اسماعیل بن مرار شیخ ابراهیم بن هاشم است که در روایت معلی در تعارض واقع شده است و توثیق صریح ندارد. اما با توجه به قرائنی می توان او را توثیق کرد.
قرائن وثاقت اسماعیل بن مرار
کثرت نقل جلیل
ابراهیم بن هاشم از کوفه به قم می آید و قمی ها روایات کوفیین را از طریق او می پذیرند. اگر ابراهیم بن هاشم از کسی که نزد قمی ها ضعیف است زیاد روایت می کرد، طبیعتا خود او هم زیر سؤال می رفت اما او کثیرا از اسماعیل بن مرار نقل می کند و مورد اعتراض واقع نمی شود.
ما این راه را به طور مستقل برای توثیق نمی پذیریم چرا که به کثرت روایت اجلاء نیاز داریم؛ اما این یک قرینه است.
ادعای اجماع میرداماد: صحت طریق شیخ به یونس بن عبدالرحمن
میرداماد در تعلیقه بر اصول کافی می فرماید:
[!quote] کلام مرحوم میرداماد
(قوله رحمه اللّه: عن اسماعیل بن مرار) اسماعیل بن مرار بالراء قبل الألف و بعدها، و یقال بالزای قبل الألف و الراء بعدها، و ربما یضبط بالتشدید، هو الذی یروی عنه و عن صالح بن السندی ابراهیم بن هاشم القمی، و هما یرویان عن یونس بن عبد الرحمن کتبه و روایاته. ذکرهما الشیخ فی الفهرست فی طریقه الى یونس بن عبد الرحمن.
و لم نظفر بتنصیص من الاصحاب علیهما بالتوثیق، لکنهم قد أطبقوا علی أن طریق الشیخ الى یونس بن عبد الرحمن صحیح، و ذلک متضمن للحکم لهما بالثقة و الصحة. و من لیس له درجة فی المعرفة من القاصرین یزعم أن اسماعیل ابن مرار غیر معروف و لا مذکور فی کتب الرجال.[1]
ایشان روایتی را از اسماعیل بن مرار از یونس بن عبدالرحمن می آورد و می گوید اصحاب ما بر صحت طریق کلینی به یونس بن عبدالرحمن اجماع دارند و به طریق روایاتی که کلینی از یونس بن عبدالرحمن نقل می کند، خدشه نمی کنند در حالیکه اسماعیل بن مرار در آن طریق وجود دارد.
ما قائلیم که عدم اشکال به طریق، به تنهایی برای وثاقت راوی کافی نیست چون اعم از آن است که راویان را ثقه می دانستند یا با قرینهای روایات را قبول داشتند اما به عنوان قرینه در انضمام قرائن قابل استفاده است.
نوع تعامل اصحاب با کتب یونس بن عبدالرحمن: عدم اشکال به اسماعیل بن مرار**
بنا بر نقل شیخ طوسی[2] تنها اشکال مطرح راجع به کتب روایی یونس بن عبدالرحمن، نقل محمد بن عیسی بن عبید به دلیل صغر سن است. بسیاری از روایات یونس، توسط اسماعیل بن مرار نقل شده است. اگر اسماعیل بن مرار مورد قبول قوم نبود، همانطور که به صغر سن محمد بن عیسی اشکال کردند باید به اسماعیل بن مرار هم اشکال می کردند. این راه، غیر از راه قبل یعنی عدم اشکال به طریق کلینی است.
جزء مشایخ علی بن ابراهیم: دیدگاه آیتالله خوئی
آقای خوئی[3] بر اساس تفسیر علی بن ابراهیم وی را توثیق کرده اند چرا که وی از روات تفسیر علی بن ابراهیم است و کسی که در تفسیر علی بن ابراهیم بیاید، مورد قبول است.
ما این راه را نمی پذیریم چرا که نسخه تفسیر که امروزه هست را نمی پذیریم. البته اگر این نسخه صحیح بود، دلالت مقدمه آن بر توثیق راویان را می پذیرفتیم.
اعتماد شیخ صدوق و ابن ولید: نظر مرحوم مجلسی اول
مرحوم مجلسی اول در لوامع صاحب قرانی مشهور به شرح فقیه[4] فرموده اند اسماعیل بن مرار مورد اعتماد ماست چرا که ابراهیم بن هاشم کثیرا از وی نقل کرده و شیخ صدوق و ابن ولید هم با واسطه به روایاتی که در سند آنها اسماعیل بن مرار است، عمل کرده اند. اینها باعث اعتماد من بر وثاقت اسماعیل بن مرار می شود. البته به این نکته توجه کنید که من لا یحضره الفقیه کتابی است که شیخ صدوق می خواهد به آن فتوی بدهد و طبیعتا روایاتی که در آن می آورد، به آنها فتوی می دهد.
البته ما قبلا گفتیم که ملازمهای بین اعتماد صدوق و ما نیست اما قرینیت هست، بنابراین این راه برای ما تمام نیست.
نتیجهگیری:
جمعبندی قراین و وثاقت
از کنار هم گذاشتن مجموع قرائن مذکور و همچنین عدم ورود قدح نسبت به وی، ظاهر حال بر توثیق وی تشکیل می شود. ![]()
جلسه۱۲۳، بررسی سندی و دلالی صحیحه معلی بن الخنیس، ۰۵ خرداد ۰۴ (105.7 کیلوبایت)