تشخیص محبت از شهوت در احکام شرعی – بررسی معیارها و احکام

یکی از عناوینی که در موضوعات احکام وجود دارد، عنوان شهوت است. این عنوان، با وجود اینکه نسبتا پرکاربرد است، اما همواره محل بحث و ابهام بوده است. روشن نبودن حد و مرز دقیق آن، به‌ویژه برای افراد تازه به سن بلوغ رسیده، چالش‌هایی ایجاد می‌کند. این موضوع حتی مورد تأیید برخی مشاوران برجسته در این زمینه نیز قرار گرفته است.
سوال این است که چگونه این دو را به متمایزا از یکدیگر تشخیص بدهیم و چه رابطه ای بین این دو وجود دارد؟


  1. آیا می‌توان گفت هر محبت دنیایی (به جز محبت به خداوند و آنچه در این راستا قرار می‌گیرد) حاوی درونمایه‌ای از شهوت است؟
    برای مثال، در رفتارهای روزمره مشاهده می‌شود که بسیاری از افراد زمانی به ابراز محبت نسبت به کودکان می‌پردازند که آن کودک از ویژگی‌های ظاهری دل‌نشینی برخوردار باشد. حال آنکه در مواجهه با کودکی که این ویژگی‌ها را ندارد، انگیزه‌ای برای همان سطح از ابراز محبت دیده نمی‌شود. آیا می‌توان این تفاوت را به وجود یا نبود میل شهوانی نسبت داد؟
  2. آیا خروج مَذی (مایعی که گاه در اثر تحریک جنسی از بدن خارج می‌شود) را می‌توان دلیلی بر شهوانی بودن یک رفتار دانست؟
    یا این‌که ممکن است پدیده مذکور در اثر تحریک‌های غیرجنسی مانند هیجان‌های ناشی از ورزش‌هایی مانند فوتبال نیز رخ دهد؟
  3. در صورتی که نشانه‌های مذکور حاکی از وجود شهوت در یک رفتار باشد، آیا از منظر شرعی نیز انجام آن ممنوع است؟
    به‌عبارت دیگر، آیا هر نوع لذت شهوانی در موارد ممنوعه، در اسلام نفی شده است، یا آن‌که برخی از مراتب آن جایز شمرده می‌شوند؟

در مورد سوال سوم با توجه به روایت زیر بعید نیست بتوان گفت که هر چه موجب تحریک شهوت میشود حرام میباشد:
«حرم النظر إلى شعور النساء المحجوبات بالأزواج و إلى غيرهن من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعو التهييج إليه من الفساد و الدخول فيما لا يحل و لا يجمل
و كذلك ما أشبه الشعور»
این روایت در عیون و علل آمده است و وجه دلالت آن نیز تعلیل وارد در آن و تعمیم مذکور در ذیل آن میباشد.

سوال ایشان از فرق بین شهوت و محبت بود که تفاوت آن در منشا این دو است منشا محبت قلب است ولی شهوت ناشی از تحریک جنسی است
البته گاهی محبت های افراطی به شهوت و حرام منجر می شود

در بعضی کتب صوفیه وبه اصطلاح عرفانی مانند عوارف المعارف چنین دیدگاهی مطرح شده است که در ازدواج شهوت که امری حیوانی است بَاید به محبت تبدیل شود و این کمال ازدواج است.به نظر میرسد این فکر مَحملی برای توجیه نگاههای شهوت آمیز از آب در آید.
حس زیبا دوستی فطری است اما امروزه برای خوشایند و زیبا بودن لباس و چهره از جذابیتهای جنسی و اندام استفاده میشود و اینجا نیز مغلطه ای در عمل بین هنر و شهوت وجود دارد َ
هر محبت و علاقه همچنین هر حس زیبادوستی و خوشایند بودن که ریشه در تمایل جنسی دارد شهوت است و نظر با شهوت حراماست حتی به همجنس. در فرض شک در صدق شهوت نیز جای برائت نیست چون خوف از وقوع در حرام که همان نگاه با شهوت است وجود دارد و نظر مشهور فقها آن است که ريبه مختص به خوف از زنا نیست بلکه آن را خوف از وقوع در «حرام» مى‌دانند.
در روایاتی نیز از خیره شدن به صورت اشخاص نهی شده است مطلقا حتی همجنس.

