در برخی منابع شیعی، روایتی درباره نهم ربیعالاول نقل شده است که نیازمند بررسی و تأمل است. این روایت که تنها مستند موجود درباره این روز بهشمار میرود، به تفصیل بیان میکند که در این روز یکی از دشمنان اهل بیت (علیهمالسلام) به هلاکت رسیده و این روز، روز شادی ائمه (علیهمالسلام) و شیعیان ایشان است.
احتمالات درباره شخص مورد نظر روایت
پیش از بررسی این روایت، لازم است احتمالات مربوط به شخص موردنظر بررسی شود، چرا که در متن به نام او تصریح نشده است. راوی در ابتدا میگوید: «ما درباره ابن خطاب اختلاف کردیم»، در حالی که برخی نسخهها «ابی خطاب» را ذکر کرده و توضیح داده که منظور، ابوالخطاب کوفی، یکی از غالیان و دشمنان ائمه، است. با این حال، عموم شیعیان تصور میکنند که مرگ عمر بن خطاب در این روز اتفاق افتاده است؛ در حالی که تمام مورخان اهل سنت و اغلب مورخان شیعه اذعان دارند که خلیفه دوم در اواخر ذیالحجه سال ۲۳ هجری، به دست فیروز ابولؤلؤه - معروف به ابولؤلؤ - کشته شد. قول دیگری نیز وجود دارد که مرگ عمر بن سعد در این روز رخ داده است. بهمنظور بررسی جامع روایت و شخص موردنظر، لازم است ابتدا اقوال مختلف بررسی و سپس منشأ این اختلاف تبیین شود.

اقوال و اسناد تاریخی؛ پایان ذیالحجه یا نهم ربیع؟
مورخان کهن، همچون ابن سعد، یعقوبی، خلیفه بن خیاط، مسعودی، طبری، ابن اعثم و بلاذری، قتل عمر را روز ۲۶ یا ۲۷ ذیالحجه سال ۲۳ هجری ثبت کردهاند و مورخان پس از آنها نیز غالباً همین نظر را پذیرفته و نقل کردهاند. شیخ مفید روز ۲۶ ذیالحجه را روز ترور و ۲۹ همان ماه را روز مرگ عمر میداند. دیگر علمای شیعه نیز در طول تاریخ همین دیدگاه را پذیرفته و گزارش کردهاند؛ چنانکه مرحوم مجلسی مینویسد: «اینکه گفتهاند قتل عمر در ماه ذیالحجه بوده، میان فقهای شیعه امامیه مشهور است.»

منشأ اختلاف و ظهور نظریه نهم ربیع
با وجود اعتبار و شهرت این قول، از حدود قرن ششم هجری به بعد، زمزمه قتل عمر بن خطاب در روز نهم ربیع آغاز شد. ابن ادریس حلی (۵۴۳-۵۹۸) در کتاب فقهی السرائر مینویسد:
«در ۲۶ ذیالحجه سال ۲۳ هجری، عمر بن خطاب ضربه خورد و در ۲۹ همان ماه درگذشت و سزاوار است انسان در این ایام روزه بگیرد.»
سپس ادامه میدهد:
«این مطلب برای برخی شیعیان به اشتباه تبدیل شده و تصور کردهاند نهم ربیعالاول روز مرگ اوست. این دیدگاه نادرست و برخلاف اجماع مورخان است، چنانکه شیخ مفید نیز بر آن تأکید کرده است.»
درباره منابع یا افرادی که ابن ادریس در نظر داشته است، اکنون اطلاعی در دست نیست و مشخص نیست که این سخن دقیقاً از چه زمانی مطرح شده است؛ اما دلیلی نیز وجود ندارد که چنین نظریهای در قرن پنجم یا پیش از آن مطرح بوده باشد. تنها معاصر ابن ادریس، قزوینی، در کتاب النقض (نوشتهشده در حدود سال ۵۶۰ هجری) به قتل خلیفه در نهم ربیع اشاره کرده، اما مستندی برای آن بیان نکرده است. همچنین گفته میشود هاشم بن محمد، عالم قرن ششم، در کتاب مصباح الانوار، حدیث معروف به رفع القلم را آورده که در آن، قتل عمر به روز نهم ربیع نسبت داده شده است.
جایگاه روایت رفع القلم در سده ششم به بعد
بنابراین، مستند اصلی این قول که همین روایت مذکور است که در قرن ششم وجود داشته، اما در کتب پیش از این قرن دیده نشده است. پس از این دوره، برخی از نویسندگان شیعه مرگ خلیفه دوم را در روز نهم ربیعالاول بهعنوان یک نظریه مطرح کردند، اما در عین حال قول مشهور (اواخر ذیالحجه) را نیز پذیرفتند. با مراجعه به این کتب، روشن میشود که قول نهم ربیع مستندی جز روایت یادشده ندارد؛ از اینرو، لازم است آن را از حیث منبع، راویان و متن بررسی کنیم.

