بررسی مبنای مرحوم نایینی در تعنون عام به غیر خاص (در مخصص منفصل) و ثمره آن

بسم الله الرحمن الرحیم

:light_bulb: مبنای مرحوم نایینی: تعنون عام به غیر خاص در فرض وجود مخصص

بیان دوم مطلبی است که از فرمایش مرحوم نائینی استفاده می‌شود، ایشان می‌فرماید خطاب خاص ولو خاص منفصل باشد، به نوعی عام را، تعنون به غیر خاص می‌دهد. می‌گوید ما بعد از ورود خاص میدانیم که مراد جدی مولا نمی‌تواند عام باشد. مولا ابتدا فرمود «اکرم کل عالم»، بعد فرموده «لا تکرم الفساق من العلماء». بعد از بیان «لاتکرم الفساق من العلماء» دیگر شما نمی‌توانید بگوئید از «اکرم کل عالم» اراده جدی مولا را کشف می‌کند که تمام عالمها را اکرام کن. این معنا ندارد.

بعد از اینکه ما مخصص داریم و فرض هم این باشد که ظهور خاص اقوی از ظهور عام است لذا مرحوم نائینی در همین بحث در کتاب اجود می‌گوید اگر اقوی نبود مقدم نمی‌کنیم، الان اینها مفروض بحث است که خاص بخاطر خصوصیتش که اقوی از ظهور عام است بر آن مقدم می‌شود. وقتی مقدم کردیم یعنی چه؟ یعنی مراد جدی مولی در «اکرم کل عالم» همه علماء نیست، بلکه عالمهای غیر فاسق است، چون دلیل خاص فساق را بیرون کرده است. بنابراین مراد جدی «عالم‌های غیر فاسق» می‌شود.

پیامد اجمال مخصص

در این‌صورت اگر فاسق مجمل باشد (اجمال فاسق از این جهت است که آیا فقط مرتکب کبیره است یا مرتکب کبیره و صغیره هر دو فاسق‌اند) اجمال به عام هم سرایت می‌کند، چون عام شما لبا اینطور شد که «اکرم کل عالمی که فاسق نباشد». قسم فاسق را بیرون کردید، حصه‌ای که مراد مولاست عبارت از عالم‌های غیر فاسق است. عالم‌های غیر فاسق وقتی فاسق اجمال پیدا کرد عالم غیر فاسق هم اجمال پیدا می‌کند. چون غیر فاسق چه کسی است؟ آیا خصوص کسی است که مرتکب کبیره نمی‌شود یا اعم از عدم ارتکاب کبیره و صغیره معیار در عدم فسق است بنابراین اجمال آن به عام هم سرایت می‌کند. وقتی سرایت کرد عامتان از کار می‌افتد.

این بیان یک بیان لطیف و قشنگی است ولی اشکال مبنایی دارد که باید در جای خودش حل شود.

:thinking: بررسی دقیق‌تر مبنای اصولی مرحوم نایینی

اهمیت بحث

اصل کلام مرحوم نائینی یک بحث مهمی است، سخن ایشان در سراسر بحث عموم و تخصیص به درد می‌خورد، در شبهه مصداقیه و جاهای دیگر حلش به حل این مبناست، یعنی یکی از راه‌ها این است که این حل شود. آیا واقعا مخصص منفصل موجب تعنون عام به غیر عنوان خاص می‌شود یا نه؟

به نظر ما این سخن درست نیست. مرحوم عراقی در بحث تخصیص، به تفصیل این کلام را بحث می‌کند و معتقد است تخصیص موجب تعنون عام به غیر خاص نمی‌شود.

:crossed_swords: نقد مبنای مرحوم نایینی: تعنون یا قصر حکم؟

مرحوم نائینی یک بیان به ظاهر متقنی دارد، می‌گوید:

[!abstract] با ورود خاص دیگر شما نمی‌توانید بگوئید «اکرم کل عالم» چه فاسق باشد و چه عادل، چون حصه فاسق بیرون رفته. پس تکوینا دائره مراد مولا می‌شود عالم عادل.