تشخیص شهوت از محبت نیاز به تحقیق و بیان دلیل و امثال آن ندارد. چون هر کس به خوبی قدرت تشخیص این دو را دارد و با رجوع به وجدان، هر کسی بهتر از دیگران این دو را از هم تمییز می دهد. «إن الانسان علی نفسه بصیرة.»

بگذارید بیشتر توضیح بدهم، دوستا بعضا مطالبی را فرمودند که جواب بنده را نمی دهد.
ببینید مورد سوال افرادی هستندکه هنوز هر دو حالت را تجربه نکرده اند( و به عبارتی تازه به بلوغ رسیده ها و مجردینی که تجربه جنسی ندارند) از این رو این مساله برای ایشان شفاف نیست و این طور نیست که این مساله را همین طور و از باب سوال فردی بیان کرده باشم، حتی گاهی شاید در بین متاهلین نیز فردی را مورد پرسش قرار دادم که برای ایشان هم شفاف نبود چه برسد به سایرین!
این که آقای حسین بن علی مناشئ را به صورت کتابی مطرح می کنند، نهایتا بیان منشا کرده اند اما امارات و نشانه های تشخیص هر یک را بیان نکرده اند.
این که آقای شیخ خوئی فرمودند که انسان بر نفس خود بصیر است حرف متینی است اما این ملاک بعد از وقتی است که تعریف شفافی از هر یک از دو عنوان مذکور داشته باشد و الا نفس هم قضاوتی نمی تواند بکند.
به عنوان مثال: می دانیم در تعریف فسق اختلاف شده است، بعضی تنها مرتکب کبیره را فاسق دانسته و بعضی مرتکب صغیره را هم فاسق می دانند، حال اگر شخصی در احوال خودش که- معاذالله- دچار گناهی صغیره شده شک کند فاسق شده است یا نه؟ تا مادامی که یکی از دو تعریف را انتخاب نکرده باشد نمی تواند جزما بگوید فاسق هستم بله تنها می تواند بالوجدان بگوید دچار گناه صغیره شده است.
در ما نحن فیه هم همینطور است شخصی که دست کسی را در دست خود فشار می دهد و یک احساس وجدانی پیدا می کند، می داند که احساس خوشایندی در او پدید آمده است اما نمی داند نام آن را شهوت بگذارد یا محبت؟
و برای این که این قضاوت صحیح را انجام بدهد نیازمند تعیین حد و مرز دقیق بین معنای این دو واژه است.
همین مطلب را هم می توان نسبت به پاسخ آقای اعلایی هم مطرح کرد، چرا که روایت می فرماید هر چیزی که موجب تهییج و وقوع در حرام و فساد باشد جایز نیست. اما سوال ما در این است که حد و مرز دقیق حرام و حلال چیست؟ چرا که تا این دو شفاف نشوند موضوع این روایت هم احراز نمی شود،
علاوه بر این بر فرض هم که با شهوت بودن احراز شود چه بسا بتوان گفت از روایاتی که در باب مصافحه و بوسیدن وارد شده این برداشت شود که در این جور امور( که طبیعتا حالات افراد نسبت به آن مختلف خواهد بود) ترخیص داده شده است، و شارع خواسته است که در جامعه وجود داشته باشد ولو ته مایه ای از شهوت در آن ها باشد که البته این مساله جای تتبع کامل روایات باب را دارد.
لازم به ذکر است که فرض سوال ما با جایی که شخص یقین دارد که به نگاه حرام هم دچار نمی شود سازگاری داشته و از این رو پاسخ کاربر محترم منتظرم القائم هم کارآمد نخواهد بود.
فعلا عزیزان ممیزات این دو عنوان را ذکر کنند و ان شاء الله در ادامه بحث بدین می پردازیم که آیا شارع در مواردی هم که شهوت وجود دارد ترخیصی داده است یا خیر؟