منبعشناسی روایت نهم ربیع
مرحوم مجلسی این روایت را از دو منبع در کتاب بحارالانوار نقل کرده است: یکی زوائد الفوائد، نوشته فرزند سید بن طاووس (قرن هفتم) و دیگری کتاب المحتضر، نوشته حسن بن سلیمان حلی (قرن هشتم). در پاورقی بحارالانوار، دو منبع دیگر برای این روایت ذکر شده است: یکی مصباح الانوار از هاشم بن محمد، عالم قرن ششم و دیگری دلائل الامامه طبری. اما در کتاب دلائل الامامه که نوشته محمد بن جریر طبری شیعی، عالم قرن چهارم، است، چنین روایتی یا اشارهای به آن یافت نشد و مشخص نیست چگونه آن را به طبری نسبت دادهاند.
بررسی نسبت روایت به طبری
عجیب است که غروی در پاورقی المحتضر میگوید: «طبری این روایت را در بخش زندگی امیر مؤمنان (علیهالسلام) آورده است»، در حالی که کتاب دلائل الامامه اصلاً چنین بخشی ندارد.
البته طبری شیعی کتاب دیگری به نام المسترشد درباره امام علی (علیهالسلام) دارد، اما چنین مطلبی در آن کتاب نیز وجود ندارد. از طرفی، راویان خبر رفع القلم با اسناد دلائل الامامه تناسبی ندارند و طبری هیچگاه از چنین افرادی نقل روایت نمیکند. بنابراین، استناد این خبر به کتاب دلائل صحیح نیست و به نظر میرسد منشأ این اشتباه، خلط نام طبری نویسنده کامل بهائی با طبری صاحب دلائل است. عمادالدین ابوجعفر محمد بن ابیالقاسم طبری، نویسنده کامل بهائی که از علمای شیعی قرن هفتم است، کتابی به نام «یوم وفات عمر» داشته و در آن، قول نهم ربیع را صحیح دانسته است.
منبع دیگر روایت، یعنی مصباح الانوار نیز اکنون موجود نیست و در نسخه خطی باقیمانده از این کتاب، سخنی از این خبر یافت نشد؛ البته نسخه خطی مربوط به جلد اول است و این احتمال وجود دارد که جزائری، صاحب انوار النعمانیه، روایت را در جلد دوم دیده باشد که در دسترس نیست. در مجموع، مستند روایت رفع القلم که قتل خلیفه دوم را در نهم ربیع میداند، تنها دو مصدر بحارالانوار است كه عبارتند از:
- كتاب زوائد الفوائد نوشته فرزند سید بن طاووس و به نقلی نوشته خود سید ـ كه اعمال و آداب مستحبی را بیان می كند ـ این کتاب چاپ نشده ولی نسخهای از آن در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است.
- کتاب محتضر نوشته حسن بن سلیمان حلی، شاگرد شهید اول ـ كه در موضوع احتضار و روایات حضور ائمه بر بالین شخص محتضر سخن می گوید.
جمعبندی منبعشناسی
در مجموع، روشن شد که منابع روایت رفع القلم که قتل خلیفه دوم را در نهم ربیع میداند، از قرن ششم عقبتر نمیرود و آنچه امروزه موجود است، مربوط به قرن هفتم و هشتم است.

