بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی رجوع به ظهور عام پس از تعارض نصین (با تطبیق بر مسئله قنوت)
مقدمه: مسئله قنوت و ملاحظه رویکرد آقای خویی
بیان شد که آقای خویی بعد از اینکه جمع عرفی بین صحیحه معاویه بن عمار و صحیحه معمر بن یحیی ندید، میتوانست بفرماید که بعد از تعارض و تساقط این دو صحیحه رجوع به سنت قطعیه میشود یعنی رجوع میشود به ظهور روایات مستفیضهای که فرموده: «القنوت قبل الرکوع ». اما آقای خویی این مطلب را نفرمودند و معلوم نیست که از روی غفلت نفرموده باشند بلکه ممکن است که این مبنا را قبول نداشته باشند.
طرح مسئله اصولی: تعارض دو خاص و رجوع به عام فوقانی (مبنای مشهور)
توضیح اینکه: اگر دو خاص با هم تعارض کردند و مرجحی نبود و عام فوقانی داشتیم، مشهور قبول دارند به عام فوقانی رجوع میکنیم. البته بزرگانی مانند آقای میلانی و بعضی از معاصرین این مبنا را قبول ندارند.
طرح مسئلۀ اصولی: تعارض نصین و رجوع به ظاهر موافق (محل نزاع کمتر مطرح شده)
اما یک مورد دیگری است که مورد اختلاف شدید بوده، و چندان هم در اصول مطرح نشده است. در تعارض النصین و وجود یک خطابی که ظاهرش موافق احد النصین است، مثل «اکرم العالم » «یجب اکرام العالم » «لا یجب اکرام العالم ». در اینجا مرجحی بین «یجب » و «لا یجب » نیست، این دو با هم تعارض و تساقط میکنند، اما اینکه آیا «اکرم العالم » هم طرف معارضه با «لا یجب » بوده و ساقط میشود یا خیر؟ بحثی است که ما ندیدیم که مشهور این بحث را مطرح کنند و همچنین آقای خویی نیز ما ندیدیم که جایی این بحث را مطرح کرده باشند.
دیدگاه شهید صدر در مسئله تعارض نصین و رجوع به ظاهر
شهید صدر در مورد این بحث فرموده که بعد از تعارض نصین رجوع به آن ظاهر کرده و بر اساس آن ظهور، فتوا به وجوب اکرام عالم داده میشود.
تقریر برهان شهید صدر بر عدم تعارض ظاهر با نصین
ایشان برهان آورده که محال است که «اکرم العالم » با دو خطاب دیگر، طرف معارضه باشد زیرا تعارض به معنای تمانع است، هر خطاب مانع از حجیت خطاب دیگری است.
عدم مانعیت ظهور (تحلیل رابطه مشروط و مطلق حجیت)
اما محال است که «اکرم العالم » مانع از حجیت دو خطاب دیگر بشود. زیرا با خطاب «یجب » متوافق است، چون ظهور «اکرم » در وجوب بوده و «یجب » نیز نص در وجوب است، با خطاب «لایجب » نیز جمع عرفی دارد و حجیت ظهور «اکرم » در وجوب مشروط به نیامدن نص بر عدم وجوب است و هیچوقت بین حجیت مشروطه و حجیت مطلقه تعارضی نیست. مثال میزدیم به وجود پشه معلق بر نبودن باد است، در اینجا هیچوقت وجود پشه نمیتواند مانع از آمدن باد بشود. زیرا وجود پشه مشروط به این است که باد نباشد، باد که مقتضی برای وزیدن پیدا کرد پشه را میبرد. در اینجا نیز چون حجیت ظهور «اکرم العالم » چون مشروط به عدم خطاب نص یعنی «لایجب اکرام العالم » است، محال است که مانع از حجیت «لا یجب « بشود و طرف تعارض باشد.
نتیجهگیری برهانی: رجوع به ظاهر پس از تساقط نصین
درنتیجه «یجب » و «لا یجب » با همدیگر تعارض کرده و بعد از تساقط آن دو به «اکرم العالم » رجوع میشود زیرا او طرف معارضه با آن دو نبود و بعد از تساقط آن دو دلیل دیگر «لایجب » معتبر نیست تا مانع ظهور «اکرم » در وجوب باشد.
نقد برهان شهید صدر: حجیت امری عقلایی است، نه صرفاً برهانی
به نظر ما در اینجا برهان قابل قبول نیست و نباید بحث برهان شود زیرا حجیت امری عقلایی است.
تبیین نقد: امکان مانعیت نص معتبر (ولو مبتلا به معارض) از حجیت ظاهر
ممکن است که حجیت «اکرم العالم » مشروط به عدم نص معتبر فی حد نفسه باشد که اگر معارض نبود معتبر بود یعنی اگر نصی فی نفسه معتبر باشد و لو بالفعل مبتلا به معارض است، در اینجا ممکن است عقلاء دیگر بنا را بر حجیت ظهور «اکرم العالم » نگذارند. شبیه آنچه شهید صدر میفرماید که حجیت خبر ثقه مشروط به عدم اماره نوعیه بر خلاف است، با اینکه اماره نوعیه بر خلاف حجت نیست اما لا حجتی است که مانع از حجت شده است و این مشکلی ندارد چون عقلاء بنا را بر حجیت خبر ثقه ای که اماره نوعیه بر خلاف دارد، نمیگذارند. خود ایشان مثال هم میزند به آن روایتی که فرموده: اگر دو تا شاهد عادل گفتند هلال را دیدیم اما پنجاه نفر گفتند استهلال کردیم و ندیدیم، این اماره ظنیه است که آن دو نفر اشتباه میکنند و لذا شهید صدر میفرمایند: آن روایتی که فرموده شهادت این دو نفر را قبول نکنید مقتضای قاعده است زیرا خبر ثقه یا خبر عدلینی است که اماره ظنیه بر خلافش است.
