بررسی شمول یا عدم شمول لا ضرر و لا حرج نسبت به محرمات از جمله استمناء

همین استمناء نیز اگر از مصادیق اضطرار باشد -مثل شخصی که ‌بخاطر بیماری مبتلی به التهاب غدد شده و پزشک وی را مأمور به استمناء‌ کند و او نیز راه حلالی برای امناء نداشته باشد- حرمت استمناء مرتفع میشود.
اما اگر اضطراری در بین نبود بلکه ترک استمناء موجب حرج بود، این بحث مطرح می شود که آیا دلیل لاحرج رافع حرمتِ محرّمات هست یا خیر؟ برخی مثل مرحوم آقای خوانساری، مرحوم آقای صدر -علی ما حُکی عنه-، ‌آقای زنجانی قائل هستند که لاحرج حرمتِ محرمات را رفع نمی کند، بلکه فقط رافع وجوبِ واجباتِ حرجیه است. لکن ما در بحث لاحرج گفتیم این خلاف اطلاق ادله لاحرج است، بلکه خلاف یک روایت صحیحه هست که در حجّ راجع به حرمتِ کندنِ مو آمده که ” سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السلام عن المحرم يريد إسباغ الوضوء فتسقط من لحيته الشعرة أو الشعرتان فقال ليس بشي‌ء ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌“، با این‌که اسقاط شعر بر محرم حرام است مع ذلک حضرت فرمودند اسباغ وضوء اگر هم موجب اسقاط شعر شود مشکلی ندارد و حرمتی نیست، چرا که لاحرج حرمت آن را رفع می کند.

البته نباید از این نکته غافل شد که حرج ناشی از ضعف ایمان، موجب رفع حرمت نمی شود، و رفع حرمت در چنین فرضی خلافِ ظاهر دلیلِ امتنانی نفیِ حرج است. برخی بخاطر این‌که ارتکاب معصیت اهمیتی برایشان ندارد، آنقدر دچار وسوسه می‌شوند که می‌گویند دیگر تحمل کفّ نفس و ترک این فعل را ندارم، و یا مثلا در امتثال واجبات مالی می‌گویند خرج کردن پول بر من حرجی است، چراکه من عادت به پول خرج کردن ندارم.
خب، اصلا اسلام آمده تا با عادت‌های مذموم روحی افراد نظیر بخلی که مانع از اداء حقوق واجبه است، ویا شهوت و غضبی که سبب ارتکاب حرام می‌شود مبارزه کند.
مثلا شخصی که مغلوب هوای نفس خویش شده است، خصوصا وقتی که مرتکب مقدمات افعال محرمه می شود، مثل آنکه با دوستانش حرف‌های شهوت‌آمیز می‌زند، پیام‌های شهوت‌آمیز رد و بدل می‌کند، یا حتی بالاتر به عکس‌های مبتذل نظر می کند، حال که به مرز رسیده و شهوتش وی را تحت فشار قرار می دهد می‌گوید نمی توانم صبر کرده و مرتکب استمناء نشوم و ترک استمناء برایم حرجی است. نخیر، چنین شخصی باید تهذیب نفس کند تا مرتکب حرام نشود و دلیل لاحرج انصراف از حرج ناشی از غلبه هوای نفس دارد.

و ادله لاحرج و امثال آن در کنار سایر احکام وارد شده است، یعنی سایر احکام آمده است برای تهذیب نفوس. و الا نفسِ دینداری – نه این‌که بحث سختی خارجی در بین باشد- سخت است و برای نفس انسان حرج نفسانی دارد. واز این حیث التزام به احکام دین برای نفس انسانی نظیر خرج کردن پول برای بخیل است و اصلا دین آمده که احکام دین برای‌مان مهم باشد.

مثل آن روایتی که گفت: “الْفَأْرَةُ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ أَنْ أَتْرُكَ طَعَامِي مِنْ أَجْلِهَا“، یک موش افتاده در این روغن من بخاطر یک موش، روغن حیوانی کذایی را بریزم دور؟! حضرت فرمود: “إِنَّكَ لَمْ تَسْتَخِفَّ بِالْفَأْرَةِ وَ إِنَّمَا اسْتَخْفَفْتَ بِدِينِكَ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْمَيْتَةَ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ“. التزام به دین گاهی منشأ حرج است، معنا ندارد که لاحرج که از احکام دینی است بخواهد در مطلق مواردی که موجب سختی است جاری شود. لذا لا حرج چشم چرانی و زنا و استمناء را بر جوانی که نمی‌تواند ازدواج کند رفع نمی کند، و پر واضح است که کف نفس از چنین اموری بر جوانی که قادر بر ازدواج نیست سخت است. آیا شما ملتزم می‌شوید که لاحرج حرمت چشم‌چرانی را بر جوانان به مقداری که حرج مرتفع بشود رفع می کند؟! قابل التزام نیست.