تحلیل تطبیقی آراء فقها درباره تفاوت «بُکا» و «بُکاء» و نقش آن در حکم بطلان نماز

:scroll::writing_hand: بررسی روایت ابوحنیفه و اختلاف نسخه‌ها

دلیلی که برای بطلان نماز به‌واسطه «تعمد البکاء» بیان شده است، روایتی است از ابی‌حنیفه:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَن‏ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبُكَاءِ فِي الصَّلَاةِ أَ يَقْطَعُ الصَّلَاةَ فَقَالَ إِنْ بَكَى لِذِكْرِ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ فَذَلِكَ هُوَ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَ ذَكَرَ مَيِّتاً لَهُ فَصَلَاتُهُ فَاسِدَةٌ.[1]

در این روایت، عبارت «البُکاء» به‌کار رفته و سپس «إِن بَکى» آمده است. در اکثر نسخه‌ها «البکاء» ثبت شده؛ اما در نسخه «تهذیب»ِ والد شیخ بهایی، «البُکا» ضبط شده است. نسخه «استبصار» والد ابن مشهدی و نسخه خطی دزفول -نوشته شده در ۵۷۰ قمری- نیز «البُکا» دارند. برخی نسخه‌های من لا یحضره الفقیه نیز «البُکا» و بعضی «البکاء» دارند.

بنابراین، نخست باید بررسی کرد که آیا «البُکاء» با «البُکا» تفاوت معنایی دارد یا خیر، و در صورت تفاوت، وجه تمایز آن‌ها چیست. این بحث اهمیت دارد. آیت‌الله بروجردی فرموده‌اند: چه ممدود باشد و چه مقصور، هر دو به معنای اشک ریختن‌اند، چه با صدا و چه بی‌صدا.[2]


:books::face_with_monocle: دیدگاه لغت‌شناسان درباره «بُکا» و «بُکاء»

  • جوهری، صحاح اللغة: «البُکا يُمَدّ ويُقصر. فإذا مددت أردتَ الصوتَ الذي يكون مع البكاء، وإذا قصرتَ أردتَ الدموعَ وخروجها»[3]
    :left_arrow: «البُکا» یعنی اشک ریختن، و «البُکاء» یعنی گریستن همراه با صدا.
    سپس به شعر استشهاد می‌کند:

    بَكَتْ عَيْنِی وَحَقَّ لَهَا بُكاها *** وَمَا يُغْنِی البُكاءُ وَلَا العَوِيلُ

    (در مورد دلالت این شعر بعداً بحث خواهد شد.)

  • معجم مقاییس اللغة: «قال النحويون: مَن قَصره أجراه مجرى الأدواء والأمراض، ومن مَدَّه أجراه مجرى الأصوات»؛ یعنی اگر گفته شود «بکاء»، آن را به اسماء اصوات تشبیه کرده‌اند و اگر گفته شود «بُکا»، به امراض تشبیه کرده‌اند. این‌جا تفاوت دقیق مشخص نشده؛ اما تعبیر «مجرى الأصوات» توهم می‌شود که «بُکاء» مشتمل بر صوت است.

  • مفردات راغب: «فالبكاء بالمدّ: سيلان الدمع عن حزن وعويل، يقال إذا كان الصوت أغلب، كالرّغاء و الثغاء و سائر هذه الأبنية الموضوعة للصوت، و بالقصر يقال إذا كان الحزن أغلب».[4]
    :left_arrow: اجتماع دمع و صوت شرط است؛ اگر صوت غالب باشد «بُکاء» و اگر حزن غالب باشد «بُکا» گفته می‌شود.

  • لسان العرب: «بكا: البُكَاء يقصر و يمد؛ قاله الفراء و غيره، إذا مَدَدْتَ أَردتَ الصوتَ الذي يكون مع البكاء، و إذا قَصرت أَردتَ الدموع و خروجها؛ … في الحديث: فإن لم تجدوا بُكَاءً فَتَبَاكَوْا أَي تَكَلَّفُوا البُكاء، و قد بَكَى يَبْكِي بُكَاءً و بُكىً؛ قال الخليل: من قصره ذهب به إلى معنى الحزن، و من مدّة ذهب به إلى معنى الصوت». [5]


:balance_scale::thinking: نقد و بررسی نظرات فقها

:speaking_head: نظر آیت‌الله بروجردی (ره) و استدلال‌های ایشان

ایشان می‌فرمایند: اگر «بَکى» دو مصدر داشته باشد («بُکاء» و «بُکا»)، لازمه‌اش این است که فعل «بَکى» نیز مشترک لفظی باشد؛ حال آن‌که تنها یک معنا از آن به ذهن می‌آید، یعنی «اشک ریختن».

