به نام خدا
سلام به همه دوستان
یکی از مباحث قابل بررسی که شاید در میان ما به عنوان مساله پذیرفته شده در آمده باشد، بحث وجوب تقلید از اعلم است.
آیا تنها ملاک برای انتخاب مرجع تقلید از میان مجتهدین واجد شرایط، اعملیت است؟
آیا ملاک های زیر نمی تواند موجب جواز تقلید یا ترجیح تقلید از یک مجتهد غیر اعلم (احراز اعلمیت نشده) شود؟
الف) اقبال عمومی به خاطر جهات مختلف (به قول یکی از دوستان، باد به پرچم او خورده باشد)
ب) پاسخ گویی سریع و کم خطا به مقلدین (در مقابل مرجع اعلمی که پاسخ گویی ضعیفی دارد)
ج) سازگاری و سلامت اعتقادی و سیاسی بیشتر (در مقایسه با مجتهد اعلم)
د) سازگاری فتاوای او با مشهور
هـ) آسان تر و اجرایی تر بودن فتاوای او در فضای کنونی
ملاک تقلید اعلم اقربیت نظر مجتهد با واقع است بنابراین اموری که در اقربیت نظر و رای مجتهد به واقع دخالت ندارد نمی تواند دخالت داشته باشد و مجرد مطابقت با شهرت هم دلیل بر اقربیت نیست زیرا شهرت که در بین متاخرین هست به قول بعضی از مراجع عظام در خیلی از موارد ظن به مطابقت با واقع هم ایجاد نمی کند و قس علی هذا بسیاری از موارد دیگر.
در اینکه ملاک تقلید از اعلم چیست اختلاف است، عده ای سیره ی عقلاء را دلیل می دانند و عده ای به برخی روایات تمسک می کنند.
اما کمتر مجتهدی فتوی به آن می دهد و غالبا احتیاط واجب دارند پس معلوم می شود ملاک آن، نکته ی متقن و محکمی نیست و قابل انعطاف است و چه بسا اموری که در بالا آمده است بتواند مرجحی بر تقلید از غیر اعلمی باشد که خصوصیتی دارد.
مثلا نکته ای مثل عدم پاسخگو بودن یا پاسخگویی ضعیف مجتهد اعلم که می تواند موجب سردرگمی و شاید ضعف ایمان و اعتقاد عوام جامعه شود مجوز خوبی برای تقلید ابتدایی از فالاعلم نیست؟
بله از این جهت بحث مبنایی است ولی مسلم است که فتوای مجتهد طریق به واقع است و تصویت باطل ست و طبق ملاک صحیح اقربیت به واقع باید لحاظ شود و بحث تشخیص اعلم اصلا در این فضا مطرح میشود یعنی چه کسی موازینش به واقع نزدیکتر ست و مشهور فقها همچنانکه مطابق وجدان است به اعلمیت به این ملاک قائل شده اند و الله العالم
مسلم است که فتوای مجتهد طریق به واقع است و تصویت باطل ست و طبق ملاک صحیح اقربیت به واقع باید لحاظ شود
پر واضح است که ما نسبت به واقع وظیفه نداریم و همینکه عمل به حجت شرعی بکنیم کافی است وگرنه احتیاط، اقرب به واقع است و یا عمل به فتوای مجتهد اعلم میت اقرب به واقع از عمل به مجتهد زنده غیر اعلم است و حال آنکه کسی فتوی به تقلید از اعلم میتی که حیات او اصلا درک نشده است را نمی دهد.