با سلام
جناب خطیب توانا، بنده مطلب خود را به عنوان پاسخ برای سوال سوم شما عرض کرده بودم که مربوط به این بود که آیا هر گونه التذاذ شهوانی حرام است یا نه، بنابراین پاسخ بنده ناظر به بیان وجه تمایز بین محبت و شهوت نبود.
اما در مورد وجه تمایز بین محبت و شهوت باید گفت: محبت معلولی است که میتواند علتهای مختلفی داشته باشد که شهوت یکی از آنهاست. بنابراین در صورتی که فرد محبوب واجد اموری باشد که تناسب با شهوت دارد این امر میتواند نشانه شهوانی بودن محبت باشد، مثلاً اگر فرد محبوب صفاتی زنانه دارد مانند امرد بودن و یا صدای شبیه زنان و یا رفتارهای زنانه این امر خود نشانه خوبی است خصوصاً که اگر فرد مذکور فاقد سایر اموری باشد که میتواند موجب محبت باشد.
ممکن است اشکال شود که شما گفتید که محبت معلولی است که میتواند علتهای مختلفی داشته باشد و شهوت یکی از آنهاست پس چگونه از صرف وجود اموری که تناسب با شهوت دارند شهوانی بودن محبت را نتیجه گرفته اید؟
در جواب باید گفت اگر چه محبت میتواند علتهای مختلفی داشته باشد اما شهوت در بین علتهای مختلف آن از همه قوی تر است بنابراین در صورت وجود امور مورد میل آن بر دیگر علتها غلبه کرده و پیشی میگیرد.
اما در مورد اینکه آقای خطیب توانا گفته اند از روایات تقبیل و مصافحه استفاده میشود که وجود این امور مورد رغبت شارع است اگر چه ته مایه ای از شهوت هم داشته باشد، به نظر صحیح نمیرسد، بلکه به نظر میرسد بوسیدن در چنین مواردی مورد رغبت شارع نیست، چنانچه در دو روایت زیر به دو مورد از آن اشاره شده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَيْسَ الْقُبْلَةُ عَلَى الْفَمِ إِلَّا لِلزَّوْجَةِ أَوِ الْوَلَدِ الصَّغِيرِ.
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَحْيَى عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِيَةُ الْحُرَّةُ سِتَّ سِنِينَ فَلَا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تُقَبِّلَهَا.

با سلام مجدد خدمت آقای اعلایی
بنده مطلب را سعی دارم دقیق انعکاس بدهم، اگر توجه داشته باشید در ابتدای عرایضم گفتم که بعضا نه این که هیچ یک از بیانات دوستان به درد بنده نخورده است.
علاوه بر این که روایت مذکور جواب بنده را باز نمی دهد چرا که حضرت علیه السلام از مطلق تهییجی که منجر به فساد و دخول فیما لایحل بشود ،نهی کرده اند. در حالی که محل بحث در این است که آیا مطلق شهوت، منهی و فساد انگیز و از موارد حرام است یا خیر؟ که در پست قبلی توضیح آن گذشت.
نسبت به مطلب دوم هم بنده اظهار نظری نکردم بلکه در همان جا اذعان کردم که بایستی همه روایات را دید و تنها در قالب احتمال این دیدگاه را بیان کردم و بررسی این بخش را هم تقاضا کردم که در صورت امکان بعد از شفاف شدن حد و مرز شهوت و محبت ادامه بدهیم.
علاوه بر این که این دو روایت مذکور همین احتمال را هم نفی نمی کند؛ چرا که طبیعی است در هر موضوعی از افعال مکلفین هم مصداق حرام یافت می شود و هم مصداق جایز و … و منظور بنده هم در آن فرض احتمالی این نبود که به نحو افسار گسیخته و مطلق این مساله در جامعه رواج پیدا کند. بلکه مراد در خصوص همان جاهایی است که شرع آن ها را تجویز کرده است که البته روایات آن هم موجود است و می توانید به آن رجوع بفرمایید. و این که شما تنها به روایاتی که تنها بعضی از اقسام بوسیدن و … را نفی می کند استناد می کنید دلیل نمی تواند بر این باشد که شارع بالکل با این قضیه مخالف است؛ بلکه روایاتی که در آن بر بوسیدن فرزند و ترتب ثواب بر آن است و … ترغیب شده است را نیز باید مد نظر داشت.

