برای ارائه تعریف مناسب از حقوق معنوی، باید از آن چه در تعریف و ماهیت حق گفته شده، استفاده ودر این جا تطبیق شود. گفتیم حق عبارت است از رابطه خاصی که شخص با شیء دارد که در قالب تعبیر و لفظ، از آن به مفوض بودن امر شیء به شخص تعبیر می شود. البته در کلام اعلام تعریفات دیگری بود که برخی حق را به ملک و برخی حق را به سلطنت معنی کردند. کسانی که حق را به معنای سلطنت گرفتند، تعریف آنها از حق معنوی باید این باشد: سلطنتی که شخص نسبت به نتیجه فکر خود دارد که طبعا عمل او به امر خاصی منتهی شده است و نتیجه عمل او وجود تجریدی دارد. کسانی که حق را به ملک تفسیر کردند، باید در تعریف حق معنوی بگویند: مالکیت شخص نسبت به نتایج فکر خود که در اثر تالیف یا اختراع به آن رسیده است، لذا مولف غیر از اموال خارجی، مالک نتیجه عمل خود هم هست. لذا کسانی که از بحث حقوق معنوی، به مالکیت فکری تعبیر می کنند، نشانگر این است که اصل حق را در جای دیگر به معنای ملک یا مرتبه ای از ملک گرفته اند. اما اگر بخواهیم حق معنوی را به نحو عام معنی کنیم، خواهیم گفت حق معنوی رابطه خاصی است که شخص با نتیجه فکر خود دارد و آن رابطه ممکن است طبق برخی مبانی سلطنت باشد یا ملک باشد یا اولویت یا مفوض بودن امر شیء به شخص باشد.
لذا این که در کلمات برخی عامه، حق معنوی و حق ابتکار را تعریف کرده اند به سلطه ای که شخص نسبت به نتیجه فکر یا اختراع خود دارد، به خاطر این است که حق را به معنای سلطنت گرفته اند والا اگر کسی حق را به معنای دیگری دانست، آن معنی باید در تعریف حق معنوی اعمال شود.
حاصل این که در تعریف حق معنوی، هر مبنایی که در بحث تحلیل حق داشتیم را باید در نظر داشته باشیم و آن را اعمال کنیم.
درس خارج فقه. 20 آبان ماه 1400