باسمه تعالی
مقدمه: تفکیک معانی مختلف «قربت»
ما در بحثهای آتی روشن میکنیم سه تا بحث اینجا ورود دارد که گاهی با هم خلط میشوند:
مفهوم اول: حسن ذاتی عمل و قابلیت تقرب (فعل)
یکی اینکه خود شیء حسن فی ذاته باشد و قابل قربت باشد.
مفهوم دوم: داعی و قصد القربة (فاعل)
دوم: داعی و قصد القربة است، تمشی دعوت و قصد القربة است.
مفهوم سوم: اقتراب و قربت بالحمل الشایع (نتیجه/حالت فاعل)
سوم: اقتراب و قربت بالحمل الشایع است.
تفاوت معانی سهگانه
اینها با همدیگر فرق دارند. مثلا کافری که از نظر ما کافر است مثل بودائی، ولی خدا را قبول دارد، وقتی خدا را قبول دارد، تمشی قصد قربت از او میشود. میتواند شیئی را به داعی امتثال امر الله بیاورد یا اصلا به داعی قربت الی الله بیاورد. اما از نظر ما قرب بالحمل الشایع حاصل نمیشود. چون شرط قرب این است که خود فعل یک امر عبادی باشد، به علاوه که ایمان هم در قرب بالحمل الشایع شرط است.
ارتباط با کلام فقها: مراد از لزوم «قصد القربة» چیست؟
پس وقتی در کلمات فقهاء میبینید که به صورت اجمال گفته اند آنچه لازم است قصد القربة است نه خود قربت، مقصودشان این چیزی است که عرض کردم. قربت بالحمل الشایع یک امری است که حاصل میشود با شرائطها بعد قصد القربة. منتهی ممکن است قصد القربة تمشی بشود اما قربت بالحمل الشایع نشود، از باب اینکه اصلا فعل قابل اقتراب نیست، یا این شخص، شخصی است که صدور فعل از او موجب قربت او نمیشود. مثلا بنابر نظری که ایمان شرط عبادت باشد، عبادت از کافر اصلا حاصل نشده به معنای خاص، ولکن قصد قربت شده است و تمشی هم شده است.
لزوم تفکیک مفاهیم مذکور در مباحث فقهی
پس ما یک فعل داریم که باید خودش ذاتا قابل برای تقرب باشد. یک تمشی قصد قربت داریم که از حالات فاعل است. یکی هم قربت بالحمل الشایع فاعل است. اینها را باید در کلمات فقهاء از هم جدا کرد. که فی الجمله جدا شده اند و گاهی هم با هم خلط میشوند.
کاربرد در بحث وقف: کدام معنای «قربت» شرط است؟
حالا ایشان میگوید ما نمیتوانیم بگوئیم که قربت بالحمل الشایع شرط هست یعنی به صورت عبادت. گرچه ممکن است بگوئیم که کون الوقف قربة فی نفسه، یعنی وقتی میخواهید وقف بکنید چیز حرامی نباشد. قربت فی حد نفسه باشد اما قصد داعی و قصد قربت و حتی قربت بالحمل الشایع را ممکن است ایشان شرط نداند.