بررسی فقهی وکالت بانک در اجرای عقود شرعی و حجیت اخبار وکیل
یکی از محورهای اصلی در معاملات بانکی، مسئلهٔ سودهایی است که بانکها به سپردهگذاران در حسابهای کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت پرداخت میکنند. این سودها بر اساس فرضِ وکالت بانک از سوی صاحب حساب در اجرای عقود شرعی سودآور شکل گرفته است. در اینجا، دو فرض اساسی قابل تصویر است که هر یک، آثار و احکام خاص خود را در صحّت یا عدم صحّتِ این سودها به دنبال دارد.
فرض نخست: احرازِ عملِ شرعیِ بانک بر اساس وکالت
در صورتی که برای سپردهگذار احراز شود که بانک به موجب وکالتِ اعطایی، واقعاً عقد شرعی سودآوری را منعقد نموده است، خواه به گونهای که خودِ بانک طرف قرارداد باشد یا به عنوان واسطه، میان صاحب حساب و شخص ثالث، این معامله از نظر شرعی بیاشکال خواهد بود. در این فرض، حتّی اگر قائل به مجهولالمالک بودنِ اموال بانکهای دولتی باشیم، مراجعِ قائل به این نظر، با امضای خود، اجرای این عقود را تجویز کردهاند و سودِ حاصل، به مالکیتِ شرعیِ سپردهگذار درمیآید.
فرض دوم: شک در اجرای عقد شرعی توسط بانک
امّا اگر سپردهگذار نسبت به اجرای عقد شرعی از سوی بانک، دچار شک شود که آیا بانک واقعاً طبق وکالت عمل کرده است یا خیر، در اینجا اختلاف نظری اساسی میان فقها رخ مینماید که محور آن، حجیّت یا عدم حجیّتِ اخبار وکیل است.
گروهی از فقها از جمله صاحب عروه و اکثر معلّقین بر آن، بر این باورند که اخبار وکیل، حجّت است، حتّی اگر وکیل، ثقه نباشد. مستند این دیدگاه، سیرهٔ عقلایی و قاعدهٔ مشهور «مَنْ مَلَکَ شَیْئاً مَلَکَ الْإِقْرَارَ بِهِ» میباشد؛ بدین معنا که هر کس بر عقد یا ایقاعی، سلطه داشته باشد (خواه به صورت اصالت، وکالت یا ولایت)، اقرار او نسبت به وقوع آن، نافذ و مسموع است. به عنوان نمونه، اگر شخصی به عنوان وکیل در عقد ازدواج یا طلاق، اقدام نماید و سپس خبر دهد که آن را انجام داده است، سیرهٔ عقلائی بر پذیرش قول او قرار گرفته است.
در مقابل، برخی از فقها مانند آقای سیستانی این سیره را مورد مناقشه قرار داده و فرمودهاند که ما چنین سیرهٔ قطعیهای را در مورد وکیل، احراز نکردهایم. به باور ایشان، اعتماد عرفی به قول وکیل، معمولاً از آنجا ناشی میشود که موکل، شخصی را به وکالت برمیگزیند که به او وثوق دارد؛ بنابراین، اگر وثوقی به صدقِ او در کار نباشد، سیرهای بر حجیّتِ مطلقِ اخبار وکیل، ثابت نخواهد بود. ایشان میان اصیل و وکیل تفکیک قائل میشوند؛ چرا که در مورد اصیل (مانند شوهر در طلاق)، سیرهٔ قطعی بر پذیرش قول او وجود دارد، امّا این حکم به وکیل به روشنی قابل سرایت نیست. همچنین در فرضی که اصلِ وقوعِ عملِ مورد وکالت، مشکوک باشد و وکیل خبر از آن دهد، نمیتوان به صرفِ وکالت، قول او را حجّت دانست، مگر آنکه وثوقِ عرفی به صدقِ وی حاصل شود.
نکتهٔ قابل توجه آن است که در جایی که اصلِ وقوعِ عقد، معلوم باشد و تنها در صحّت یا فساد آن تردید وجود داشته باشد، قاعدهٔ اصالة الصحة جاری میشود که در این مورد، اختلاف چندانی میان فقها وجود ندارد؛ بلکه نزاع، ناظر به جایی است که اصلِ تحقّقِ عملِ مورد وکالت، مورد تردید قرار گیرد. از این رو، اشکال مطرح شده از سوی آقای سیستانی، اشکالی وارد و قابل دفاع به نظر میرسد و نشان میدهد که نمیتوان به طور مطلق، اخبار وکیل را در تمامی موارد، حجّت دانست.