ما وجده و قدر عليه غير أن هذين الكتابين لم ينسخهما أحد من أصحابنا و اخترم (ای مات) هو رحمه الله و عمد بعض ورثته إلى إهلاك هذين الكتابين و غيرهما من الكتب على ما يحكي بعضهم عنهم»[1]

ابن غضائری در جوانی فوت کرد و تمام کتاب‌های او را از بین بردند.

اولین کسی که این کتاب را مطرح کرد، ابن طاووس، استاد علامه حلی، بود که در «تحریر طاووسی» این کتاب را آورده است. پس از او، دیگران از جمله علامه حلی نیز نقل کردند. اما نه علامه و نه ابن طاووس، هیچ‌کدام سندی به این کتاب ذکر نکرده‌اند و خود ابن طاووس نیز صراحتاً می‌گوید که به این کتاب سند ندارد.

پرسش محوری: علامه حلی چه طور کتاب ابن غضائری به دستش رسیده؟ کتابی که نایاب است ‌شیخ طوسی پیدا نکرده است، آن وقت ما بیاییم اصالة الحس جاری کنیم در حق علامه حلی؟


برخی گفته‌اند که شیخ طوسی که خودش این را نمی‌گوید، می‌‌گوید علی ما حکی بعضهم. به نظر ما آن حکی بعضهم مربوط به جمله اخترم هو (یعنی جوان‌مرگ) و عمد بعض ورثته الی اهلاک هذین الکتابین و غیرهما است. اما این‌که هذین الکتابین لم ینسخهما احد من اصحابنا ظاهرش این است که خود شیخ دارد شهادت می‌‌دهد. وجهی ندارد ما از این شهادت شیخ رفع ید کنیم.


لابد آقای سیستانی می‌‌گویند علامه حلی دارد نقل می‌‌کند از کتاب ابن الغضائری و شهادت می‌‌دهد که من از کتاب او دارم نقل می‌‌کنم و نجاشی هم بعضی عباراتی که دارد موافق است با آن نقل علامه از کتاب ابن الغضائری، ‌معلوم می‌‌شود کتاب ابن الغضائری را نجاشی نگاه می‌‌کرده اما حالا چه جور شده شیخ طوسی گفته که لم یستنسخهما احد، می‌‌خواهند بگویند که شیخ طوسی اشتباه کرده است


اما ما بر این باوریم که حداقل این کتاب بین اصحاب مشهور نبوده؛ یعنی در دسترس همگان قرار نداشته است؛ و الا طریق مهم علماء متاخر شیخ طوسی است. متاخرین اسانید را می‌‌رسانند به شیخ طوسی. خب وقتی شیخ طوسی این کتاب را نداشت چه جور دست علامه رسیده؟

نکاتی درباره نجاشی و کتاب ابن غضائری:
بله، برخی از تعبیرات نجاشی با آنچه از ابن غضائری در رجال علامه نقل شده، هماهنگ است و این نشان می‌دهد نجاشی از کلمات ابن غضائری بی‌اطلاع نبوده است. اما شاید بی اطلاع نبوده از باب این‌که شفاهاً از هم شاگردیش شنیده (نجاشی ‌با ابن غضائری پیش پدر ابن غضائری درست می‌خواندند) شاید استاد مشترک این مطالب را گفته ولی کتابش از بین رفته است

حتی بر فرض که این کتاب رجال به دست نجاشی رسیده باشد، نجاشی در طریق اصحاب متأخر به کتب قدما نیست. صرف بودن کتاب نزد نجاشی، آن را مشهور نمی‌کند. نجاشی آخر عمرش یک شخصی آمد پیشش اجازه نقل کتب از او گرفت لذا اصلا در طریق اصحاب به کتب نبوده است.

شهادت علامه حلی تنها به این است که این نقل در «کتاب ابن غضائری» آمده است. با این اوصاف، جاری کردن «اصالة الحس» در حق علامه حلی کار مشکلی است. ما روی این حساب می‌‌گوییم که ثابت نیست کتاب ابن الغضائری و لذا تضعیفش ثابت نمی‌شود.


:books: بر اساس درس جلسه ۶۲
:date: مورخ ۱۱ بهمن ۱۳۹۵


  1. الفهرست ص۲۲ ↩︎

اقوال در اعتبار رجال ابن غضائری:
مجموعاً در مورد اعتبار این کتاب شش قول وجود دارد:

قول اول: این قول را مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی اختیار کرده و آن این است که این کتاب اساساً توسط غضائری و پسرش نوشته نشده بلکه تألیف برخی از معاندین شیعه است که خواسته­ اند با لطایف الحیل، اکابر شیعه را تخریب کنند لذا کتابی را تألیف کرده و برای موجه جلوه داده این کتاب بعضی از سخنان ابن غضائری را در این کتاب آورده ­اند.[1]

قول دوم: قول علامه حلی که ایشان می­گوید این کتاب مربوط به ابن غضائری است لذا به تضعیفات آن ترتیب اثر داده است، البته در مورد بسیاری از روات هم توقف کرده و فقط در مواردی که نجاشی و شیخ کسی را توثیق کرده اند توثیق نجاشی و شیخ را بر جرح ابن غضائری مقدم کرده و الا اگر در موردی نجاشی و شیخ توثیقی نداشته باشند و ابن غضائری تضعیف کرده باشد به تضعیف او ترتیب اثر داده است.

