این مطلب به بررسی دلیل حجیت «مذاق شارع» میپردازد و آن را به «سیره عقلائیه» و «لازمه بیّن بالمعنی الأعم» مرتبط میسازد.
پشتوانه حجیت: سیره عقلائیه و لازمه بیّن
ما معتقدیم همان «سیره عقلائیه» که دلیل اعتبار ظهور ادله لفظیه است، پشتوانه اعتبار «لازمه بیّن بالمعنی الأعم» نیز میباشد.
در حقیقت، در ارتکاز عقلا، لازمه عرفیِ یک دلیل حجت است، چه این لازمه مربوط به یک دلیل خاص باشد و چه مربوط به مجموع ادله. «مذاق شارع» در کاربردهای معتبر خود (مانند استنباط از مجموع ادله) بر همین مبنای عرفی استوار است.
حدود حجیت: خروج از حیطه «لازمه عرفی»
اما اگر از حیطه «لازمه عرفی» خارج شویم و وارد حوزه «لازمه غیر بیّن» شویم، این سیره عقلائیه شامل آن نخواهد شد.
برای اینکه این لازمه غیر بیّن حجت شود، باید یا به «قطع» برسد یا به «اطمینان»، در غیر این صورت فاقد اعتبار است.
مقاصد الشریعه و سایر منابع: لزوم قطع و اطمینان نوعی
از این رو، ما میگوییم «مقاصد الشریعه»، «استحسان»، «مصالح مرسله» و «سد ذرائع»، حتی اگر در «کارکرد آلی» خود بخواهند حجت شوند، باید به «قطع» و «اطمینان» برسند.
ما قطع و اطمینان به کبرای اینها داریم (یعنی میدانیم که شارع مقاصد و اهدافی داشته است)؛ اما حصول قطع و اطمینان به لحاظ صغروی بسیار دشوار است و اطمینان شخصی نیز کافی نیست، بلکه باید از نوع «اطمینان نوعی» باشد.
نکته پایانی:«مقاصد الشریعه» اساساً لازمه عرفی ادله نیست؛ لذا حتی مقتضی حجیت را ندارد، ولو قائل به عدم احراز ردع باشیم.
اینکه فرموده اید در ارتکاز عقلاء لازمه عرفی دلیل حجت است، دلیل بر حجیت ارتکاز عقلاء چیست؟
همچنین سیره عقلاء باید توسط شارع امضاء شده باشد، یا دست کم در منظر امام بوده و ردعی نشده باشد، خب ، این نیاز به اثبات دارد، ادعا کافی نیست.
اثباتش به این است که شواهدی و مواردی در زمان معصوم آورده شود که از مجموع چندین دلیل، راوی یک فهم عرفی داشته(همان مذاق شریعت خودمان) و امام هم امضاء کرده یا ردع نکرده است.
نسبت به ظهورات ادله لفظیه این همه شاهد داریم که در زمان امام راوی به ظهور کلام امام اخذ کرده، وقتی شما می فرمایید مذاق هم همینطور است، خب باید اثبات کنید در زمان امام مواردی اتفاق افتاده و امام امضاء کرده
با تشکر
این فرمایش، برای بنده جای تعجب دارد، ادعای شما، مصداق جزییات یک قضیه کلی نیست که بگوییم چون اصل تمسک به ظاهر لفظی دلیل امضاء شده، پس مذاق شریعت هم امضاء شده و نیاز به امضای جداگانه ندارد.
مذاق کجا و تمسک به ظاهر لفظی یک کلام کجا؟ ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
وقتی شاره سیره عقلا مبنی بر تفهیم و تفهم با توجه به اخذ به لوازم عرفی را امضا کرد، دیگر ما برای اخذ هر نوع ظهوری نیازمند امضای جداگانه نیستیم، البته تا زمانی که از ظهور کلام خارج نشود و جز ملازمات عرفی کلام باشد که مذاق هم خارج از ظهور عرفی نیست، تا دلیل خاص بخواهد.
و این نکته است که نه تنها در کلام فقهایی مانند صاحب جواهر و مرحوم بروجردی و مرحوم امام وجود دارد بلکه در استنباطات فقهای نصگرا مانند محقق خویی هم وجود دارد.
عرض ارادت خدمت برادر پرتلاش و پاسخگو
اصل ادعای مذاق در سخنان فقها وجود دارد، کلام در این است که مذاق را صغرای بحث از حجیت ظواهر بدانیم و قیام سیره بر حجیت ظواهر را برای حجیت مذاق کافی بدانیم
اخذ به ظاهر لفظ که متعلق سیره عقلاست، مصداق اخذ به لازم بین بالمعنی الاخص لفظ است، اما مذاق حداکثر لازم بین بالمعنی الاعم مجموعه ای از سخنان پراکنده در مکانها و زمانهای مختلف است.
اولاً در این مسئله که مراد از دلالت التزامی فقط بین به معنا الاخص باشد اختلاف است، البته مشهور همان بین به معنای اخص است ولی دلیل روشنی برای رد کردن اینکه بین به معنا الاعم دلالت التزامی نباشد، وجود ندارد
ثانیاً همین که جز لوازم عرفی کلام به حساب بیاید. نیاز به اثبات حجیت جدید ندارد ولو اینکه از چند کلام این ملازمه به دست بیاید.
سیره عقلاء یک دلیل لبی است، وقتی شک کنیم تا چه مقدار به یک چیزی عمل می کنند، باید اخذ به متیقن شود.
اینکه لوازم عرفی است، اول الکلام است، چون یک فقیه تعدادی از ادله را کنار هم می گذارد و بعد می گوید لازمه عرفی اش این است. خب پس بقیه چرا نفهمیدند؟ حالا فرض را بر این میگذاریم که همه فهم است، لیکن بقیه غافل بودند این فقیه تنبیه شان داد.
اما باید احراز شود که عقلاء به لوازم عرفی مجموع چند دلیل هم عمل می کردند، شارع هم دیده و امضاء کرده. این را نفرمودید که از کجا احراز کردید؟