بررسی صدق استهلاک در اشیاء هم‌جنس و استهلاک وصف عنوانی و موضوعی

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم سید یزدی رحمه الله در بحث مبطلیت اکل و شرب فرموده‌اند: «و لا (فرق) بین الکثیر و القلیل،(اکل و شرب فرق نمی‌کند کم باشد یا زیاد) کعشر حبة الحنطة أو عشر قطرة من الماء أو غیرها من المایعات. حتی أنه لو بلّ الخیاط الخیط بریقه أو غیره ثم رده الی الفم و ابتلع ما علیه من الرطوبة بطل صومه. الا اذا استهلک ما کان علیه من الرطوبة بریقه علی وجه لا یصدق علیه الرطوبة و کذا لو استاک، و اخرج المسواک من فمه و کان علیه رطوبة ثم رده الی الفم فإنه لو ابتلع ما علیه بطل صومه، الا مع الاستهلاک علی الوجه المذکور…».
دلیلشان هم اطلاق اکل و شرب است.
تفصیل بین جنس واحد و متعدد در کلام برخی فقهاء
بعضی از فقهاء مثل مرحوم بروجردی در اشکال به این کلام فرموده‌اند: استهلاک درمواردی که از جنس واحد باشد، معنا ندارد و استهلاک در مواردی است که دو جنس مختلف باشند.
موضوع استهلاک
موضوع استهلاک مسائل مشکلی را در فقه ایجاد کرده است. انحصار به اینجا هم ندارد، موارد متعددی است که آیا استهلاک اثر دارد؟ مثلا در مسح می‌گویند باید به رطوبت بلل ید باشد من بلل یمناه، حال اگر بلل خارجی رسید اما در حدی که مستهلک می‌شود، آیا اشکالی دارد یا نه؟ وقتی اطلاقا گفته‌اند «مسح ببقية ما بقي في يديه» باید از رطوبت دست باشد و ورود یک رطوبتی ‌از خارج؛ دیگر مصداق بلل ید نیست.
در ما نحن فیه نیز بحث خاص خودش را دارد. ما اکل و شرب را که می‌دانیم ممنوع است، آیا عود یک شیء مرطوب به دهان مصداق اکل و شرب می‌شود یا نه؟
اولین بحث که استهلاک در همجنس معنا ندارد، و می‌خواهند ادعا کنند که در اینجا همجنس است، یعنی رطوبت و آب دهان از یک جنس هستند.
تحلیل عدم صحت استهلاک در موارد متجانس
وجه این که استهلاک در هم‌جنس معنا ندارد این است که در همجنس؛ نمی‌توانیم بگوئیم یک جنس واحد یکی از آنها در دیگری مستهلک شد، بلکه میزانش بیشتر می‌شود. در بحث شرکت هم همین سخن می‌آید. مثلا یک تن گندم دارید فرض کنید یک سیر گندم دیگر را قاطی این گندم می‌کنید، نمی‌توانید بگوئید مستهلک شده بلکه در واقع گندمتان شده یک تن و یک سیر. کمیت همان امر واحد زیاد می‌شود. در باب آب دهان هم همینطور است، می‌خواهند بگویند ولو ناچیز آب دهان یک مقدار بیشتر می‌شود. در همجنس شما نمی‌توانید بگوئید مستلهک شده است. مثلا فرض کنید یک مقدار کمی خاک را در آب حل کنید می‌گویند مستهلک شده است، چون دیگر خاکی نیست و نمی‌توانید بگوئید که آب را زیاد کرده است. آب یک جنس بوده و خاک یک جنس دیگر، ولی حل شده است، دیگر موضوع ندارد.