شواهد تک معنایی بودن:

  1. روایت «فَابْكُوا فَإِنْ لَمْ تَبْكُوا فَتَبَاكَوْا»[6]؛ به این معنا که اشک بریزید و اگر اشکتان نمی آید تباکی کنید یعنی هق هق گریه در بیاورید در حالی که یک قطره اشک هم در چشمتان نیست، سرو صدای انسانی که اشک می ریزد از خودتان ایجاد کنید. ایشان می فرماید: اگر بکاء به معنای خروج اشک همراه با صوت باشد، در هر بکائی تباکی هم هست و این تقابل بین بکاء و تباکی در حدیث معنایی ندارد. ایشان تعبیر می کند: «فإنّ‌ الظاهر أنّ‌ البكاء فيه بمعنى خروج الدمع.[7]

  2. تعبیر «بکت عیناه»؛ عرب در نثر و نظم می‌گوید «بکت عیناه»؛ اگر «بکاء» کار دو عضو (چشم و دهان) بود، باید گفته شود: «بکت عیناه و فمه»؛ حتی اینکه گفته می‌شود در بکاء، غلبه صوت وجود دارد، باید گفته شود «بکت فمه».

  3. روایت «إِنَّ الْيَتِيمَ إِذَا بَكَى اهْتَزَّ لَهُ الْعَرْشُ»[8]؛ به این معنا نیست که داد و بی‌داد کند مانند مجرمینی که برای اولین بار آن ها را به دادگاه می برند که شروع به تباکی می کنند، مراد در اینجا اشک ریختن است نه گریه با صوت. اینکه در روایت نقل شده که بکائین پنج نفر بودند که یکی از آن ها امام سجاد ع بودند[9] یعنی اشک می ریختند.

:small_blue_diamond: نتیجه: بر اساس این بیان آقای بروجردی، اشک ریختن در نماز، اگر برای غیر خدا یا امور دنیوی باشد، مبطل نماز است، حتی اگر بدون صدا باشد.


:counterclockwise_arrows_button::balance_scale: اشکالات آیت‌الله سیستانی به نظر آیت‌الله بروجردی

ایشان می‌فرمایند: اشک ریختن، تمامِ المعنی برای «بُکاء» نیست و صوت نیز در آن دخیل است.

شواهد آیت الله سیستانی:

  1. کلمات لغویون: ظاهر کلمات آن‌ها، اشتراط عویل در «بُکاء» است: «سيلان الدمع عن حزن وعويل».[10] جوهری نیز صراحتاً می‌گوید: «فإذا مددت أردت الصوتَ الذى يكون مع البكاء».[11] طبق نقل لسان العرب، خلیل می گوید: «من مدّه ذهب به إلى معنى الصوت‏».[12]

  2. استعمال سمعت بکائه: تعبیر «سمعتُ بُكاءه»، «سمعتُه یبکی» در استعمالات وجود دارد؛ درحالی‌که اگر جزء مرئیات باشد، باید بگویند «رایت بکاءه»؛ یا مثلا گفته می‌شود «سمعت بکاء الصبی»، در حالی که صبی در اوایل اصلا اشک نمی ریزد بنابراین صوت هم دخیل است.

  3. روایت روز عاشورا: نقل می کنند که امام حسین (ع) در روز عاشورا پرسیدند که من چه کردم که با من می جنگید؟ مگر من حرام خدا را حلال کردم؟ پاسخ دادند «بغضا منا لابیک». در اینجا نقل شده است که: «فبَكَى بُكَاءً عَالِيا»؛ یعنی با صدای بلند گریست. زمانی که اشک زیادی از امام حسین ع خارج شود که این تعبیر به کار نمی رود.

نتیجه‌گیری آیت‌الله سیستانی:

:small_blue_diamond: نتیجه: ایشان می‌فرماید احتمال دارد «بکى» مشترک لفظی باشد (یک معنا: اشک ریختن؛ معنای دیگر: صوت). احتمال دیگر این است که معنای حقیقی آن اجتماع هر دو باشد؛ یعنی هم خروج دمع و هم وجود صدا. این معنی هم محتمل است، در نتیجه برای «البکاء یبطل الصلاة» باید قدر متیقن گرفت. قدر متیقنش این است که با اشک ریختن، عویل هم وجود داشته باشد و با صدا گریه کند.

بله، اگر معنایش خروج دمع فقط یا صوت فقط باشد، علم اجمالی تشکیل می شود زیرا مورد افتراق پیدا می کند و می دانیم یا خروج دمع مطلقا مبطل نماز است یا صوت حزین (عویل) مبطل نماز است. هر کدام مورد افتراقی دارند یکی اشک ریختن بدون صوت و دیگری صوت بدون اشک ریختن است. در اینجا علم اجمالی منجز شده و باید از هر دو احتیاط کنیم. اما چون احتمال می دهیم که معنای حقیقی بکاء، خروج دمع همراه با عویل و صوت باشد قدر متیقن یعنی «خروج الدمع مع الصوت» مبطل نماز است.


