بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی وثاقت ابراهیم بن محمد همدانی
برای اثبات وثاقت ابراهیم بن محمد همدانی سه وجه بیان شده است و بر اساس این سه وجه گفته شده است که ایشان از اجلاء اصحاب است.
وجه اول: در بیان حالات این شخص گفته شد «که ایشان شخص جلیل القدر است و التزام به عبادات واعمال عبادی داشت به نحوی که چهل بار به حج رفته است. و شخصی با چنین خصوصیتی قطعا ثقه است بلکه در اعلی درجه وثاقت است.» (مرحوم کشی)
وجه دوم: ایشان وکیل از ناحیهی امام هادی علیه السلام بوده است و وکالت از ناحیهی امام علیه السلام دلیل بر وثاقت این شخص است.
در حال ایشان گفته شد «از امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام روایت نقل کرده است ولی فقط وکیل امام هادی علیه السلام بوده است»
مرحوم وحید بهبهانی در حاشیه مدارک در بعضی موارد که مرحوم صاحب مدارک در سند روایت به جهت ابراهیم بن محمد همدانی اشکال میکنند، فرمودهاند: «هو الوکیل الجلیل الذی هو و اولاده کانوا الوکلاء و الوکالة تستلزم العدالة کما اعترف به غیر واحد من المحققین و حققناه فی الرجال.» (الحاشیة علی مدارک الأحکام . ج 2، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1419، ص 352)
وجه سوم: روایاتی در مورد ایشان آمده است که از این روایات استفاده میشود که ایشان شخص جلیل القدر و از اجلاء است.
روایت اول: «مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الرَّازِيِّ، قَالَ:، كُنْتُ أَنَا وَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ بِالْعَسْكَرِ فَوَرَدَ عَلَيْنَا رَسُولٌ مِنَ الرَّجُل فَقَالَ لَنَا الْغَائِبُ الْعَلِيلُ ثِقَةٌ وَ أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَمْزَةَ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ ثِقَاتٌ جَمِيعاً.» (رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 557)
روایت دوم: « عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَيَّ. قَدْ وَصَلَ الْحِسَابُ تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْكَ وَ رَضِيَ عَنْهُمْ وَ جَعَلَهُمْ مَعَنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ! وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ مِنَ الدَّنَانِيرِ بِكَذَا وَ مِنَ الْكِسْوَةِ كَذَا، فَبَارَكَ لَكَ فِيهِ وَ فِي جَمِيعِ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَيْكَ، وَ قَدْ كَتَبْتُ إِلَى النَّضْرِ أَمَرْتُهُ أَنْ يَنْتَهِيَ عَنْكَ وَ عَنِ التَّعَرُّضِ لَكَ وَ بِخِلَافِكَ وَ أَعْلَمْتُهُ مَوْضِعَكَ عِنْدِي -یعنی عظمت مقام تو نزد خودم را برای او بیان کردم-، وَ كَتَبْتُ إِلَى أَيُّوبَ أَمَرْتُهُ بِذَلِكَ أَيْضاً، وَ كَتَبْتُ إِلَى مَوَالِيَّ بِهَمْدَانَ كِتَاباً أَمَرْتُهُمْ بِطَاعَتِكَ وَ الْمَصِيرِ إِلَى أَمْرِكَ وَ أَنْ لَا وَكِيلَ لِي سِوَاكَ.» (رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 611.)
این روایت دلالت بر جلالت و وثاقت ایشان است.
