تقدم استصحاب غالب عرفی بر استصحاب در مغلوب عرفی

حاجاقا رضا همدانی در مصباح الفقیه متعرض بحث مساله 15 عروه یعنی (ماء متنجس متمم کرا)شده است و فرموده استصحاب در ناحیه آب اول (نجاست) جاری می شود اما در ناحیه آب دوم جاری نمی شود چون استصحاب اولی حاکم بر استصحاب دومی است. چون آب اول نجس است، و در نتیجه ملاقی را هم نجس می کند اما آب دوم اگر طاهر باشد، آب قلیل طاهر است و آب قلیل طاهر نمی تواند آب نجس را پاک کند. پس استصحاب نجاست ظاهری، برای منجِّسیت خوب است اما استصحاب طهارت ظاهری برای مطهِّریت خوب نیست چون ما نیاز به طهارت واقعی داریم.

یک شک دیگر می ماند که آیا آب دوم با ملاقات نجس شده است یا خیر. استصحاب نجاست اول چون نجاست ظاهری را ثابت می کند اثر متنجس شدن آب دوم را به دنبال دارد اما استصحاب طهارت آب دوم چون نمی تواند مطهِّریت را ثابت کند، لذا نمی تواند جاری بشود. این گونه ایشان از حرف صاحب جواهر و مشهور دفاع کرده است.
اشکال به نظر حاج اقا رضا و صاحب جواهر
من این را قبول دارم که آب قلیل موضوع ذو اثر شرعی برای مطهِّر مائع نیست کما این که سال گذشته بحث شد. آب قلیل، فقط مطهِّر جامدات است نه مائعات لذا در تطهیر مائع، آب قلیل موضوع ذو اثر شرعی نیست. حرف دیگر حاجاقا رضا هم درست است که برای تنجس مائع، آب قلیل موضوع ذو اثر است و لذا آب قلیل می تواند منجِّس باشد.
اما عرض بنده این است که متیقن و مشکوک باید این همانی عرفی داشته باشند یا خیر؟ اگر آب قلیل متنجس اول، دو یا پنج لیتر بود و آب قلیل طاهر دوم 372 بود آیا عرف این مجموع را این همانی با آب اول می دهد تا شما استصحاب نجاست آب قلیل و حکم به نجاست مجموع کنید؟ با این توضیح معلوم می شود که اگر چه ما دفاع حاجاقا رضا را هم نپذیرفتیم اما در حقیقت استدلال جواهر را هم نپذیرفتیم؛ چون ایشان می خواهد با استصحاب نجاست، کلا حکم به نجاست کند و ما با بحث این همانی عرفی که در فرض غالب و مغلوب متفاوت است، اطلاق این دلیل را بر مدعی نمی پذیریم. کأن بر فرض این که با ادله اجتهادی نجاست کار تمام نشود، و کار به اصل عملی بکشد ما در اینجا تفصیل متفاوتی می دهیم که نگاه کنید آیا غالب پاک بوده یا نجس اگر غالب پاک بوده، کر مجموع هم پاک است و اگر غالب نجس بوده، کر مجموع نجس است و اگر غالبی در کار نیست قاعده طهارت می آید.
نکته: البته روشن است که تمسک به استصحاب در جایی است که کسی دلیل اجتهادی مانند ادله انفعال قلیل را نپذیرد.
(درس خارج فقه، جلسه 24، 10 آبان 1402)

به نظر میاد که این بحث هم مهم هست که ادله لا تناقض در تطبیق مصداق عرف رو مد نظر قرار میدهند یا عقل. به نظر عقل این همانی هست. مثلاً در استصحاب عدم ازلی هم این همانی صدق نمیکند و نباید قبول داشته باشد

به نظر میاد که این بحث هم مهم هست که ادله لا تناقض در تطبیق مصداق عرف رو مد نظر قرار میدهند یا عقل. به نظر عقل این همانی هست. مثلاً در استصحاب عدم ازلی هم این همانی صدق نمیکند و نباید قبول داشته باشد

با عرض سلام و ادب
بله این نکتنه خیلی مهم است البته در مورد وحدت بین متیقن و مشکوک حتی کسانی که ملاک در تطبیق مفاهیم عقلی می دانند هم قائل به این است که این وحدت عرفی است و جای حکم عقل نیست چون اگر وحدت عقلی بود، استصحاب منتفی می شد چون عقل به محض شک در موضوعش، حکمش منتفی می شود.
بله در مورد استصحاب عدم ازلی و همچنین ضم وجدان به اصل هم ایشان به علت عدم عرفیت این دو برخی مشکلات دیگر اینها را نمی پذیرند.