بررسی شعر مورد استناد

شعر «وما يغني البكاء ولا العويل» دلالت بر تفاوت «بُکاء» و «بُکا» ندارد، بلکه تفاوت «بُکاء» و «عویل» را بیان می‌کند؛ «عویل» صدای بلند است و ممکن است بدون اشک هم باشد؛ در نتیجه استشهاد به این شعر صحیح نیست.


:speaking_head: نظر آیت‌الله خویی (ره)

مطلب ایشان مطلب خوبی است و آقای خویی نیز قدر متیقن «بکا» و «بکاء» را «خروج دمع مع الصوت» می‌دانند؛[13] لذا اینکه شخصی اشکش جاری نباشد و فقط اِه‌اِه بکند، می‌‌گویند این گریه نمی‌کند و تظاهر به گریه می کند. اما اگر اشکش جاری بشود و صدا هم داشته باشد، می‌‌گویند گریه می‌‌کند. اگر کسی فقط اشک بریزد می گویند که اشکش جاری بشود، معلوم نیست که بگویند گریه کرد. این که می گویند «بدون صدا گریست»، معلوم نیست که استعمال حقیقی باشد و مانند ماء مضاف می‌‌شود. شخصی که یاد مصیبت های اهل بیت بیفتد و اشکش از گوشه چشمش جاری شود معلوم نیست که به او بگویند که گریست بلکه می گویند که اشکش جاری شد. در هر صورت معلوم نیست که بکاء به معنای حقیقی‌اش بر خروج دمع صادق باشد و لذا قدر متیقن «خروج الدمع مع الصوت» می شود.


:speech_balloon::sparkles: بررسی کلام صاحب حدائق

مرحوم صاحب حدائق می‌فرماید: تفاوت «بُکا» و «بُکاء» مهم نیست؛ مهم پاسخ امام(ع) است که اطلاق دارد:

«فَقَالَ: إِنْ بَكَى لِذِكْرِ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ فَذَلِكَ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي الصَّلَاةِ».[14] این اطلاق شامل هر دو صورت می‌شود و اجمالی ندارد.[15]


:white_check_mark: جمع‌بندی

به نظر ما، چه «بُکاء» و چه «بُکا»، قدر متیقن آن، «خروج دمع همراه با صوت» است. اما کسانی که بین این دو تفاوت می گذارند، بکی اطلاق دارد زیرا بکی مشترک لفظی نبوده و همانطور که آقای بروجردی فرمودند، بکی معنای معینی دارد. و لکن به قول آقای خویی، اگر بنا باشد بکا با بکاء فرق کند و بکاء خروج دمع مع الصوت باشد در این صورت وقتی سائل می گوید «البکاء» و امام ع می‌‌فرماید: «ان بکی»، ظاهر کلام امام ع این است که همین بکاء را می فرمایند یعنی همین شخصی که شما فرض کردید دچار بکاء شد، «ان بکی» و اطلاقی نسبت به بکا ندارد.[16] البته اشاره کردیم که اختلاف نسخ وجود دارد ولی آقای خوئی می فرمایند که نسخه‌های صحیحه بکاء است.[17]


:books: [برگرفته از درس خارج فقه استاد شهیدی حفظه الله - ۱۶ بهمن۱۴۰۳]


  1. وسائل الشیعة، ج۷، ص۲۴۷ ↩︎

  2. تبیان الصلاة، ج۶، ص۲۱۰ ↩︎

  3. صحاح اللغة، ج۶، ص۲۲۸۴ ↩︎

  4. مفردات ألفاظ القرآن، ص ۱۴۱ ↩︎

  5. لسان العرب، ج۱۴، ص۸۲ ↩︎

  6. مستدرک الوسائل، ج۴، ص۲۷۰ ↩︎

  7. نهایة التقریر، ج۲، ص۳۵۹ ↩︎

  8. ثواب الأعمال، ص ۲۰۰ ↩︎

  9. الخصال، ج۱، ص۲۷۲ ↩︎

  10. مفردات الفاظ القرآن، ص۱۴۱ ↩︎

  11. صحاح اللغة، ج6، ص۲۲۸۴ ↩︎

  12. لسان العرب، ج۱۴، ص۸۲ ↩︎

  13. موسوعة الامام الخوئی، ج۱۵، ص۴۹۹ ↩︎

  14. وسائل الشیعة، ج۷، ص۲۴۷ ↩︎

  15. حدائق الناظرة، ج۹، ص۵۲ ↩︎

  16. موسوعة الامام الخوئي، ج۱۵، ص۵۰۰ ↩︎

  17. موسوعة الامام الخوئی، ج۱۵، ص۴۹۹ ↩︎

2 پسندیده