بیان آقای خوئی برای صدق استهلاک حتی در موارد متجانس
مرحوم آقای خوئی می‌فرماید: بله عرفا در جائی که همجنس باشد نمی‌گویند مستهلک شده است بلکه کمیت را زیاد می‌کند ولی نکته مهم این است که استهلاک ممکن است به لحاظ ذات دو امر رخ ندهد مثل عود نخ مرطوب به دهان که به معنای استهلاک خاک در آب نیست ولی آن چیزی موضوع دلیل است ذوات این مایعات نیست بلکه هرکدام خصوصیتی دارد. در اینجا رطوبت خارجیه است. ایشان مثال می‌زند که فرض کنیم وضوء با آب چاه ممنوع باشد و مقدار کمی آب چاه را در رودخانه بریزند، خب بالاخره اینها همجنس هستند، دیگر نمی‌شود که بگوئید به لحاظ ذاتشان یکی در دیگری مستهلک شده است، بلکه حجم و کمیت آب رودخانه‌ای به میزان دو دلو اضافه شد. ایشان می‌فرماید بله نسبت به ذات استهلاکی صورت نگرفته اما حکم روی ذات آب نرفته است(تا بگوئید کمیت اضافه شده است) بلکه روی خصوص آب چاه رفته است. سؤال این است که این وصف عنوانی (آب چاه) آیا در آب رودخانه این وصف عنوانی مستهلک می‌شود یا نمی‌شود؟ می‌گوید قطعا مستهلک می‌شود به این معنا که دیگر نمی‌گویند در اینجا آب چاه هست بلکه می‌گویند تمام این آب؛ آب رودخانه است و نمی‌گویند آب چاه است. درست است که ذات آب مستهلک نشده، اما آن وصف عنوانی‌اش مستهلک شده است.
ایشان مثال دیگری نیز بیان می‌کنند می‌گویند اگر کسی مقدار کمی آب غصبی را در یک رودخانه عریض ریخت، به لحاظ ذات آبها، آب غصبی مستهلک نیست، بلکه کمیت آب بیشتر شده است، اما به لحاظ آن آبی که موضوع اثر است و حرمت تصرف دارد، آن مستهلک است، چرا؟ آن موضوعی که محل حرمت بود در لابلای این آبها حساب نمی‌شود. اصلا عرف، موضوع را مضمحل می‌داند. مثلا یک لیوان آب در رود هراز چه اثری دارد، یعنی به لحاظ آن چیزی که موضوع اثر است حتما مستهلک می‌دانند و می‌گویند دیگر موضوع برای آب غصبی منحفظ نیست. اثرش هم این است که بعد از ریختن آب غصبی می‌شود با آن آبی که دارد به دنبال می‌آید وضوء گرفت. اینکه حساب کنید که ممکن است ذرات ریز آن آب در این باشد فائده ندارد چون عرفا دیگر از آن آب، خبری نیست.
ایشان این اصل را قبول کرده که در همجنس استهلاک ذات معنا ندارد، البته عرفا، و الا ذات فلسفی سر جای خودش هست، عرفا نمی گویند که این آب مستهلک شده، اما به وصف آن مایع خارجی، به وصف آب چاه، به وصف اوصافی که موضوع احکام است مستهلک می شود و از موضوع بیرون می رود. بنابراین معنا ندارد گفته شود اطلاقات اکل و شرب بر آن صدق می کند.
این مسئله خیلی مسئله ذی اهمیتی است در جاهای مختلف کاربرد دارد مثل بحث مسح.
تأیید کلام مرحوم سید در این مسئله
بنابراین ما کلام ماتن را قبول داریم و سخن درستی هم هست که اطلاق اکل و شرب هر اکل و شربی را شامل می شود مگر موارد که استهلاک شود، استهلاک نیز مقید به قید عدم تجانس نیست به این معنا که باید متجانسین نباشند تا مستهلک شود. استهلاک در اینجا به همان معناست که آقای خوئی هم تصریح می کند.

العروة الوثقى (للسيد اليزدي)؛ ج‌2، ص: 176
المستند في شرح العروة الوثقى، الصوم‌1، ص: 97