حجیت اخبارذی الید تابع وجود ظاهر حال است

ما روایاتی را ذکر می کنیم که دلالت بر حجیت ظاهر حال دارد و بنابراین اخبار ذی الید به تنهایی حجت نیست بلکه در فرض وجود ظاهر حال حجت است.
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يُهْدِي إِلَيَّ الْبُخْتُجَ مِنْ غَيْرِ أَصْحَابِنَا فَقَالَ ع إِنْ كَانَ مِمَّنْ يَسْتَحِلُ‏ الْمُسْكِرَ فَلَا تَشْرَبْهُ وَ إِنْ كَانَ مِمَّنْ لَا يَسْتَحِلُّ شُرْبَهُ فَاقْبَلْهُ أَوْ قَالَ اشْرَبْهُ. (الکافی جلد6 صفحه 420)
… سند روایت صحیحه است.
بررسی دلالی
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يُهْدِي إِلَيَّ الْبُخْتُجَ مِنْ غَيْرِ أَصْحَابِنَا: مردی سنی بختج را به من هدیه می کند فَقَالَ ع إِنْ كَانَ مِمَّنْ يَسْتَحِلُ‏ الْمُسْكِرَ فَلَا تَشْرَبْهُ وَ إِنْ كَانَ مِمَّنْ لَا يَسْتَحِلُّ شُرْبَهُ فَاقْبَلْهُ أَوْ قَالَ اشْرَبْهُ: اگر آن شخص ممن یستحل المسکر است که ظاهر حال بر صدق او نیست، فلا تشربه. اما اگر ممن لا یستحل المسکر است که ظاهر حال بر صدقش خواهد آمد، فاشربه. لذا قول ذی الید بما هو هو معتبر نیست بلکه باید ظاهر حال بر صدقش باشد. در این روایت هم کلمه ممن لا نعرفه را ندارد که شبهه در روایت معاویة بن عمار ندارد. پس این روایت فقط دو حالت احرازی مطرح کرده است و سه حالت ندارد. یعنی یا باید احراز ظاهر حال بر صدق باشد یا نباشد.
2-مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبُخْتُجِ‏ فَقَالَ إِنْ كَانَ حُلْواً يَخْضِبُ الْإِنَاءَ وَ قَالَ صَاحِبُهُ قَدْ ذَهَبَ ثُلُثَاهُ وَ بَقِيَ الثُّلُثُ فَاشْرَبْهُ. (الکافی جلد6 صفحه 420)
سند روایت صحیحه است.
بررسی دلالی
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبُخْتُجِ‏ فَقَالَ إِنْ كَانَ حُلْواً يَخْضِبُ الْإِنَاءَ وَ قَالَ صَاحِبُهُ قَدْ ذَهَبَ ثُلُثَاهُ وَ بَقِيَ الثُّلُثُ فَاشْرَبْهُ: حضرت می گویند اگر شیرین شده به گونه ای که ظرفش رنگ برداشته و صاحب إناء هم بگوید که دو سومش رفته و یک سومش مانده، فاشربه.
اگر اعتبار قول ذی الید، مطلقا حجت باشد، این جمله حلوا یخضب الإناء لغو بود و نباید حضرت می گفتند بلکه باید مستقیم می گفتند إذا قال صاحبه قد ذهب ثلثاه فاشربه. وقتی قول ذی الید و رنگ، با هم باشد، یعنی ظاهر حال معتبر است. این نشان می دهد که صرف إخبار ذی الید نیست بلکه باید یه چیزی هم در کنارش باشد که ما می گوییم ظاهر حال است.
3- ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا كَانَ يَخْضِبُ‏ الْإِنَاءَ فَاشْرَبْهُ‏.(الکافی جلد6 صفحه420)
این روایت مشابه روایت قبلی است و می گوید اگر ظرف رنگ داشت، آن را بنوش. شما که می گویید قول ذی الید بما فی یده مطلقا معتبر است، چرا امام یخضب الإناء را می گوید؟
اما این که چرا در بعضی از روایت دو شرط در بعضی یکی در بعضی سه تا می گوید، به دلیل این است که گاهی ظاهر حال با یک ویژگی به دست می آید مثلا رنگ ظرف کار را تمام می کند. وقتی معیار، ظاهر حال باشد این تعدد هم درست می شود.
4-الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا شَرِبَ‏ الرَّجُلُ‏ النَّبِيذَ الْمَخْمُورَ فَلَا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْرِبَةِ وَ لَوْ كَانَ يَصِفُ مَا تَصِفُونَ.(الکافی جلد6 صفحه421)
سند صحیح است
بررسی دلالی
این روایت می گوید اگر کسی که خبر می دهد، عرق خور است، حرفش را قبول نکنید ( ولو کان یصف ما تصفون یعنی همان ذهاب ثلثین).
برخی گفته اند این از باب آن است که کلا شهادت عرق خور قابل قبول نیست اما ما می گوییم اگر فقط همین روایت بود، حرفتان درست است اما شما روایات متعددی که تا به حال خواندیم را کنار هم بچینید تا ببینید معیار روی چه چیزی می چرخد.
5-بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي بِالشَّرَابِ فَيَقُولُ هَذَا مَطْبُوخٌ‏ عَلَى الثُّلُثِ قَالَ إِنْ كَانَ مُسْلِماً وَرِعاً مُؤْمِناً فَلَا بَأْسَ أَنْ يُشْرَبَ (وسائل الشیعة جلد25صفحه294)
سند موثقه است.
بررسی دلالی
فِي حَدِيثٍ‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي بِالشَّرَابِ فَيَقُولُ هَذَا مَطْبُوخٌ‏ عَلَى الثُّلُثِ: کسی شراب می آورد و می گوید ذهاب ثلثین شده است قَالَ إِنْ كَانَ مُسْلِماً وَرِعاً مُؤْمِناً فَلَا بَأْسَ أَنْ يُشْرَبَ: در این روایت هم حضرت خصوصیاتی را ذکر می کنند: مسلم و ورع بودن و مؤمن (شیعه) یا مأمون (مورد اعتماد) بودن.
6-عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي إِلَى الْقِبْلَةِ لَا يُوثَقُ‏ بِهِ‏ أَتَى بِشَرَابٍ‏ زَعَمَ أَنَّهُ عَلَى الثُّلُثِ فَيَحِلُّ شُرْبُهُ قَالَ‏ لَا يُصَدَّقُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مُسْلِماً عَارِفاً. (تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏9، ص123)
بررسی دلالی
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي إِلَى الْقِبْلَةِ: مردی که نماز خوان است لَا يُوثَقُ‏ بِهِ‏: من اطمینانی به او ندارم أَتَى بِشَرَابٍ‏ زَعَمَ أَنَّهُ عَلَى الثُّلُثِ: نوشیدنی ای می آورد که گمان دارد دو سومش بخار شده است فَيَحِلُّ شُرْبُهُ: آیا شربش حلال است؟ قَالَ‏ لَا يُصَدَّقُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مُسْلِماً عَارِفاً: حضرت خصوصیت مسلم و عارف را ذکر می کنند.
همانطور که دیدید در این روایات خصوصیات مختلفی ذکر شد که وجه جامع همه آنها به نظر ما، ظاهر حال است. لذا جمع بندی ما این است که اگر قول ذی الید ظاهر حال (یعنی ظن قریب به اطمینان یا همان ظن قوی عقلائی که به حد اطمینان نمی رسد) ایجاد کرد، معتبر است و إلا دلیلی بر اعتبار قولش وجود ندارد. ایمان داشتن، اهل ورع بودن، عرق خور بودن و… طرقی برای اثبات آن ظاهر حال هستند و موضوعیت ندارند. اگر خود این ها معیار بودند، باید در همه روایات یک جور می شد. این که ویژگی ها در روایات مختلف برای مخاطبین مختلف عوض می شود، معلوم می شود که هیچ کدام برای امام موضوعیت ندارد بلکه طرقی برای اثبات ظاهر حال است.
إن قلت: چرا می گویید ظاهر حال؟ قلت: آن جامع عرفی ای که تمامی این مثال ها را بگیرد و مثال های مقابل را رد کند، به نظرم ظاهر حال است. چون وقتی می خواهید از موارد عنوان بگیرید، آن عنوان باید عرفی باشد اما اگر انتزاعی باشد - که عرف از آن پشتیبانی نکند - حجت نیست. (درس خارج فقه جلسه103، 22اردیبهشت1403)