بسمه تعالی
سلام علیکم
این بحث در دو محل ثمره دارد :
• در احکام نگاه و لمس که متوجه خود شخص به تنهایی است
• در نهی از منکر
با توجه به این دوثمره محل نزاع در دو ناحیه قرار دارد. اول حس شهوت یا محبت نزد خود شخص ـ که هر دو علم حضوری هستند ـ و دیگر تشخیص این در مورد دیگران که علم حصولی و از علوم وهمیه است . برای محل اول باید تعریف دقیقی از شهوت و محبت ارائه کرد و برای محل بحث دوم باید به بیان آثار ولوازم آن مانند تقبیل، مصافحه ، اعتناق و … پرداخت که البته چون احراز حرمت در نهی از منکر شرط است باید ضابطه قطعی یا معتبر باشد .
اشکال نشود که علم حضوری خطا ناپذیر است و هر شخصی عالم به نفس خود می باشد ؛ چراکه حس های مختلف برای هر کسی مشخص و روشن است اشکال در این است که عنوان شهوت و محبت به چه معنایی هستند ؟ تا روشن شود برکدام حس صادق اند .

با سلام مجدد
بیان نکته ای در این زمینه می تواند مفید باشد.
و آن این که محبت چیزی است که وقتی بین دو فرد( یا فرد و شیئ)ایجاد شود به گونه ای واسطه ای می شود که آن دو را با یکدیگر متحد و یگانه سازد و این ویژگی در قالب اتحاد و هر چه نزدیک شدن فیزیکی نیز خود را نمایان می کند.
به گونه ای که حتی تجربه آن را در امور معنوی شاهد هستیم،مانند این که: شخصی که با قرآن مانوس است او را در آغوش می گیرد و بر آن بوسه می زند. و همچنین بوسیدن ضریح حضرات معصومین علیهم السلام و امامزادگان از این قبیل است.
در عمل و رفتار خود معصومین علیهم السلام نیز شاهد چنین برخورد هایی هستیم؛ نظیر آن چه حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام در جریان شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام در صحنه کربلا به تصویر کشیدند… فوضع خده علی خده…
بنابراین توجه به این که رفتارهایی از قبیل: در آغوش گرفتن و بوسیدن یک مبرز برای محبت طرفین محسوب می شود، تردیدی وجود ندارد.

با مراجعه به کتب فلاسفه و طبیعیون می توان اینگونه نتیجه گرفت که:
شهوت قوه ای از قوای نفس و محبت حالتی از حالات نفس است . و بین این دو از چند حیث، رابطه ی عموم و خصوص مطلق برقرار بوده که أهم آن دو مورد است:

اولا نتیجه هر شهوتی، محبت است اما محبت تنها از شهوات ناشی نمی شود بلکه ممکن است در مواردی، عقل سبب پیدایش محبت شود مانند محبتی که به باری تعالی یا به ائمه طاهرین(ع) داریم.

