بررسی معنای اقعاء در روایات

بررسی استحباب تورک و کراهت اقعاء در نماز

[!quote] (مسأله ۴): یستحب التورّک فی الجلوس حاله علی نحو ما مرّ و وضع الیدین علی الفخذین و یکره الإقعاء.

در مورد معنای اقعاء که در حال سلام و تشهد مکروه است دو احتمال مطرح شد و بیان شد که بین فقها و لغویین اختلاف هست و باید به روایات رجوع شود.

:scroll: اقعاء در روایات

در روایات هر دو معنا ذکر شده است و بعید نیست وجه این‌که صاحب عروه فرموده هر دو معنا، مکروه است، همین باشد.

معنای اول: اقعاء علی القدمین (انگشتان روی زمین، پاشنه بالا)

در صحیحه زراره فرمود:

[!quote] «وَ لَا تُقْعِ عَلَى قَدَمَيْك‏»[1]

اقعاء علی القدمین همان معنای اول است که معنای فقها است. اینکه انگشتان را روی زمین گذاشته و پاشنه پا را بالا قرار داده و الیتین را روی پاشنه پا می‎گذارد.

در صحیحه دیگری از زراره نقل شده:

[!quote] «وَ إِيَّاكَ وَ الْقُعُودَ عَلَى قَدَمَيْكَ فَتَتَأَذَّى بِذَلِكَ وَ لَا تَكُونُ قَاعِداً عَلَى الْأَرْضِ فَيَكُونَ إِنَّمَا قَعَدَ بَعْضُكَ عَلَى بَعْضٍ فَلَا تَصْبِرَ لِلتَّشَهُّدِ وَ الدُّعَاءِ.»[2]

یعنی به‌جای این‌که الیتین خود را روی زمین بگذاری روی پاشنه پایت قرار می‎دهی و اذیت می‌‌شوی و دیگر حال این‌که تشهد را وافی و کافی بخوانی و بعد دعا کنی نداری. در اینجا نیز معنای اول مراد است.

معنای دوم: اقعاء شبیه اقعاء الکلب

اما نسبت به معنای دوم، روایتی بود که در تهذیب نقل شده:

[!quote] «مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ وَ ابْنُ مُسْلِمٍ وَ الْحَلَبِيُّ قَالُوا قَالَ: لَا تُقْعِ فِي الصَّلَاةِ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ كَإِقْعَاءِ الْكَلْبِ»[3]

این روایت در مورد بین السجدتین است ولی مسلما به تشهد و سلام تعدی می‌‌شود زیرا امر بین السجدتین اسهل از حال تشهد است و فقها هم در این جهت فرق نگذاشته‌اند.

اشکال نشود که کسی در نماز به این شکل نمی‎نشیند؛ زیرا به این شکل نشستن (معنای دوم) برای پیرمردها وقتی که از سجده بلند می‌‌شوند آسان است چون کامل نمی‌نشینند، لذا نقل شده است که:

[!abstract] ابن‌عمر در حال تشهد بود و اقعاء کرد**، بعد به دیگران گفت مبادا فریب کار من را بخورید من پیر شده و حال ندارم که این کار را می‎کنم؛ شما این کار را نکنید[4]

بررسی سند روایت تهذیب

سند روایت تهذیب سند خوبی است؛ زیرا شیخ طوسی در استبصار نیز فرموده:

[!quote] «مَا رَوَاهُ مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ وَ ابْنُ مُسْلِمٍ وَ الْحَلَبِيُّ جَمِيعاً قَالُوا قَالَ»[5]

یعنی قال الامام علیه السلام، و در تهذیب نیز «قالوا قال» نقل شده است اما در وافی «قال»[6] نقل نشده ولی یقینا «قال» سقط شده است؛ زیرا تهذیب به خط شیخ طوسی نزد صاحب معالم موجود بوده و ایشان در منتقی الجمان «قال» را نقل کرده اند.[7]

در خلاف هم شیخ طوسی فرموده:

[!quote] «الإقعاء مكروه، و به قال جميع الفقهاء و روي ذلك عن علي عليه السلام و ابن عمر و أبي هريرة، و حكي عن ابن عباس انه قال: هو السنة.دليلنا: إجماع الفرقة، و أيضا إثبات ان ذلك سنة يحتاج إلى دليل، و خبر حماد و زرارة يدلان عليه.و روى معاوية بن عمار و ابن مسلم و الحلبي عنه عليه السلام انه قال: لا تقع بين السجدتين كإقعاء الكلب.»[8]

و شیخ طوسی به کتاب معاویه بن عمار سند دارد پس مشکلی در سند این روایت نیست.

تحلیل شباهت اقعاء به اقعاء الکلب

این روایت از اقعاء شبیه اقعاء الکلب نهی می‌‌کند. البته کلب پایش را دراز می‌‌کند و دستانش را روی زمین می‌‌گذارد به صورتی که دستان کلب مساوی پایش قرار می‌‌گیرد، اما انسان‌ها اگر اقعاء کنند نمی‌توانند پاها را دراز کرده و دست‌ها را جلوی پایشان قرار دهند بلکه پاها را به حالت هشت قرار می‎دهند به صورتی که زانوها بالا قرار گرفته و ساق پا پایین می‎آید و دستانشان را دو طرف بدنشان می‌‌گذارند که نیفتند.

اما طبق معنای اول وقتی روی پاشنه پا بنشیند هیچ شباهتی به کلب ندارد شبیه به کسی است که عجله دارد می‎خواهد غذایش را بخورد و به دنبال کار خود برود.

این استعمال در آن زمان به خاطر وجود وجه شبهی، یک استعمال متعارف بوده، هر چند ممکن است امروز آن استعمال متعارف نباشد؛ مثلا برخی در ترجمه عبارت نهج البلاغه «وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ»** را تحت اللفظی معنا می‎کنند. فصیل یعنی بچه‌شتر اما وقتی ترجمه می‎شود باید در اصطلاحات به فرهنگ امروز هم توجه شود و جسارت است اگر اینگونه ترجمه شود که «همان‌طور که بچه‌شتر دنبال مادرش می‌‌رفت».

این استعمالات یک بیان عرفی در زبان عربی بوده اما مقصود واضح است در لا تقع کاقعاء الکلب نیز مقصود واضح است.

:light_bulb: نتیجه‌گیری: وجه نظر صاحب عروه

وجه اینکه صاحب عروه هر دو را فرموده مکروه است می‎تواند این باشد و بعید نیست.

:books: برگرفته از درس خارج فقه استاد شهیدی حفظه الله - ۱۸ مهر ۱۴۰۳


  1. وسائل الشیعه ۵: ۴۶۴ ↩︎

  2. وسائل الشیعه ۵: ۴۶۲ ↩︎

  3. وسائل الشیعه ۶: ۳۴۸ ↩︎

  4. بحار الانوار ۸۲: ۱۸۹ ↩︎

  5. استبصار ۱: ۳۲۷ ↩︎

  6. الوافی ۸: ۷۲۴ ↩︎

  7. منتقی الجمان ۲: ۷۰ ↩︎

  8. الخلاف ۱: ۳۶۰ ↩︎

1 پسندیده