جمع عرفی در خطابات ارشادی
در تعارض روایات مربوط به نسیان نجاست لباس، صحیحه ثانیه زراره و موثقه سماعه بر لزوم اعاده نماز دلالت دارند؛ چنانکه در صحیحه زراره آمده است:
«قَالَ تُعِيدُ الصَّلَاةَ وَتَغْسِلُهُ».
همچنین در موثقه سماعه آمده است:
«قَالَ يُعِيدُ صَلَاتَهُ كَيْ يَهْتَمَّ بِالشَّيْءِ إِذَا كَانَ فِي ثَوْبِهِ عُقُوبَةً لِنِسْيَانِهِ».
در مقابل، صحیحه علاء بن رزین بر عدم وجوب اعاده دلالت دارد:
«قَالَ لَا يُعِيدُ قَدْ مَضَتِ الصَّلَاةُ وَكُتِبَتْ لَهُ».
در این مقام، ممکن است برای جمع میان روایات، که یکی نص در عدم وجوب است و دیگری ظهور در وجوب اعاده دارد را حمل بر استصحاب اعاده کرد و با تمسک به نصوصیت یک طرف، از ظاهر طرف دیگر رفع ید کرد. همانطور که قدماء در مقام به این روش جمع نمودند.
دیدگاه آقای خوئی
اما مرحوم آقای خوئی این نوع جمع را در تعارض دو خطاب ارشادی نمیپذیرند. ایشان در اینباره میفرمایند:
«وَأَمَّا فِي الدَّلِيلَيْنِ الْإِرْشَادِيَّيْنِ فَلَا وَجْهَ لِهَذَا الْجَمْعِ بِوَجْهٍ، حَيْثُ إِنَّهُمَا مُتَعَارِضَانِ، لِإِرْشَادِ أَحَدِهِمَا إِلَى فَسَادِ الصَّلَاةِ عِنْدَ نِسْيَانِ النَّجَاسَةِ وَإِرْشَادِ الْآخَرِ إِلَى صِحَّتِهَا، فَحَالُهُمَا حَالُ الْجُمْلَتَيْنِ الْخَبَرِيَّتَيْنِ إِذَا أَخْبَرَتْ إِحْدَاهُمَا عَنْ فَسَادِ شَيْءٍ وَالْأُخْرَى عَنْ صِحَّتِهِ».
بر اساس این مبنا، حمل بر استحباب در جایی که دو دلیل متکفل حکم تکلیفی مولوی باشند، ممکن است؛ اما در تعارض دو خطاب ارشادی که یکی بر فساد عمل و دیگری بر صحت آن دلالت میکند، صرف صراحت یکی از دو دلیل، مجوّز حمل دلیل دیگر بر استحباب نیست؛ زیرا مفاد دو خطاب، ارشاد به دو حکم وضعی متنافی است.
دیدگاه آقای تبریزی
مرحوم آقای تبریزی این مطلب را بهصورت مطلق نمیپذیرند و امکان حمل بر استحباب در برخی خطابهای ارشادی را منتفی نمیدانند. ایشان میفرمایند:
«وَلَكِنْ قَدْ ذَكَرْنَا سَابِقاً أَنَّهُ لَا يَبْعُدُ أَنْ يَكُونَ الْحَمْلُ عَلَى الِاسْتِحْبَابِ مِنَ الْجَمْعِ الْعُرْفِيِّ لَوْ ثَبَتَ اسْتِحْبَابُ الْإِعَادَةِ فِي مِثْلِهِ».
ایشان در این زمینه به موثقه عمار ساباطی استناد میکنند که در فرض فراموشی شستن مخرج غائط با آب، با وجود استنجا با سه سنگ، میفرماید:
«إِنْ كَانَ فِي وَقْتِ تِلْكَ الصَّلَاةِ فَلْيُعِدِ الصَّلَاةَ وَلْيُعِدِ الْوُضُوءَ، وَإِنْ كَانَ قَدْ مَضَى وَقْتُ تِلْكَ الصَّلَاةِ الَّتِي صَلَّى فَقَدْ جَازَتْ صَلَاتُهُ وَلْيَتَوَضَّأْ لِمَا يَسْتَقْبِلُ مِنَ الصَّلَاةِ».
همچنین میتوان به روایات باب مذی اشاره کرد که در برخی از آنها تعبیر «لَيْسَ بِشَيْءٍ» و در برخی دیگر، تعبیر «فِيهِ الْوُضُوءُ» یا «يَغْسِلُ طَرَفَ ذَكَرِهِ وَأُنْثَيَيْهِ وَلْيَتَوَضَّأْ وُضُوءَهُ لِلصَّلَاةِ» آمده است. تقریب استدلال آن است که اگرچه ممکن است ظهور ثانوی این تعابیر، ارشاد به حکم وضعی و ناقضیت مذی نسبت به وضو باشد، کثرت استعمال امر به وضو در استحباب مولوی میتواند مانع از انعقاد چنین ظهوری شود و تعابیر یادشده را بر ظهور اولی خود باقی بگذارد؛ در نتیجه، امکان جمع میان روایات از طریق حمل امر به وضو بر استحباب فراهم میشود.
منابع:
[۱] خوئی، سید ابوالقاسم، موسوعة الإمام الخوئي، قم: مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي، ۱۴۱۸ق، ج ۳، ص ۳۴۳.
[۲] وسائل الشيعة، ج ۱، باب ۱۰ از ابواب أحكام الخلوة، حدیث ۱.
[۳] تبریزی، جواد، تنقيح مباني العروة (الطهارة)، قم: دار الصديقة الشهيدة (سلام الله عليها)، ۱۴۲۹ق، ج ۵، ص ۱۵.
درس خارج فقه استاد شوپائی/ 20 مهرماه 405