بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی صحت نسخههای موجود نزد صاحب وسائل
اشکال دوم به این روایت این است که صحت نسخهای از کتاب نوادر که صاحب وسائل این روایت –حدیث رفع- را از آن نقل میکند، معلوم نیست.
مرحوم خوئی و تبریزی و شهید صدر فرمودهاند: «تمام این نسخهها از طریق ثقات به صاحب وسائل رسیده است زیرا صاحب وسائل شهادت داده که این کتابهایی که من از آنها روایت نقل میکنم از طریق ثقات به من رسیده است، و خبر ثقه نیز حجت است.»
ولی این بیان تمام نیست زیرا نسخۀ کتاب نوادر و کافی و تهذیب و استبصار و کتابهای دیگر که دست صاحب وسائل بود با این نسخههایی که ما در بازار پیدا میکنیم، فرق میکند و ما باید وثوق به صحت نسخهی موجود نزد صاحب وسائل پیدا کنیم و مطلب مذکور از این بزرگان ناشی از عدم تتبع در کلمات خود صاحب وسائل است زیرا ایشان در موارد متعدد فرمودهاند: «منشأ اعتماد من بر این کتب گاهی قرائنی مثل دیدن خطوط علما روی کتاب است که موجب وثوق به انتساب این کتاب به مؤلفش میشود.» همین کتاب نوادر که الان چاپ شده است در اول و آخرش خط صاحب وسائل نیز چاپ شده است و اصل نسخه در کتابخانه مرحوم حکیم در نجف اشرف است، ایشان اول کتاب نوشتند: «انی قد وجدت لهذا الکتاب نسختین صحیحتین علیهما آثار الصحة و الاعتبار ثم انی تتبعت ما فیه من الاحادیث فوجدت اکثرها منقولة فی کتب الاربعة و الباقی قد روی فی الکتب المعتمدة ما یوافق مضمونها فلا وجه للتوقف فیه.» و همچنین در آخر کتاب میگوید «هذا ما وجدناه من كتاب نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى- قدّس سرّه- في نسخة معتبرة جدّا، نفع اللّه بها قوبل بنسختين صحيحتين عليهما خطوط جماعة من الفضلاء، حرّره محمّد الحرّ» در حالی که اگر این نسخه به واسطهی اساتیدش به ایشان رسیده است نیاز به این نحو سخن گفتن نیست. مثلا اگر نامهی یک مرجع تقلید به واسطهی فرزندش به شما واصل شود میگویید: «فرزند فلان مرجع که ثقه است این نامه را از طرف پدرش به من داده است» و نمیگویید: «من به واسطهی خط آن مرجع وثوق پیدا کردم که این نامه ایشان است.» و لا اقل در ابتدا میگویید «فرزند آن مرجع که ثقه است این نامه را به من داده است و خودم نیز برای اطمینان بیشتر یک بررسی کردم». از این معلوم میشود این کار ایشان اجتهاد است و سند حسی به نسخهی کتب نداشته است.
علاوه بر این که در این کتاب نوادر موجود یک مطالبی وجود دارد که قطعا اشتباه هستند.
مثلا در یک جا میگوید «و نروی عن بعض آباءنا انه قال اذا صمت فلیصم» در حالی که تعبیر «و نروی عن بعض آباءنا» باید از امام علیه السلام صادر شده باشد نه از امثال حسین بن سعید یا احمد بن محمد بن عیسی و این متن عین کتاب فقه الرضا است.
و همچنین در مورد دیگری میگوید «قال ابی» و این نیز عین عبارت فقه الرضا است.
بنابراین نمیتوان وثوق به صحت این نسخه موجود نزد صاحب وسائل پیدا کرد.
ما نتوانستیم از این اشکال جواب دهیم ولی با این وجود وقتی چند کتاب با چند سند «رفع ما لایعلمون» را نقل کردند وثوق به صدور آن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیدا میشود. البته مرحوم خویی که فنی برخورد میکند و حجیت را دایر مدار ثقه بودن روات میدانند، در صورت عدم وثاقت روات روایت را کنار میگذارند و ایشان بر همین اساس سند حدیث رفع را تمام نمیدانند.
موسوعة الامام الخوئی، خوئی، ابوالقاسم، ج3، ص252.
بحوث فی شرح العروة الوثقی، صدر، محمد باقر، ج2، ص193؛ ج3، ص447.
وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ج30، ص153.
النوادر، اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، ص11.
همان، ص12.
النوادر، اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، ص24.
النوادر، اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، ص142.