همین بحث رو وقتی شیخ در خاتمه استصحاب مطرح میکند قبول دارد که مواردی هست و کم هم نیستند که ملاک احراز موضوع عقل است. اون بحثی که شما مطرح میکند بحث استصحاب در احکام عقلیه است که فرمایش شما متین است

همین بحث رو وقتی شیخ در خاتمه استصحاب مطرح میکند قبول دارد که مواردی هست و کم هم نیستند که ملاک احراز موضوع عقل است. اون بحثی که شما مطرح میکند بحث استصحاب در احکام عقلیه است که فرمایش شما متین است

با عرض سلام و ادب
بحث در این نیست که عقل می تواند متیقن را ثابت کند یا نمی تواند قطعا در مواردی موضوع حکم شرعی با عقل ثابت می شود یا حکمش مانند قبح ظلم با عقل ثابت می شود، اما نکته در این است که عقل به محض اینکه در موضوعش شک کند دیگر نمی تواند این همانی و وحدت بین متیقن و مشکوک را ثابت کند چون به دقت عقلی بین متیقن و مشکوک وحدت نیست تا نوبت به استصحاب برسد برخلاف عرف که در مواردی مانند جایی که چند لیوان از آب کر کم بشود که وحدت و این همانی را بین متیقن و مشکوک احراز می کند که در اینجا حکم استصحاب جاری می شود.
خلاصه اینکه مستصحب ممکن است عقلی باشد اما استصحاب امکان ندارد که عقلی باشد.

این سوال بنده رو پاسخ بفرمایید ممنون میشم. در استصحاب عدم ازلی این همانی عرفی است؟

با عرض سلام و ادب
ادعای قائلش یعنی محقق خویی این است که این همانی عرفی وجود دارد.

شما دارید عهده را میگذارید بر دیگران. الان به نظر استاد درس استصحاب عدم ازلی جاری میشود یا نه؟ اگر بفرماید جاری میشود ملاک را عرفی نگرفته چون به نظر بنده و شاید شما عرفا در استصحاب عدم ازلی این همانی صدق نمیکند و عقلی گرفته. اگر بفرماید جاری نمیشود یعنی نه عقلاً و نه عرفاً این همانی صدق نمیکند. در حالی که عقلاً این همانی صدق میکند. یک زمانی زید نبود و منظور ان زمانی است که اصلا کره زمین و حضرت ادم هم نبود الان شک میکنیم زید بود شده یا نه، عقلاً این همانی صدق میکند.

شما دارید عهده را میگذارید بر دیگران. الان به نظر استاد درس استصحاب عدم ازلی جاری میشود یا نه؟ اگر بفرماید جاری میشود ملاک را عرفی نگرفته چون به نظر بنده و شاید شما عرفا در استصحاب عدم ازلی این همانی صدق نمیکند و عقلی گرفته. اگر بفرماید جاری نمیشود یعنی نه عقلاً و نه عرفاً این همانی صدق نمیکند. در حالی که عقلاً این همانی صدق میکند. یک زمانی زید نبود و منظور ان زمانی است که اصلا کره زمین و حضرت ادم هم نبود الان شک میکنیم زید بود شده یا نه، عقلاً این همانی صدق میکند.

با عرض ادب و خسته نباشید
بنده عهده را بر دیگری نگذاشتم چون محقق خویی مشهورترین قائل معاصر استصحاب عدم ازلی بود این نکته را خدمتتان عرض کردم.
استاد استصحاب عدم ازلی را قبول ندارند به این دلیل که بین مشکوک سابق و متیقن لاحق عرفا وحدت و این همانی نیست. یعنی شاید این همانی عرفی به قول محقق خویی برقرار باشد، ولی ما این را قبول نداریم که وحدت عرفیه باشد و وقتی به عرفا می گویند در مورد مشکوکت لاحقت حکم متیقن سابق را لحاظ کن، عرفا عرف جایی این حکم را جاری می بیند که در متیقن سابق هم مانند مشکوک لاحق زمانی موضوع بوده و حکمی را داشته است و در زمان بعدی در آن حکم شک شده است نه جایی که بگوییم زمانی که این موضوع نبود این حکم را هم نداشت و الان هم ندارد.
بنابراین قائلین به استصحاب عدم ازلی هم وحدت را صورت عرفی ادعی می کنند اما ما قبول نداریم. با تشکر از توجه شما
کلام محقق خویی در مورد وحدت متیقن و مشکوک
مصباح الأصول ( مباحث حجج و امارات - مكتبة الداوري )، ج‏2، ص: 240
و ظهر بما ذكرناه- من تحقيق الفرق- أن الحق في المقام كون الموضوع مأخوذاً من العرف، بمعنى أن جريان الاستصحاب تابع لصدق النقض عرفا بمقتضى دليله الدال على حرمة نقض اليقين بالشك. و قد ذكرنا أن الأوصاف مختلفة في نظر العرف (فمنها)- ما هو مقوم للموضوع، فبعد انتفائه لا يصدق النقض، فلا مجال لجريان الاستصحاب فيه. و (منها)- ما هو غير مقوم، فبانتفائه يصدق نقض اليقين بالشك على رفع اليد عن الحكم السابق، فلا مانع من جريان الاستصحاب فيه.
و لذا ذكرنا في مباحث الفقه: أنه لو قال البائع: بعتك هذا الفرس، فان كونه شاة، يكون البيع باطلا، لكون الصورة النوعية مقومة للمبيع، و لو قال: بعتك هذا العبد الكاتب أو بشرط أن يكون كاتباً فانكشف الخلاف فالبيع صحيح، لعدم كون الوصف مقوماً للمبيع بنظر العرف، بل من أوصاف الكمال، فللمشتري الخيار. هذا تمام الكلام في اعتبار الوحدة في القضية المتيقنة و المشكوك فيها.