ثانیا شهوت تنها میلم به ملائمات بدن است اما محبت، از این جهت هم از آن أعم بوده و میل به هر ملائمی است، حالا چه آن ملائم، ملائم تن باشد و چه ملائم روح و فطرت

(طبيعيّات الشّفاء كتاب النّفس/ 33، الحكمة المتعالية 9/ 55)

در پایان، تعریف فارابی را تعریف جالبی می بینم که ممکن است گرهی از شبهه مفهومیه بحث باز کند. ایشان می فرماید:
المحبة: هي ما تكون بالطبع مثل محبة الوالدين للولد، و قد تكون بارادة بأن يكون مبدأها أشياء إرادية تتبعها المحبة. و التي بالارادة ثلاثة: أحدها بالاشتراك في الفضيلة، و الثاني لأجل المنفعة، و الثالث لأجل اللذّة.
(الفارابى فى حدوده و رسومه/ص520)

اگر این تعریف را به تعریف بو علی در شفاء از شهوت اضافه کنیم که می فرماید:
هى قوة تبعث على تحريك تقرب به من الأشياء المتخيلة ضرورية أو نافعة طلبا للذة
(طبيعيّات الشّفاء كتاب النّفس/33)

می توان به وضوح رابطه عموم خصوص مطلق بین این دو مفهوم را مشاهده نمود.
بنابراین در موراد شک، شخص باید به قوه باعثه درونش رجوع کند که منشأ فعلش، همچون لمس و تقبیل و … چه بوده است؟ اگر کار او کاری به طبع بوده(مثلا بوسه والدین و اطرافیان بر کودک حتی از نوع دماغو:idea:) یا به خاطر اشتراک در فضیلت(مثلا بوسه ما بر دست اولیاء خدا) یا به خاطر منفعتی روحی (مثل تلطف بر یتیم به خاطر جذب ثواب کثیر) باشد ادله حرمت شهوت شامل این موارد نمی شود؛ اما اگر غیر این باشد، مصداق شهوت بوده و حتی در أقل مراتب حرام است.
لعموم قوله تعالی «فمن ابتغی وراء ذلک فأولئک هم العادون»(مؤمنون/7) و عموم و خصوص ادله ای که استاد اعلایی(دام عزه) فرمودند.

قیاس معنای شهوت به معنای فسق مع الفارق است.
در فسق شارع اصطلاحی دارد که اگر مراد از آن معلوم نشود نمی توان آثار فسق را بار کرد. لکن مفهوم شهوت معنائی جعلی و اصطلاحی نیست بلکه امری تکوینی و از امور نفسانی است که هر کسی این معنی را با وجدان حس می کند.
فهم معنای شهوت مثل فهم معنای تشنگی و گرسنگی است که در طول تاریخ احدی در معنای آن تردید نداشته و بحثی ندارد.
اینکه برخی مردم از تشخیص مصادیق شهوت سؤال می کنند، در برخی موارد انگیزه اشان یافتن توجیهی برای حلیت نگاه و لمس و تکلم با جنس مخالف است.

با سلام
اینکه کاربر گرامی شیخ خوئی می فرمایند:
احدی در طول تاریخ در این موارد تردید نکرده، می خواستم بدونم شما در این زمینه تتبع کامل داشته اید؟!:exclamation:
-بنده در پست های اول اشاره کردم که در این زمینه در همان مقدار جامعه آماری کوچک هم که بررسی کردم دیدم بالوجدان آن ها هم در این زمینه مشکل دارند.
-اگر شما به گرسنگی و تشنگی مثال می زنید، باید توجه کنید که در همین مثال ها هم، علم وجدانی نیست؛ چرا که می بینیم و حتی خودمان تجربه کرده ایم که گاهی اشتباه تشخیص می دهیم و گرسنگی کاذب و تشنگی کاذب -که در جامعه حتما از این تعابیر شنیده اید- را گرسنگی و تشنگی می پنداریم(واقعا و وجدانا-دقت شود)؛ و از همین جهت شاید در آداب غذا خوردن به کوچک برداشتن لقمه و آرام غذا خوردن … سفارش شده ؛چرا که بدن دیر می فهمد سیر شده و این پیام را دیر به مغز ارسال می کند، از این رو این کندی عملکرد بدن با این دستورات مستحبی جبران می شود.
در حالی که در تمامی این موارد( چه کاذب و چه واقعی) آن چه که بالوجدان درک می کنیم یک حس واحد و کاملا یکسان است؛ و آن چه که موجب می شود این ها را از هم تمییز دهیم کاری مربوط به خارج وجدان است ( عقل، علوم پزشکی و…).
و توجه دارید که ما وقتی کلمه «گرسنگی» را مطرح می کنیم منظورمان همان «گرسنگی واقعی» است، چرا که استعمال این کلمه در گرسنگی کاذب مجاز است، و آثار و احکامی که روی گرسنگی رفته منظور گرسنگی واقعی و حقیقی است.
همانطور که در این مثال ملاحظه فرمودید: ما در عالم خارج با مصادیق کاذب و واقعی گرسنگی ، یک حس کاملا یکسان داشته ایم اما واقعا بعضی از این مصادیق گرسنگی نبوده اند و حتی علم حضوری_بنابر مدعی کاربر گرامی شیخ خوئی- نیز به انسان کمکی نمی کند؛ چرا که در تمامی این موارد یک حس مشترک و کاملا مشابه و یکسان به او دست داده است.