تطبیق بر مسئلۀ «اکرم العالم» (ظهور در تکلیف) و نقد دیدگاه شهید صدر در اینجا
این مساله نیز باید از نظر عقلایی بررسی شود. به نظر ما در صورتی که خطابی مانند «اکرم العالم » ظهور در تکلیف داشته باشد و ترخیص مولا در ترک اکرام عالم هم ثابت نشود حق ترک تکلیف نداریم. یا مثلا اگر مولا گفته «اکرم العالم » و در دو خطاب دیگر گفته «لا بأس بترک اکرام العالم » و ««لو ترکت اکرام العالم تعاقب »، در اینجا عقلاء میگویند دو خطاب دیگر ثابت نشده و لذا باید امتثال امر به اکرام عالم کرد.
تطبیق بر مسئلۀ «ان اصاب ثوبک خمر فاغسله» (ظهور در ارشاد)
اما اگر خطاب، ظهور در ارشاد به یک حکم وضعی داشته باشد مانند «ان اصاب ثوبک خمر فاغسله » که ارشاد به نجاست دارد، و دو خطاب دیگر بگوید «الخمر نجس » و «الخمر لیس بنجس »، در اینجا شهید صدر میفرمایند که به «اغسله » رجوع میشود. زیرا «اغسله » با «الخمر نجس » متوافق است و با «الخمر لیس بنجس » جمع عرفی دارند و باعث میشود که «اغسله » حمل بر استحباب غسل بشود.
نقد دیدگاه شهید صدر و عدم رجوع به «اغسله»
به نظر ما رجوع به «اغسله » نمیشود. زیرا «اغسله » تکلیف نیست و ارشاد به نجاست خمر است و عرف تفاوتی نمیگذارد و میگوید «الخمر نجس » و «اغسله » هر دو ارشاد به نجاست خمر است و »الخمر لیس بنجس » هم ارشاد به طهارت خمر است. در اینجا «الخمر نجس » با «لیس بنجس » با هم تعارض میکنند اما باعث میشود که «الخمر لیس بنجس » نیز از حجیت ساقط شود.
جمعبندی نقد برهان شهید صدر و تأیید نظر عقلایی
اگر نبود اینکه حجیت امر عقلایی است و ممکن است یک نص معتبر فی حد نفسه و لو بالفعل مبتلا به معارض، مانع از حجیت «اکرم العالم » بشود برهان آقای صدر تمام بود. زیرا تعارض به معنای تمانع و تدافع است و محال است که «اکرم العالم » با دو خطاب «یجب » و «لا یجب » تعارض کند. اما آنچه برای ما به نظر عرفی ثابت میباشد این است که اگر ظاهر خطاب، تکلیف بود، عرف میگوید تا حجت بر ترخیص ندارید باید به او عمل کنید.
تطبیق بر مسئله قنوت و توجیه رویکرد آقای خویی
مانحنفیه نیز از این قبیل بوده و عام فوقانی نیست. آقای خویی آن فقیه و اصولی بزرگ به خوبی متوجه این مطلب بوده و به همین دلیل نفرموده به خطاب فوقانی رجوع میکنیم چون خطاب «القنوت قبل الرکوع » عام نبوده و ظاهر است.
تبیین نظر استاد و شهید صدر در تعارض روایات قنوت (تعارض النصین) و امکان رجوع به ظاهر
به نظر ما و شهید صدر چون «لا اعرف قنوتا الا قبل الرکوع » و «ان شئت بعده » نص هستند با هم تعارض میکنند و در اینجا میتوان به آن خطاب ظاهر در عدم مشروعیت قنوت بعد الرکوع –که قابل حمل بر افضلیت است- رجوع کرد؛ ولی معلوم نیست که آقای خویی این مطلب را قبول داشته باشند و لذا هیچ کجا چنین مطلبی را مطرح نکردهاند و اینجا هم با اینکه شدیدا به آن نیاز داشت مطرح نکردند.
شاهدی دیگر (سه ثقه و سه قول) در تأیید نظر عقلایی
در این موارد لازم نیست که خطاب ظاهر قطعی الصدور باشد مثل اینکه سه ثقه از قول مولا سه قول را نقل کردند که «اکرم العالم » «ان ترکت اکرام العالم فتعاقب » «ان ترکت اکرام العالم فلا تعاقب »، در اینجا نیز دو نص با هم تعارض و تساقط کرده و در نظر عقلا چون حجت بر خلاف «اکرم العالم » نداریم، باید به آن عمل کنیم.