قول سوم: قولی است که صاحب قاموس الرجال به آن ملتزم شده و آن این است که این کتاب کاملاً مورد اعتماد است و تا قبل از زمان مجلسی این کتاب مورد قبول بود و از زمان مجلسی شهرت پیدا کرد که این کتاب اعتبار ندارد و بهترین شاهد و دلیل بر اعتبار این کتاب اعتماد نجاشی به این کتاب است که خودش أضبط اهل رجال بوده است.
این قول اساساً معتقد است ابن غضائری در مسئله تضعیف با دقت و وسواس عمل کرده و این گونه نبوده که بدون دلیل کسی را جرح کند.

قول چهارم: ابن غضائری عمدتاً برای تضعیف اشخاص به اجتهاد و حدس خودش عمل کرده؛ یعنی اخبار او درباره اشخاص مبتنی بر حس نبوده بلکه مبتنی بر حدس بوده؛ یعنی روایات منقول از افراد را دیده، اگر مضمون آن روایات مشتمل بر غلو و ارتفاع بوده یا به نظر او ناقل این روایات انحراف عقیده داشته او را تضعیف کرده ولی اگر مضمون روایات این مشکلات را نداشته او را تضعیف نکرده است. بر اساس این قول تضعیفات ابن غضائری اعتبار ندارد از آن جهت که این تضعیف مبتنی بر اجتهاد او از روایات روات است.[2]

قول پنجم: این است که تضعیفات ابن غضائری مورد قبول نیست اما تعدیل او مقبول است؛ چون در تصنیف افراد از حد متعارف خارج شده است.

قول ششم: به طور کلی توثیقات و تضعیفات ابن غضائری معتبر نیست؛ چون هر دو مستند به حدس و اجتهاد است یعنی اگر بر اساس حدس و اجتهاد کسی را تضعیف کرده باشد بدیهی است که در توثیقات هم به همین ملاک عمل کرده است ولی نکته­ای که وجود دارد این است که ولو بر اساس حدس و اجتهاد خود، افراد را توثیق کرده باشد اما بالاخره این توثیق چون مبتنی بر عقاید حداقلی راوی است ممکن است قدر متقین باشد ولی مشکل این است که نمی­شود از نقل روایتی ولو مضامین صحیح هم داشته باشد وثاقت راوی را استنباط و اجتهاد کرد لذا نه تضعیفات ابن غضائری معتبر است و نه توثیقات او.


  1. الذریعه، ج۴، ص ۲۸۸. ↩︎

  2. فوائد الرجالیه، ص ۳۸ و ۳۹. ↩︎

اولین کسی که از این کتاب سخن گفته سید ابو الفضائل، احمد بن طاووس (متوفای ۶۷۳ هجری) است. سید نسخه‌ای را که منسوب به ابن غضائری بوده، یافته و با تصریح بر اینکه هیچ سماع و روایت و اجازه‌ای بر آن نسخه ندارد آن را در کتاب رجال خویش، «حل الاشکال فی تراجم الرجال»، آورده است.

ابن طاووس در میان منابع نقل خویش کتاب ابن غضائری را استثناء کرده وصحت مطالب آن را عهده دار نشده است. او تذکر می‌دهد که تنها به خاطر جمع نمودن همه سخنان پیرامون هر شخصیت مطالب این کتاب را آورده نه بخاطر حجت بودن مطالب این کتاب در نظر او.

این دو قول آخر از کی بود؟ممنون

قول پنجم: تضعیفات وی معتبر نمی‌باشد؛ زیرا همه این تضعیفات اجتهادات شخصی وی بوده است و نه مستند به قرائن و شواهد اطمینان‌آور. این نظریه را می‌توان از کلام مرحوم وحید بهبهانی به دست آورد

سبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، ص 89، قم، جامعه مدرسین، 1421ق.

قول ششم
مرحوم ميرداماد(قدّس سرّه) در راشحه دهم از کتاب رواشح، پس از طرح اين بحث که شهادت رجالي بايد بر پايه حسّ و يا نقل از کسي که شهادتش حسّي است، مبتني باشد و نه بر اجتهاد، اقوال ابن غضائري را اجتهادي دانسته و مي‌نويسد:
امّا ابن غضائري با شتاب به جرح آشکار پرداخته و به تضعيف دور از حق روي مي‌آورد.[1]
و نيز در راشحه سي و پنجم مي‌فرمايد: …اين درحالي است که ابن غضائري در بيشتر موارد، با کوچک‌ترين دليل در تضعيف افراد شتاب مي‌کند.[2]


  1. «فأمّا ابن الغضائري فمسارعٌ الي الجرح حرداً مبادراً الي التضعيف شططاً» (سيدميرداماد، الرواشح السماوية في شرح الاحاديث الامامية، ص ۱۰۰. ↩︎

  2. همان، ص ۱۷۵. ↩︎