بنابراین: خلاصه کلام بنده در این پست این چند بند است:

  1. اولا این صحیح نیست که احدی در این زمینه اختلاف نکرده باشد.
  2. اگر هم شهوت و محبت را نظیر گرسنگی و تشنگی بدانیم، باز آن علم حضوری_ با تسامح_ که در درون خود احساس می کنیم نمی تواند تعیین کنند باشد و واقعی را از کاذب تشخیص دهد، بلکه به یک امر خارجی نیازمندیم.

کلام آخر: بعضی از دوستان به جای این که سوال را منتفی کنند و مساله را ناظر به رذایل اخلاقی افراد بپندازند، سعی کنند در کنه قضیه بیشتر تامل کنند، چرا که جواب صحیح، فرع درک صحیح از سوال است، و به قول یکی از اساتید آن چیزی که علم فلسفه را دشوار می نماید در مرحله تصورات است، و اگر کسی تصور صحیح از مساله پیدا کند به راحتی تصدیق او هم به دنبالش می آید.
این رو هم اضافه کنم، اگر امثال محبت بحث های شفافی بودند چه طور در علوم عقلی یک بحث مجزا به آن اختصاص داده اند و در رابطه با آن بحث می کنند؟!
به خاطر همین مساله از دوست عزیزمون که در این زمینه تعریفایی را از مرحوم ابن سینا و… نقل کردند سپاسگزاری می کنم:heart:.

عشق خود دو گونه است.

1-عشق حیوانی که در آن عاشق تنها از روی شهوت و هوس معشوق خود را می خواهد و به جنبه های جنسی او نظر دارد.
افزایش و کاهش آن بیشتر به فعالیت هاى فیزیولوژیکى دستگاه تناسلى بستگى دارد.
ر.ک: مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، صص 83 - 94.
این نوع عشق، همان است که وصالش، مدفنش به شمار مى آید. ملا صدراى شیرازى مى گوید: «کسانى که شیئى از اشیاى دنیایى را دوست دارند، وقتى به وصال محبوب رسیدند، بعد از مدت اندکى حلاوتى را که در حالت عشق و حب داشتند، از دست مى دهند اسفار، ج 7، ص 186.».

2-عشق پاک که اگر چه نظر او به ظاهر محبوب است، ولی چون ظاهر نماد باطن است و نشان از ذات الهی دارد، خود زمینه ساز عشق حقیقی می شود
گاه از آن به «عشق اوسط» نیز نام مى برند که همان محبت نسبت به همه اجزاى عالم است؛ از آن رو که مظاهر صفات الهى است.
ر.ک: اسفار، ج 7، ص 184؛
دامادى، سیدمحمد، شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت، صص 97و98.
گاهى نیز به آن «عشق نفسانى یا عفیف» نیز اطلاق مى گردد.
محمد بن محمد بن الحسن، نصیرالدین الطوسى، شرح الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم.