مقصود از اینکه ( آن جامع عرفی به نظرم ظاهر حال است)، این است که قطعا مقصود ظاهر حال بوده یا اینکه بر اساس ظن قوی این برداشت را کرده اید؟ چون آنچه که هست این است که فعلا در میان این چند روایتی که به دست ما رسیده و التفات به اینها داریم، جامع (ظاهر حال ) است.
تحت چه عنوانی این برداشت حجت است؟ مدلول مطابقی است یا تضمنی یا التزامی؟ ظهور لفظ که نیست، چون در هیج یک از روایات این عبارت بکار نرفته، مقصودتان الغای خصوصیت است یا چیز دیگر؟
بر اساس قطع حجت است یا ظن یا اطمینان؟
دلیل این ادعا که جامع باید عرفی باشد، چیست؟

عرض ادب
استاد ظاهر حال را حجت می دانند. و دلیل ایشان هم فی الجمله همان ادله حجیت ظهور است که اختصاصی به ظهورات لفظی ندارد و شامل ظاهر حال هم می شود.

مقصود از ظاهر حال هم ظن قوی عقلائی است که به حد اطمینان نرسد.

چون ادله القای به عرف شده اند، اگر ما برای ظهوری گیری جامعی خاص ذکر می کنیم باید عرفی باشد مانند ظاهر حال بر صدق بینه در محل بحث و الا اینکه ما در ذهن خودمان همه این موارد را به جامعی انتزاعی که عرف نمی فهمد برگردانیم این حجت نیست. مگر در موارد خاصی که ملاک فهم عرف نباشد. مانند مواردی که فهم عقلی ملاک است که البته کاربردش در بحثهای فقهی به غایت کم است.