تصحیح ارسال روایت مشهور هشام بن حکم در حجیت عقل با استقراء افراد واسطه

«أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ … يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ‏ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِي لَا يَشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ وَ لَا يَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَه‏.»[1]

:bust_in_silhouette: بازشناسی شخصیت رجالی هشام بن حکم

هشام بن حکم متولد سال ۱۱۳ هجری قمری است. وی در زمان شهادت امام صادق (علیه‌السلام) حدوداً ۳۵ سال داشت و پس از درک دوران امامت امام کاظم (علیه‌السلام)، سرانجام در اواخر عصر امام رضا (علیه‌السلام) وفات یافت. طول عمر ایشان را تقریباً ۸۷ سال تخمین زده‌اند که مدت مدیدی در کوفه و مدتی نیز در بغداد به تدریس و ترویج معارف اشتغال داشته است.

:face_with_monocle: تحلیل طبقه رجالی حسین بن محمد بن عمران اشعری

شخصیت دیگر در سلسله سند، حسین بن محمد بن عمران اشعری قمی (ابوعبدالله اشعری) است. هرچند تاریخ دقیق ولادت وی در دست نیست، اما با تکیه بر طبقه شاگردانش می‌توان بازه فعالیت علمی او را بین سال‌های ۲۴۰ تا ۲۹۰ هجری قمری دانست. از جمله شاگردان برجسته وی می‌توان به:

  • ثقة‌الاسلام کلینی (متوفای ۳۲۹ ق)
  • ابن‌بابویه قمی (متوفای ۳۲۹ ق)
  • علی بن ابراهیم قمی (متوفای ۳۰۷ ق)
  • ابن‌قولویه پدر (متوفای ۳۰۱ ق) صاحب «کامل الزیارات»

اشاره کرد. مرحوم کلینی در کتاب شریف «الکافی» بیش از نهصد روایت از وی نقل نموده است. با توجه به اینکه شاگردان مشارالیه عموماً در بازه زمانی ۲۹۰ تا ۳۳۰ هجری قمری وفات یافته‌اند، علی القاعده، خود وی در طبقه پیشین یعنی بین سال‌های ۲۴۰ تا ۲۹۰ هجری قرار می‌گیرد [2].

:link: بررسی مسئله ارسال و فاصله طبقاتی

در خصوص مسئله ارسال در سند مذکور، میان ابوعبدالله اشعری و هشام بن حکم تنها یک طبقه فاصله وجود دارد؛ بنابراین تطبیق قاعده و حدس واسطه در اینجا دشوار نیست، برخلاف مواردی که در ارسال، دو یا سه واسطه ساقط شده باشند. برای تبیین این مطلب، باید فهرست اساتید ابوعبدالله اشعری و شاگردان هشام بن حکم را مورد مداقه قرار داد.

:books: مشایخ ابوعبدالله اشعری و شاگردان هشام بن حکم

شاگردان برجسته هشام بن حکم مشایخ ابوعبدالله اشعری
محمد بن ابی‌عمیر معلی بن محمد بصری
یونس بن عبدالرحمن عبدالله بن عامر اشعری
صفوان بن یحیی احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد اشعری قمی
علی بن حکم محمد بن احمد بن حمدان
عباس بن عمرو جعفر بن محمد بن مالک
علی بن بلال علی بن محمد بن سهل
نضر بن سوید محمد بن ابی‌عمیر
نوح بن شعیب نیشابوری یونس بن عبدالرحمن
احمد بن عبیدالله بن یحیی بن خاقان

مجموعاً هشام دارای دوازده راوی معتبر است که در این میان، بیش از نیمی از میراث روایی او توسط «ابن ابی‌عمیر» منتقل شده است؛ فردی که برخلاف بزنطی و صفوان، از عقل‌گرایان و مشایخ ثقات محسوب می‌شود.

:magnifying_glass_tilted_left: تحلیل مشترکات و شناسایی واسطه مجهول

وقتی مشترکات را جدا می‌کنیم، حدس قوی ما این است که عنوان «بعض اصحابنا» در این روایت، به «ابن ابی‌عمیر» یا «یونس بن عبدالرحمن» اشاره دارد؛ چرا که این دو علاوه بر حضور در لیست مشترکات، بیشترین حجم روایات را از هشام بن حکم نقل کرده‌اند. همچنین معلی بن محمد اشعری گرچه تنها یک روایت از هشام دارد، اما ابوعبدالله اشعری روایات کثیری از او نقل نموده است.

:light_bulb: ارزیابی وثاقت واسطه‌های احتمالی و اعتبار صدوری

با کنترل این هشت راوی مشترک، تنها در مورد نوح بن شعیب نیشابوری، علی بن بلال و عباس بن عمرو اختلافاتی وجود دارد که البته تعداد روایات ایشان اندک است. مبنای ما وثاقت نوح بن شعیب است و بر این اساس تنها دو نفر ضعیف باقی می‌مانند که حجم مرویاتشان در قبال کل مرویات هشام بن حکم (۷۸۴ روایت) بسیار ناچیز است؛ به گونه‌ای که علی بن بلال و داود بن زربی تنها ده روایت و عباس بن عمرو شانزده روایت از هشام نقل کرده‌اند.

از سوی دیگر، در تمام میراث حدیثی حسین بن محمد بن عمران از هشام بن حکم، تنها در سه مورد تعبیر «بعض اصحابنا» به کار رفته و در سایر موارد، واسطه به تصریح ذکر شده است. بنابراین به این نتیجه می‌رسیم که اگر نگوییم ظاهر حال بر اتحاد این عنوان با ابن ابی‌عمیر، یونس یا معلی بن محمد است، دست‌کم واسطه یکی از آن شش نفرِ مورد اعتماد است. احتمال اینکه واسطه جزو آن دو نفرِ ضعیف باشد، خلاف ظاهر است؛ در نتیجه ظاهر حال بر ثقه بودن «بعض اصحابنا» دلالت دارد و این ارسال، خللی به اعتبار صدوری متن وارد نمی‌سازد.


:books: بر اساس جلسه ۷۹
:date: ۸ بهمن ۱۴۰۴


  1. الکافی، ج ۱، ص ۱۶ ↩︎

  2. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج ۷، صص ۸۰ و ۸۳. ↩︎