آیا رسیدن به حجت در غالب کارها ارحج است یا حجت نداشتن در بسیاری از اعمال؟ (در همان فرضی که گفتیم مرجع اعلم پاسخگویی ضعیفی دارد)
به مطلب خوبی اشاره کردید بله اگر ما بودیم باید احتیاط می کردیم ولی سیره مسلم بر تقلید است چنانچه اگر ما بودیم باید از اعلم ولو میت تقلید می کردیم ولی اجماع بر خلاف آن داریم به بیان حضرت آیت الله شبیری زنجانی حکم عقل اقتضای تقلید اعلم هر چند میت را دارد ولی مانع داریم ولذا در تقلید از میتی که در زمان تمییز او را درک کرده تقلید از وی را کافی می دانند
حضرت آیت الله می فرمودند که اقربیت تنها دلیل است لذا اورع و اتقی ملاک نیست بلکه ملاک اوثق و اقرب به واقع ملاک است
حضرت آیت الله سیستانی نیز در بیانی صریحا می فرمایند که ملاک اقوی خبره به فهم حکم شرعی است
البته بحث حرجی بودن وصول به احکام مساله دیگری است که باید مفاد ادله لاجرج بررسی شود و این مساله با سهولت پاسخگویی یکی نیست.
حضرت آیت الله می فرمودند که اقربیت تنها دلیل است لذا اورع و اتقی ملاک نیست بلکه ملاک اوثق و اقرب به واقع ملاک است
حضرت آیت الله سیستانی نیز در بیانی صریحا می فرمایند که ملاک اقوی خبره به فهم حکم شرعی است
اگر تمام ملاک اقربیت به واقع باشد، رجوع به اصحاب ائمه علیهم السلام در زمان دسترسی به معصوم باطل خواهد بود و حال آنکه خود حضرات اجازه داده اند و بلکه امر نموده اند.
باسم الله و بالله
به نظر می رسد که مطلب مقدم بر این سوال این است که ملاک اعلمیت چیست؟ (منظور حقیر راه احراز آن نیست که مثلا شهادت عدلین باشد) اگر تامل تامی در اطراف قضیه صورت گیرد این که بتوان اطمینانا و نه ظنا تشخیص اعلمیت داد، بسیار مشکل است.
البته عنایت دارید که سوال فوق به دو صورت شبهه مفهومیه و مصداقیه قابل طرح است و رسیدن به اطمینان به زعم حقیر در هر دو ناحیه مشکل است.
لذا آنچه به عنوان یک فرض فارض و احتمال قوی مطرح است چنانچه برخی اعیان محققین اصول متاخر به آن مایل شده اند، عدم امکان دسترسی به اعلم است.
وفقکم الله لمرضاته
اعلم، یعنی عالم تر، و فرض کردیم عالم تر به استخراج حکم شرعی مراد است خب مفهوم چه اشکالی دارد اما اینکه شما بفرمایید تشخیص عالم تر سخت است و اساسا چگونه عالم تر را بشناسیم مذاق ها مختلف است بعضی شخص را عالم تر می دانند که دیگری به خاطر ذوق ققهی قائل به مطلب دیگر است خروج از بحث و تغییر دادن آن است
نکته دیگر اینکه بحث در مورد شبهه مفهومیه زمانی است که در لسان دلیل وارد شده باشد ولی اعلمیت که از سیره یا دلیل عقل فهمیده می شود پس اساسا بحث از شبهه مفهومیه در فروض متعارف بی معناست
ممکن است کسی بگوید که بحث در اعلمیت فقیه منتفی است زیرا اول باید عالم در همه ابواب باشد بعد نوبت به اعلم برسد ولی فقیه در همه مقدمات عالم نیست مثلا علم لغت یا ادبیات یا نسخه شناسی رجال و
جواب این است که چنین شخصی مقدمات بحث را درک نکرده است زیرا بحث اعلمیت نسبی است چنانچه واضح است و لذا ممکن است پزشکی در مقدمه ای از طبابت صاحب نظر نباشد ولی من حیث المجموع عالم و اهل خبره باشد خب مقایسه دو پزشکی که هر یک در مقدمه تقلید کرده اند من حیث المجموع صحیح است و اطلاق اعلم در علم پزشکی بلا مانع است
بسم الله
تقلید راهی برای خروج از عهده تکالیف است، و خود موضوعیت ندارد. بنابر این آنچه حائز اهمیت است، میزان اصابه فتاوای مجتهد با تکالیف است. اعلمیت به معنای تسلط بیشتر بر فنون کشف احجکام شرعی، شاخصی برای این مصادفت است.
