جواز تجدید اقامه دعوی در دادگاه بعد از فصل خصومت

عده ای از فقها فرموده اند که بعد از فصل خصومت توسط قاضی، دیگر جایز نیست که نزاع را به محکمه دیگر ببرند و یا در همان محکمه دوباره اقامه دعوا کنند به دلیل اینکه در روایت مقبوله آمده است«فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»
استاد قائینی می فرماید این روایت را به این صورت نمی توان معنا کرد زیرا در خود همین روایت فرض رجوع به دوقاضی موجود است.به نظرما مقتضای این فقره این است که اگر شما به قاضی شیعه مراجعه کردید و قضاوت کرد و به مذاق شما خوش نیامد و به همین دلیل رجوع به قاضی اهل تسنن کردید و حکمی مغایر با حکم قاضی شیعه کرد، در این صورت حکم قاضی شیعه را که از روایات شیعه گرفته شده است را رد کرده اید که در واقع امر، رد کلام امام معصوم علیه السلام است و به همین خاطر حضرت فرمودند: «وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ».
ولی اگر متخاصمین تجدید اقامه دعوا در محکمه دیگری کنند که از قاضی اول اعلم باشد به این امید که نظر او به نظر امام نزدیک تر باشد، در این صورت مانعی از چنین کاری وجود ندارد، زیرا ممکن است حکم دوم حکم امام باشد. درس فقه تاریخ17/10/98

اینکه در روایت فرض رجوع به دو قاضی شده است از ابتدای امر‍‌ و نه یکی بعد از دیگری چه ارتباطی به رجوع به یک نفر و عدم قبول قول او دارد در ضمن رجوع به قاضی دیگر بعد از حکم قاضی اول مصداق عدم قبول قول است که در صدر روایت آمده است. ظاهرا تقریر ناقص است و …

اینکه در روایت فرض رجوع به دو قاضی شده است از ابتدای امر‍‌ و نه یکی بعد از دیگری چه ارتباطی به رجوع به یک نفر و عدم قبول قول او دارد در ضمن رجوع به قاضی دیگر بعد از حکم قاضی اول مصداق عدم قبول قول است که در صدر روایت آمده است. ظاهرا تقریر ناقص است و …

قول قاضی موضوعیت ندارد بلکه آنچه مهم است این است که عمل به نظر امام شود حال اگر شما به یک قاضی رجوع کردید و حکمی کرد و احتمال دادید که قول امام این نباشد چه اشکال دارد که به قاضی دیگر رجوع کنید که اعلم از اوست تا به قول امام برسید در اینجاشما رد قول امام نکردید که رد قول امام در حد کفر است بالعکس شما تلاش کرده اید که به نظر امام برسید

لطف کنید از روایت شاهد بیارید

لطف کنید از روایت شاهد بیارید

شاهد در روایت این است که خود روایت فرض کرده به دو قاضی رجوع کردند و امام هم تخطئه نکردند که بعد از حکم قاضی اول نباید سراغ قاضی دوم می رفتید و همان حکم اولی نافذ بود و دومی باطل

ظاهرا به اشکال اول بنده دقت نشده

ظاهرا به اشکال اول بنده دقت نشده

اگر به نظرتون جواب نگرفتید یک بار دیگر سوال را کامل بنویسید. سوالتون مجمل است