تفاوت در برخورد با روایات واقفیه و احمد بن هلال

چرا ما با روایات احمد بن هلال مانند روایات واقفیه برخورد نمی کنیم و به روایات زمان استقامت او اخذ نمی کنیم؟
پاسخ: در علی بن أبی حمزة بطائنی از زمان آغاز داستان واقفیه تا زمانی که آنها تبدیل به کلاب ممطورة شدند، فاصله زیادی نیست. مثلا داستان مناظره یونس بن عبدالرحمن و رؤسای واقفیه، شش ماه پس از شهادت امام کاظم علیه السلام بوده است. در نتیجه پس از مدت کوتاهی عمده شیعه از آنها جدا شدند و نقل روایت از آنها نکردند. اما در احمد بن هلال، آن توقیع نشان می دهد تا زمانی که او از دنیا رفته، هنوز اصحاب در فاسد المذهب بودن او تردید دارند لذا حتی پس از مرگ احمد بن هلال، به قاسم بن علاء می گویند که توقیعی را از امام زمان بگیرد. لذا حکایت واقفیه با احمد بن هلال متفاوت است.
علاوه بر آن که توقیعات، اموری پنهانی بوده اند و لذا کلینی حتی یک توقیع هم در اصول کافی نیاورده است چون اصول کافی منتشر می شد و توقیعات لو می رفتند. اگر توقیعات، مانند روایات معمولی، منتشر می شدند، واسطه ها لو می رفتند. اما از کتاب الغیبة شیخ طوسی و بخشی هم از شیخ مفید، کم کم توقیعات مطرح شد چون آل بویه که شیعه بودند حاکم شدند. لذا لعنی که در توقیع وارد می شود، عمومی نیست و همه شیعه متوجه آن نمی شدند چون اصلا توقیع را به همه نمی دادند و این با لعن امام رضا راجع به علی بن أبی حمزه بطائنی متفاوت است.
بنابراین این احتمال زیاد است که آن دسته افرادی که راوی بودند اما جزء خواص و محل مراجعه نبودند، هنوز روایات احمد بن هلال را نقل می کردند…
علاوه بر آن که شیخ طوسی جمله ای در مورد چند نفر از روات دارد که می گوید تعدادی از اصحاب، دو دوره در زندگیشان داشته اند که در دوره ای، استقامت و در دوره ای قدح داشته اند. اگر روایات آنها برای دوره استقامتشان باشد، اخذ می شود و إلا فلا. ایشان به روایات افرادی مانند بنوفضال که در دوره ای استقامت داشته اند اخذ می کند اما احمد بن هلال را جزء افرادی نام می برد که به روایاتش اخذ نمی شود و با فساد عقیده شان، جّعال هم شدند. پس شیخ طوسی هم به صرف فساد عقیده، روایت را کنار نمی گذاشته است بلکه آنها را دو گروه می کرده و بین جعّال و غیر جعّال تفاوت می گذاشته است. این قرینه، تأیید می کند که منشأ تضعیف شیخ طوسی، فساد عقیده نیست چرا که ایشان به روایت افرادی که عقیده فاسد داشته اند اخذ کرده است.(درس خارج فقه جلسه۲ُ ۱۹ شهریور ۱۴۰۳)

علاوه بر آن که شیخ طوسی

و أما ما ترويه الغلاة، و المتهمون، و المضعفون و غير هؤلاء، فما يختص الغلاة بروايته، فإن كانوا ممن عرف لهم حال استقامة و حال غلو، عمل بما رووه في حال الاستقامة و ترك ما رووه في حال خطائهم، و لأجل ذلك عملت الطائفة بما رواه أبو الخطاب محمد بن أبي زينبفي حال استقامته و تركوا ما رواه في حال تخليطه، و كذلك القول في أحمد بن هلال العبرتائي، و ابن أبي عذافر و غير هؤلاء.
فأما ما يرويه في حال تخليطهم فلا يجوز العمل به على كل حال. و كذلك القول فيما ترويه المتهمون و المضعفون.
و إن كان هناك ما يعضد روايتهم و يدل على صحتها وجب العمل به.
و إن لم يكن هناك ما يشهد لروايتهم بالصحّة وجب التوقف في أخبارهم، و لأجل ذلك توقف المشايخ عن أخبار كثيرة هذه صورتها و لم يرووها و استثنوها في فهارسهم من جملة ما يروونه من التصنيفات. (العدة فی أصول الفقه جلد1 صفحه 151)