نکته اصلی آن است که علوم و فنونی که در استنباط حکم فقهی تاثیر گذارند، متعدداند. ار آنجا که نتیجه استنباط فقیه تابع اخس مقدمات است، اگر مجتهدی که در فنون فقه و اصول اعلم همه مجتهدین است در رجال یا ادبیات عرب ضعف داشته باشد، آن قوت ها بی اثر میشود و استنباط اش از فقهایی که در این فنون متوسط اند پایین تر قرار میگیرد.
در واقع بر مبنای طریقیت باید بگوییم کسی واجب التقلید است که من حیث المجوع تمامی فنون موثر در استنباط احکام فقهی کمترین ضعف را داشته باشد ولو آنکه در هیچ یک از آنها اعلم نباشد.
و باید بپذیریم نوعا راهی برای شناخت این فرد نداریم.
اعلم، یعنی عالم تر، و فرض کردیم عالم تر به استخراج حکم شرعی مراد است خب مفهوم چه اشکالی دارد اما اینکه شما بفرمایید تشخیص عالم تر سخت است و اساسا چگونه عالم تر را بشناسیم مذاق ها مختلف است بعضی شخص را عالم تر می دانند که دیگری به خاطر ذوق ققهی قائل به مطلب دیگر است خروج از بحث و تغییر دادن آن است
نکته دیگر اینکه بحث در مورد شبهه مفهومیه زمانی است که در لسان دلیل وارد شده باشد ولی اعلمیت که از سیره یا دلیل عقل فهمیده می شود پس اساسا بحث از شبهه مفهومیه در فروض متعارف بی معناست
ممکن است کسی بگوید که بحث در اعلمیت فقیه منتفی است زیرا اول باید عالم در همه ابواب باشد بعد نوبت به اعلم برسد ولی فقیه در همه مقدمات عالم نیست مثلا علم لغت یا ادبیات یا نسخه شناسی رجال و
جواب این است که چنین شخصی مقدمات بحث را درک نکرده است زیرا بحث اعلمیت نسبی است چنانچه واضح است و لذا ممکن است پزشکی در مقدمه ای از طبابت صاحب نظر نباشد ولی من حیث المجموع عالم و اهل خبره باشد خب مقایسه دو پزشکی که هر یک در مقدمه تقلید کرده اند من حیث المجموع صحیح است و اطلاق اعلم در علم پزشکی بلا مانع است
باسم الله و بالله
دلیل تقلید از اعلم در کلمات قوم منحصر در سیره و دلیل عقل نیست (به عنوان نمونه: شرح عروه الوثقی، آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی، ج1، ص 70) هر چند منظور ما از شبهه مفهومیه، معنای دقیق مصطلح نبود.
همان که فرمودید که مذاق ها مختلف است، اعلمیت را نسبی می کند و نیز باعث اجمال در مفهوم می شود، مثلا عالم تر به استخراج، خودش مجمل است، آیا منظور وصول به حجت است مطلقا (اعم از حکم واقعی و ظاهری) در این صورت هر مجتهد مسلمی به حجت می رسد چه حکم واقعی و چه ظاهر ی و اگر واقعا خطا هم کرده باشد، فرض این است که دارای قوه اجتهاد است و به حجت رسیده…
عنایت می فرمایید که با وجود شهرت عظیمه ای که پشتوانه مساله است و چه بسا باعث استبعاد خلاف شود، ولی اشکال به قوت خود باقی است.
وفقنا الله لمرضاته
در باب تقلید اعلم همه ادله با اشکالاتی روبروست؛ به عنوان مثال امام خمینی-ره- و دیگران به دلیل سیره اشکال کرده اند… آقای تبریزی -ره- و شیخ مرتضی حائری و دیگران به دلایل عقلی ایراد گرفته اند (اعم از اصالت تعیین در دوران امر بین تعیین و تخییر در حجت و دلیل عقل مستقل) و ادله نقلی نیز عند الجل خالی از اشکال نیست…لذا اگر فتاوی نیز در حواشی عروه ذیل مساله 12 اجتهاد و تقلید ملاحظه شود تعابیر بسیاری از محشین حاکی از قطعی نبودن دلایل است و در متن عروه نیز الاحوط آمده …فلاحظ