منتهی اینجا یک بحث مهمی وجود دارد، دقت کنید خیلی بحث لطیف و دقیقی است، آیا خروج خاص موجب تعنون عام به غیر عنوان می‌شود یا فقط قصر حکم است؟

مثال مرحوم عراقی در رد مبنای مرحوم نائینی

یک مثالی مرحوم عراقی می‌زند مثال جالبی است. می‌گوید:

[!abstract] اگر گفتند «اکرم کل عالم»، بعد اتفاقا پنج تا از علماء به رحمت حق رفتند، آیا عنوان عام تعنون به چیزی پیدا می‌کند؟ هیچ تعنونی پیدا نمی‌کند فقط خارجا دائره حکم به غیر اینها مقصور می‌شود، چون میت حکم ندارد، پس دائره حکم ضیق می‌شود هیچ تعنونی در عنوان عام صورت نمی‌گیرد.

این مسئله یک نزاع خیلی مهمی است خیلی هم دقیق است.

:shield: پاسخ صاحب منتقی به مثال مرحوم عراقی و نقد آن

عده‌ای مثل صاحب منتقی به این استدلال جواب می‌دهند که بحث موت با بحث تخصیص فرق دارد. ما این جواب را قبول نداریم. می‌گوئیم چه فرق داشته باشد چه نداشته باشد تخصیص بیش از این نیست که دارد حکم عام را در ناحیه خاص قطع می‌کند. اما اینکه عام را به یک قیدی یا به یک وصفی در واقع متصف کند این نیست. حکمش را قطع می‌کند. می‌گوید تا حال می‌گفتید که وجوب روی همه عالم‌ها رفته، حالا که خاص آمد بعضی عالمها از وجوب خارج شدند نه اینکه موضوع وجوب اکرام، عالم عادل ‌شود. چنین چیزی نیست. هنوز موضوع عالم است. می‌گوئید خب اگر عالم باشد باید همه عالم‌ها را اکرام کنیم. می‌گوئیم نه حکمش مقصور است.

مقایسه با قضیه حینیه

قصر حکم یک ضیقی در ناحیه موضوع می‌آورد، این ضیق وصف نیست، این ضیق مثل قضیه حینیه است، یعنی حکم می‌رود روی عالم در حین خاص. نباید این حین را به نحو وصف ببینید، چون اگر به نحو وصف ببینید دوباره همان می‌شود. فقط قصر است، یک ضیق است. مثل ادباء که در ادبیات می‌گویند ظرف محض، ظرف محض است یعنی هیچ دخلی در سقوط حکم ندارد. حکم مقصور است به یک ظرف خاصی ولی موضوعش عبارت است از عالم نه عالم غیر فاسق. ولو که خارجا می‌دانیم این عالمی که حکم بر آن بار می‌شود باید توأم باشد با غیر فسق چون فاسق خارج شده است، ولی یک ضیق ذاتی برای موضوعش می‌آورد که حکم فقط بر این موضوع بار است در حین خاص. این در بحث ما یکی از آثار قضیه حینیه است، پس حین غیر از وصف است غیر از قید است.

مبنای مختار

بنابراین به نظر ما تخصیص، موجب تعنون عام به غیر عنوان خاص نمی‌شود تا بگوئید چون مخصص ما مجمل است این اجمال به عام در مقام کشف از مراد جدی هم سرایت می‌کند و عام در واقع دائر بین دو مورد است.

:pushpin: تفاوت مخصص منفصل و متصل در ایجاد اجمال

البته این مربوط به مخصص منفصل است ولی در مخصص متصل اجمال درست می‌کند، واضح است، حتی ظهور در مقام مراد استعمالی نیز به هم می‌خورد، اما در اینجا (مخصص منفصل) ظهور در مقام مراد استعمالی مختل نمی‌شود چون ظهور منعقد شده است، ولی در مقام کشف از مراد جدی، این ظهور به هم میخورد.

بنابراین تخصیص فقط قصر حکم است، حکم را تا اینجا قطع می‌کند. البته واضح است که «اکرم کل عالم» حکمش بیشتر از عالمهای عادل را شامل نمی شود، این واضح است، اما اینکه موضوعش مقید است اول کلام است.

:bullseye: ثمره نزاع

ثمره‌اش این است که طبق مبنای آقای نائینی اجمال مخصص سرایت می‌کند به خود عام، عامتان می‌شود مجمل و از کار می‌افتد و دلیل سقوط عام از اعتبار حجیت، آن بحث علم اجمالی و کاشفیت نیست بلکه اجمال عام است. ولی این مبنا درست نیست.