عشق یعقوب به پسرش یوسف:
هرگاه که یعقوب، یوسف را به «چشم سر» مى دید، به «چشم سرّ» در مشاهده حق بود و چون مدتى مشاهده یوسف از وى دریغ شد، مشاهده حضرت حق نیز از دل وى در حجاب گردید. از این رو آن همه جزع و فزع یعقوب در فراغ یوسف، بر فوت مشاهده حق بود؛ نه بر فوت مصاحبت یوسف و آن زمان که دوباره به دیدار یوسف موفق شد، به سجده افتاد که دلش معشوق اصلى را دید.
(کشف الاسرار، ج 5، ص 140؛ در این خصوص نگا: عرفان اسلامى، صص 177 و 178)

منبع

2-عشق پاک که اگر چه نظر او به ظاهر محبوب است، ولی چون ظاهر نماد باطن است و نشان از ذات الهی دارد، خود زمینه ساز عشق حقیقی می شود
گاه از آن به «عشق اوسط» نیز نام مى برند که همان محبت نسبت به همه اجزاى عالم است؛ از آن رو که مظاهر صفات الهى است.
ر.ک: اسفار، ج 7، ص 184؛
دامادى، سیدمحمد، شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت، صص 97و98.
گاهى نیز به آن «عشق نفسانى یا عفیف» نیز اطلاق مى گردد.
محمد بن محمد بن الحسن، نصیرالدین الطوسى، شرح الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم.

عشق یعقوب به پسرش یوسف:
هرگاه که یعقوب، یوسف را به «چشم سر» مى دید، به «چشم سرّ» در مشاهده حق بود و چون مدتى مشاهده یوسف از وى دریغ شد، مشاهده حضرت حق نیز از دل وى در حجاب گردید. از این رو آن همه جزع و فزع یعقوب در فراغ یوسف، بر فوت مشاهده حق بود؛ نه بر فوت مصاحبت یوسف و آن زمان که دوباره به دیدار یوسف موفق شد، به سجده افتاد که دلش معشوق اصلى را دید.
(کشف الاسرار، ج 5، ص 140؛ در این خصوص نگا: عرفان اسلامى، صص 177 و 178)

منبع

به نظر می رسد قول بالا معتقد است که وجود محبت و حب دنیوی مذموم نشانه ی دارد مثل اینکه آن محبت بوجود آمده نسبت انسان اگر شدّت و میزان آن دستخوش تغییری شود بطور مثال اگر عارف واصلی به دختری محبت داشته باشد ولی بعداً با بالا رفتن سن آن دختر شدت محبت و میزان آن محبتش کمی کمتر شود مشخص می شود که آن یک محبت دنیوی مذموم بوده است. و محبتش به آن دختر به این دلیل نبوده است که آن دختر مخلوق خدای است و یک عارف واصل هرگز دچار چنین محبتی نخواهد شد.
امام صادق«علیه السلام» مى فرماید: «من وضع حبّه فى غیر موضعه فقد تعرّض للقطیعة»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 183. «هر کس محبتش را در غیر جاى خویش قرار دهد خود را در معرض جدایى قرار داده است».
اگر زیبایى ظاهرى، ذاتى آدمى بود، نباید از میان مى رفت؛ زیرا «الذاتى لا یختلف و لا یتخلّف».

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم
پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم
سعدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۳۱

عشق بر مرده نباشد پايدار
عشق را بر حى جان‌افزاى دار
مثنوى معنوى، دفتر 5، ابیات 3272.

اگر این تصور صحیح باشد.
ذر مقابل قول دیگری می گوید علاقه به زیبایی فطری و ذاتی است و هر انسانی اگرچه یک عارف بزرگ باشد اگر از صورت یک دختر زیبا خوشش نیاید، یک بیمار روانی است اگرچه عارفی واصل باشد.
شیخ رجبعلی، عارف خیاط، اینچنین می‌گوید: « چشمت که به نامحرم می‌افتد، اگر خوشت نیامد که مریضی!!»
https://www.yjc.news/00KEYk