ضمن تشکر از زحمات شما . پس از جهت عقلی استاد قبول دارند که این همانی هست ولی میفرماید این همانی عقلیه را قبول نداریم. در حالی که شما در این پیام فرمودید «البته در مورد وحدت بین متیقن و مشکوک حتی کسانی که ملاک در تطبیق مفاهیم عقلی می دانند هم قائل به این است که این وحدت عرفی است و جای حکم عقل نیست…»عرض بنده این است که حالا که شما مرحوم خویی را مطرح کردید ملاک را این همانی عقلی گرفته است. ولی مبنای استاد شما این نیست

خیشهضمن تشکر از زحمات شما . پس از جهت عقلی استاد قبول دارند که این همانی هست ولی میفرماید این همانی عقلیه را قبول نداریم. در حالی که شما در این پیام فرمودید «البته در مورد وحدت بین متیقن و مشکوک حتی کسانی که ملاک در تطبیق مفاهیم عقلی می دانند هم قائل به این است که این وحدت عرفی است و جای حکم عقل نیست…»عرض بنده این است که حالا که شما مرحوم خویی را مطرح کردید ملاک را این همانی عقلی گرفته است. ولی مبنای استاد شما این نیست

با عرض ادب و خسته نباشید
بنده خدمتتان عرض کردم که حتی قائل به استصحاب عدم ازلی هم وحدت را عرفی می داند نه عقلی چنانکه در همان عبارت محقق تصریح می کنند که در بحث وحدت، ملاک عرف است. « و ظهر بما ذكرناه- من تحقيق الفرق- أن الحق في المقام كون الموضوع مأخوذاً من العرف، بمعنى أن جريان الاستصحاب تابع لصدق النقض عرفا بمقتضى دليله الدال على حرمة نقض اليقين بالشك. … هذا تمام الكلام في اعتبار الوحدة في القضية المتيقنة و المشكوك فيها.»بنابراین بحث این است که آیا کسانی که قائل به حجیت استصحاب هستند کسی هست که ملاک وحدت را حکم عقل قرار دهد یا خیر؟ نه اینکه چون استاد ما اشکال به محقق خویی می کند که این وحدت عرفی نیست. وحدت در نظر ایشان در عدم ازلی عقلی باشد، البته مرحوم آخوند می فرمایند که اگر کسی وحدت را عقلی بداند مطلقا نمی تواند در احکام استصحاب جاری کند و فقط این امکان در موضوعات تکوینی مانند حیات زید فراهم است ولی باید دید که چنین قائلی هم وجود دارد یا خیر؟
این هم کلام مرحوم آخوند در کفایه که از جهت ثبوتی احتمالات مساله را این طور مطرح می کنند « و إنما الإشكال كله في أن هذا الاتحاد هل هو بنظر العرف أو بحسب دليل الحكم أو بنظر العقل
فلو كان مناط الاتحاد هو نظر العقل‏ فلا مجال للاستصحاب في الأحكام لقيام احتمال تغير الموضوع في كل مقام شك في الحكم بزوال بعض خصوصيات موضوعه لاحتمال دخله فيه و يختص بالموضوعات بداهة أنه إذا شك في حياة زيد شك في نفس ما كان على يقين منه حقيقة بخلاف ما لو كان بنظر العرف أو بحسب لسان الدليل ضرورة أن انتفاء بعض الخصوصيات و إن كان موجبا للشك في بقاء الحكم لاحتمال دخله في موضوعه إلا أنه ربما لا يكون بنظر العرف و لا في لسان الدليل من مقوماته.» كفاية الأصول ( طبع آل البيت )، ص: 427
با تشکر از توجه شما

خیلی ممنون. ولی واقعا اینه که این سوال بنده هنوز حل نشد که از طرفی در استصحاب عدم ازلی این همانی عرفی نیست بلکه عقلی است ولی بعضی ها استصحاب جاری میکنند.
فکر میکنم دیگه بحث کفایت میکند. تشکر. استفاده کردم