بررسی راویان و متن حدیث
برای روایت یادشده، سه سند وجود دارد:
- سند مصباح الانوار (قدیمیترین مستند این روایت): بنا به آنچه در پاورقي المحتضر آمده، سند چنين است:
«أخبرنا أبومحمد الحسن بن محمد القمی، حدثنا أبوبکر محمد بن جعدویه القزوینی… حدثنی محمد بن علی القزوینی، حدثنا الحسن بن الحسن الخالدی بمشهد الرضا علیهالسلام، حدثنا محمد بن العلا الهمدانی الواسطی و یحیی بن محمد بن جریح البغدادی.» - سند کتاب المحتضر:
«علی بن مظاهر الواسطی عن محمد بن العلا الهمدانی الواسطی و یحیی بن جریح البغدادی.» - سندی که جزائری در انوار النعمانیه ذکر کرده:
«أحمد بن محمد بن اردشیر دستانی، أبوالبرکات بن محمد جرجانی، هبةالله القمی و اسمه یحیی، حدثنا أحمد بن اسحاق بن محمد البغدادی، حدثنا الحسن بن الحسن السامری، قال کنت أنا و یحیی بن جریح البغدادی…»
ضعف سند و راویان
صرفنظر از بحث ارسال و انقطاع سند، اگر تنها راویان نامبرده را در نظر بگیریم، نام هیچیک از آنها در کتب رجالی یافت نمیشود و هیچیک از علمای شیعه از این افراد نام نبردهاند؛ بلکه این افراد در سند هیچ روایت دیگری نیز واقع نشدهاند. تنها راوی اصلی، احمد بن اسحاق، که گفته میشود آن کلمات را از امام هادی (علیهالسلام) شنیده، معروف است. بنابراین، این روایت علاوه بر ضعف منبع، از نظر سند نیز قابل قبول و مورد اعتماد نیست.
اختلاف در تعبیر روایت
در روایتی که مجلسی از کتاب المحتضر آورده، میخوانیم: «محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد جریح گویند ما در موضوع «ابن الخطاب» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد، پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم که دیدیم مشغول اعمال عید است.» اما آنچه از کتاب مصباح نقل شده، چنین است: «محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد بن جریح گفتند ما درباره «ابی الخطاب محمد بن ابیزینب الکوفی» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد، پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم…» به نظر میرسد اگر اصل روایت منشأ صحیحی داشته، درباره ابوالخطاب کوفی، غالی معروف، بوده است؛ اما بهدلیل تصحیف، «ابن الخطاب» نوشته شده و روایت مربوط به عمر بن خطاب دانسته شده است.

جمعبندی و نظر نهایی
در پایان، ذکر این نکته ضروری است که موضوع نهم ربیع و قتل خلیفه دوم در آن، هیچ دلیل دیگری جز این خبر ندارد. حتی سید بن طاووس که به نظر میرسد از هواداران این نظریه است، مینویسد: «درباره این روز روایت مهمی یافتیم»، سپس در ادامه میگوید: «در کتابهایی که جستوجو کردم، تاکنون مؤیدی برای روایتی که از ابن بابویه نقل کردم، نیافتم.» البته کلمه ابن بابویه در بیان سید مبهم و احتمالاً خطای نوشتاری است؛ زیرا روایت نهم ربیع را ابن بابویه نقل نکرده و فرزند سید نیز در کتاب زوائد، آن خبر را از احمد بن اسحاق گزارش میکند.
بههر حال، چنانکه سید بن طاووس نیز تصریح کرده، خبر نهم ربیع در کتب دیگر مؤیدی ندارد و ازآنجاکه تنها دلیل کسانی که نهم ربیع را روز قتل خلیفه دوم میدانند همین خبر است و آن هم قابل قبول نیست، بنابراین نظریه مرگ عمر بن خطاب در این روز صحت ندارد. آنچه مشهور مورخان گزارش کردهاند—که مرگ او در اواخر ذیالحجه رخ داده—و علمای شیعه نیز آن را پذیرفتهاند، صحیح و مطابق با دیگر رویدادهای تاریخی است، چرا که بیعت با خلیفه سوم در محرم همان سال ثبت شده است.
سخن را با جملهای از آیتالله صافی گلپایگانی درباره این روایت به پایان میبریم:
«روایت علی بن مظاهر از نظر متن و سند ضعیف است و آن را در کتب معتبر و اصیل شیعه نیافتیم.»