مرحوم شیخ الشریعه در کتاب خود درباره قاعده لاضرر، وجوهی را برای اثبات وثاقت علی بن الحسین سعدآبادی ذکر کردند:
وجه اول: ایشان شیخ اجازه صدوق به کتب برقی و امثال آن است. شیخ اجازه بودن دلیل بر وثاقت است. آقای زنجانی حفظه الله این مطلب را قبول دارند ولی برای ما واضح نیست.
به نظر ما، صرفِ شیخ اجازه بودن در طریق به یک کتاب، لزوماً دلالت بر وثاقت نمیکند.
وجه دوم: سعدآبادی در طریق صدوق به برقی قرار دارد و صدوق به تمام روایات برقی از جمله این روایت، سند صحیح دارد. این وجه صحیح نیست، زیرا صدوق فرموده است: «و ما کان فیه عن احمد بن ابی عبدالله البرقی»[1] که ظاهر آن، مواردی است که ابتدای سند، احمد بن ابی عبدالله برقی باشد. در حالی که در این روایت، بدو سند به او نشده است. بنابراین، سند مذکور به روایات برقی، شامل این مورد نمیشود. شاهد آن این است که در مشیخه «فقیه» گاهی از راوی اول نام برده و سند خود به او را ذکر میکند و گاهی از راوی دوم، یعنی راوی مابعد او، نام میبرد و میفرماید: «و ما کان فیه عن فلان» از این تفاوت در تعبیر معلوم میشود که این دو حالت با یکدیگر فرق دارند.
وجه سوم: مرحوم ابن قولویه که در مقدمه کامل الزیارات فرمودند: «و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته»[2] نیز از او بسیار نقل کرده است.
این وجه نیز دارای اشکال است.
اشکال اول: اشکال مبنایی: ممکن است مقصود ابن قولویه در مقدمه کتاب که فرمودهاند: «و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته» توثیق مؤلفان کتب زیارت باشد، نه تمام رجال موجود در اسانید حتی توثیق مشایخ بلاواسطه نیز معلوم نیست زیرا ممکن است «ما وصل الینا من طریق ثقات من اصحابنا» مربوط به کسانی باشد که کتاب زیارت نوشتند. یعنی مراد ایشان این است که من زیاراتی که در کتب مشهور است که ثقات نقل کردند، ذکر میکنم.
اشکال دوم: اشکال بنایی: انطباق این توثیق بر علی بن الحسین سعدآبادی مشکل است. زیرا ابن قولویه از پدر مرحوم صدوق (علی بن الحسین بن بابویه) بسیار نقل میکند پس او همطبقه شیخ صدوق است. اینکه صدوق از سعدآبادی با واسطه محمد بن موسی المتوکل نقل کند، اما همطبقه او یعنی ابن قولویه، بدون واسطه نقل کند، مستبعد است. علاوه بر این که تنها یک مورد نقل بلاواسطه در کامل الزیارات وجود دارد[3] که آن هم به احتمال قوی ناشی از سقط در سند یا تعلیق سند است. یعنی در حدیث قبل ابن ولید فرمود «حدثنی علی بن الحسین سعدآبادی» و بعد ابن قولویه در حدیث بعد ابن ولید را ذکر نمیکند و میفرماید: «حدثنی علی بن الحسین سعدآبادی» و ممکن است قائل «حدثنی» ابن ولید باشد.
وجه چهارم : او یکی از «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا» است: علامه در خلاصة الرجال فرمودند: «کلینی در موارد دیگر فرمود که مراد من از این عبارت را در نقل از برقی، چند نفر از جمله علی بن الحسین سعدآبادی است.».
ولی این نیز دال بر وثاقت نیست، زیرا ممکن است سایر افراد آن «عده» ثقه باشند و نقل به استناد آنها صحیح باشد، زیرا علاوه بر ایشان افراد دیگری مثل علی بن ابراهیم نیز وجود دارد.
وجه پنجم: تعبیر ابوغالب زراری: ایشان در رساله خود فرمودهاند: «حَدَّثَنِی مُؤَدِّبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِی». اگر «مؤدِّب» به معنای معلم اخلاق باشد، دلالت بر وثاقت میکند، زیرا بعید است شخص جلیلالقدری مانند ابوغالب زراری، یک فرد غیرموثق را به عنوان معلم اخلاق خود انتخاب کند. اما ممکن است «مؤدِّب» به معنای معلم ادبیات یعث صرف و نحو، باشد که در این صورت، دلالتی بر وثاقت نخواهد داشت چون شخص میتواند صرف و نحو را نزد یک شخص فاسق بخواند.
وجه ششم: ایشان در طریقِ به کتاب مشهور قرار داشته است. مرحوم صدوق در ابتدای کتاب خود تصریح میکنند که هر آنچه در این کتاب نقل کرده، از کتب مشهورهای است که «علیها المعول و الیها المرجع»[4]. بنابراین اگر سعدآبادی در طریق به یک کتاب مشهور باشد، وجود او در سند اهمیتی ندارد و فقط برای تیمن و تبرک است و مشکلی ایجاد نمیکند.
ظاهراً نظر آقای زنجانی حفظه الله آن است که این طریق، به لحاظ نسخهای که به دست صدوق رسیده، تأثیر دارد. یعنی شاید کتاب مشهور بوده ولی نسخهای که در اختیار صدوق بوده، از طریق سعدآبادی به دست او رسیده است، نه از طرق دیگر.
ولی ظاهر عبارت صدوق، مبنی بر نقل از کتب مشهوره، آن است که آن کتاب برای او به طرق حسی ثابت شده و اصالة الحس در حق او جاری میشود.
سعدآبادی قطعاً صاحب کتاب مشهور نبوده است و الا نجاشی و شیخ در فهرست او را ذکر میکردند. اگر هم ثابت شود کتابی که صدوق از آن نقل میکند، کتاب خود سعدآبادی است، بهتر خواهد بود زیرا معلوم میشود کتاب سعدآبادی نزد اصحاب، مرجع و مورد اعتماد بوده است.
بنابراین، وثاقت علی بن الحسین سعدآبادی از این طرق ثابت نمیشود. ![]()
الفقیه، ج ۳، ص ۴۳۸ ↩︎
کامل الزیارات، ص۴ ↩︎
کامل الزیارات، ص ۱۰۹. متن روایت: «حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ الْحُسَيْنُ ع أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ قُتِلْتُ مَكْرُوباً وَ حَقِيقٌ عَلَيَّ أَنْ لَا يَأْتِيَنِي مَكْرُوبٌ قَطُّ إِلَّا رَدَّهُ اللَّهُ وَ أَقْلَبَهُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورا» ↩︎
الفقیه، ج ۱، ص ۳ ↩︎