روایت سوم: «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع مَعَ بَعْضِ أَصْحَابِنَا وَ أَتَانِي الْجَوَابُ بِخَطِّهِ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ ابْنَتِكَ وَ زَوْجِهَا فَأَصْلَحَ اللَّهُ لَكَ مَا تُحِبُّ صَلَاحَهُ فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حِنْثِهِ بِطَلَاقِهَا غَيْرَ مَرَّةٍ فَانْظُرْ رَحِمَكَ اللَّهُ فَإِنْ كَانَ مِمَّنْ يَتَوَلَّانَا وَ يَقُولُ بِقَوْلِنَا فَلَا طَلَاقَ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ لَمْ يَأْتِ أَمْراً جَهِلَهُ وَ إِنْ كَانَ مِمَّنْ لَا يَتَوَلَّانَا وَ لَا يَقُولُ بِقَوْلِنَا فَاخْتَلِعْهَا مِنْهُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا نَوَى الْفِرَاقَ بِعَيْنِهِ.» (تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج8، ص: 57.)
مرحوم خویی نسبت به هر سه وجه اشکال کردند:
اشکال وجه اول: صرف این که شخص چهل بار به حج رفته باشد مستلزم وثاقت او نیست. ممکن است آمادگی برای انجام این سنخ از اعمال داشته باشد ولی از جهت قولی وثاقت نداشته باشد.
بعضی از افراد نسبت به بعضی از اعمال آمادگی برای انجام آن اعمال عبادی دارند و خداوند متعال را در آن زمینه ولو مستحب باشد اطاعت میکنند ولی نسبت به بعضی خصوصیات و اعمال فریب شیطان را خورده و عصیان میکنند و از این جهت رعایت لازم را در مسیر اطاعت خداوند متعال ندارند.
اشکال به جهت دوم
صرف وکیل امام علیه السلام بودن مستلزم وثاقت آن شخص نیست. آن چیزی که برای تحقق وکالت لازم است امین بودن شخص و عدم خیانت در اموال -پاکدست بودن- است. ولی وثاقت در قول و عدالت جلیل القدر بودن شرط تحقق وکالت نیست. لذا در بعضی از موارد افرادی وکیل امام علیه السلام بودند ولی بعدا فسق آنها معلوم شد.
این اشکال وارد نیست و باید در این مسأله وکالت تفصیل داد بین مواردی که وکالت در امر شخصی و جزیی است مثل این که شخص وکیل از طرف امام علیه السلام است که این مال را خریداری کند این قسم از وکالت منوط به امین بودن شخص و عدم خیانت او در اموال است و بین وکالت در جهتی از جهات دینی مثل این که وکیل شده که مردم در امور دینی خود به او رجوع کنند یا وکیل در جهات مالی عام باشد به طوری که این شخص در این بلاد وکیل مطلق و نماینده امام علیه السلام در این بلد محسوب میشود، در این صورت با وثاقت در قول بلکه عادل متدین که از افراد عادی نیز بالاتر است، دارد.
به عبارت اخری: مطلق الوکالة دلیل بر وثاقت شخص نیست ولی وکالت مطلق به نحوی که گفته شود «این شخص وکیل از ناحیهی امام علیه السلام است» کاشف از وثاقت است. و ابراهیم بن محمد همدانی در این منطقه به عنوان وکیل و نمایندهی امام علیه السلام شناخته میشد.
اشکال به وجه سوم
ولو بعضی از روایات (روایت اول و دوم) دلالت بر وثاقت بلکه جلالت ابراهیم بن محمد همدانی دارند ولی این روایت سندا معتبر نیستند و با روایت ضعیف السند وثاقت ایشان اثبات نمیشود بعضی از روایات از جهت سند معتبر هستند (مثل روایت سوم) ولی دلالت بر وثاقت ایشان ندارند.
درس خارج فقه استاد شوپایی، تاریخ: (9/10/1404)
رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 557.
رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 611.
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج8، ص: 57.
البته بهتر بود در این روایت نیز اشکال سندی میشد زیرا در این روایت خود ابراهیم بن محمد همدانی است ولی از جهت دلالت میتوان گفت تعابیر امام علیه السلام مثل «فَأَصْلَحَ اللَّهُ لَكَ مَا تُحِبُّ صَلَاحَه» و «فاانْظُرْ رَحِمَكَ اللَّه» دلالت بر وثاقت ایشان دارند.