بررسی راهکار آقای خویی در حل تعارض روایات اقتدا به امام جماعت در رکوع

اقتدا به امام جماعت در رکوع

تعارض روایات

بحث در مورد تعارض بین دو طایفه از روایات بود. روایات طایفه اول دلالت می کرد که ادراک امام در حال رکوع برای اقتدا کافی است. «فِي الرَّجُلِ إِذَا أَدْرَكَ الْإِمَامَ وَ هُوَ رَاكِعٌ وَ كَبَّرَ الرَّجُلُ وَ هُوَ مُقِيمٌ صُلْبَهُ ثُمَّ رَكَعَ قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَ الْإِمَامُ رَأْسَهُ فَقَدْ أَدْرَكَ الرَّكْعَةَ»[1].

در طایفه دوم نیز چهار روایت داشتیم که همه از محمد بن مسلم نقل شده بود و دلالت می کرد بر اینکه اگر تکبیر رکوع امام درک نشود در آن رکعت نمی توان به امام اقتدا کرد. «إِنْ لَمْ تُدْرِكِ الْقَوْمَ قَبْلَ أَنْ يُكَبِّرَ الْإِمَامُ لِلرَّكْعَةِ فَلَا تَدْخُلْ مَعَهُمْ فِي تِلْكَ الرَّكْعَةِ»[2].

آقای خویی از روایت زید شحام به صحیحه تعبیر کرده که صحیح نیست. زیرا سند شیخ صدوق به ابو اسامه زید شحام ضعیف است. سند شیخ صدوق به زید شحام در مشیخه فقیه اینگونه بیان شده است: «ما كان فيه عن زيد الشحّام فقد رويته عن أبي؛ و محمّد بن الحسن - رضي اللّه عنهما - عن سعد بن عبد اللّه، عن محمّد بن عبد الحميد، عن أبي جميلة ، عن زيد الشحّام أبي اسامة»[3]. مراد از ابی جمیله، مفضل بن صالح است که متهم به کذب است. ما نیز مانند مشهور او را ضعیف می دانیم.

در حل تعارض بین این دو طایفه از روایات وجوهی بیان شده است.

جمع عرفی اول: حمل طایفه دوم بر کراهت و قلت ثواب

جمع عرفی اول که آقای حائری آن را به اکثر فقها نسبت دادند این است که طایفه ثانیه (روایات نهی از اقتدا در رکوع امام نسبت به کسی که تکبیر رکوع را درک نکرده) حمل بر کراهت به معنای قلت ثواب می شود. این جمع عرفی است زیرا هیچکدام از روایات طایفه اولی، ترغیب به اقتدا در رکوع امام نمی‌کرد و تنها بیان می کرد که مجزی است. البته در صحیحه عبدالرحمن بن ابی عبدالله، امام ع به کسی که از فاصله دور وارد شده بود در حالی که امام در رکوع قرار داشت، فرمودند: «تکبیر بگو و به رکوع برو سپس در رکعات بعد قدم به قدم جلو برو تا به صف جماعت برسی»[4] اما در این روایت، توهم حظر وجود داشته بنابراین ظهوری در ترغیب به اقتدا در رکوع، ندارد.

اگر کسی ظاهر صحیحه عبدالرحمن بن ابی عبدالله را امر به دخول در جماعت، در هنگامی که امام در حال رکوع است، بداند این صحیحه با طایفه دوم تعارض می‌کند و جمع عرفی نیز ندارند. اما روایات دیگر طایفه اولی که امر به دخول در جماعت در حال رکوع امام نکرده بود و صرفاً بیان اجزاء بود، طرف معارضه نبوده و قابل استدلال هستند.

اشکال آقای زنجانی به آقای خویی

آقای خویی نیز این جمع عرفی را پذیرفته اند[5] اما آقای زنجانی به ایشان اشکال می کنند که آقای خویی در موارد دیگر بیان می کنند که خطابات تکلیفی هستند که جمع عرفی دارد، نه خطاب ارشادی. مثلاً «اغتسل للجمعة» و «لا بأس بترک غسل الجمعة» چون خطاب تکلیف است جمع عرفی دارند و حمل بر استحباب می شود. اما اگر در یک خطاب بیان شود «المذی یفسد الوضوء» و در یک خطاب گفته شود «المذی لا ینقض الوضوء»، در اینجا آقای خویی فرموده که جمع عرفی وجود ندارد زیرا خطاب ارشادی در واقع خطاب اخباری است. «المذی ینقض الوضوء» اخبار از فساد وضو با مذی است و «المذی لا ینقض الوضوء» اخبار از عدم فساد وضو با مذی می‌کند. اخبار از فساد و عدم فساد قابل جمع نیست و استحباب فساد بی معنا است. «یعید» ارشاد به فساد عمل است و «لا یعید» ارشاد به عدم فساد عمل است. اخبار و ارشاد به فساد یک عمل و عدم فساد آن، قابل جمع نیست و حمل بر استحباب معنا ندارد. بنابراین در اینجا نیز که خطاب ارشادی است نباید این جمع عرفی را انجام دهند زیرا خطاب «فَلَا تَدْخُلْ مَعَهُمْ فِي تِلْكَ الرَّكْعَةِ» ارشاد به مانعیت عدم ادراک تکبیر رکوع برای صحت جماعت یا ارشاد به شرطیت ادراک تکبیر رکوع برای صحت جماعت است. البته آقای زنجانی قائل هستند که اطلاق «ینقض» یا «یعید» مقتضی ارشاد به فساد است و قابل حمل بر ارشاد به فَقد کمال هستند که ما با این فرمایش ایشان مخالف هستیم.

اشکال آقای سیستانی به آقای خویی

آقای سیستانی نیز در بحث نماز بر روی حصیری که نجس شده ولی خشک است به آقای خویی همین اشکال را مطرح می کنند. آقای خویی در آنجا فرموده: مفهوم روایت «إِذَا جَفَّفَتْهُ الشَّمْسُ فَصَلِّ عَلَيْهِ فَهُوَ طَاهِرٌ»[6] این است که اگر خورشید حصیر را خشک نکند، پاک نشده و نمی توان روی آن نماز خواند. در روایت دیگر بیان شده: «إِذَا جَفَّتْ فَلَا بَأْسَ بِالصَّلَاةِ عَلَيْهَا»[7]. در اینجا مفهوم روایت اول حمل به کراهت می شود. در نتیجه نماز خواندن روی حصیر نجسی که خورشید آن را پاک نکرده است مکروه است.

دفاع از آقای خویی

آقای خویی مقداری مختلف صحبت کرده اند اما اشکال این آقایان به ایشان وارد نیست.

آنچه به نظر می رسد که مبنای آقای خویی بوده که مبنای صحیحی است، این است که خطابی مانند «ینقض» و «یعید» که ارشاد به فساد است، با خطابی که ارشاد به صحت است، جمع عرفی ندارد. البته اگر در موردی دلیل خاص بیان کند که «الاعادة احب الیّ» کما این‌که در یک مورد در بحث تیمم بیان شده، ربطی به جمع عرفی ندارد و آقای خویی نیز در آنجا استحباب اعاده را پذیرفته اند.

اما اگر خطاب ارشاد به جزئیت، شرطیت یا مانعیت در یک واجب باشد، دلیل، شئون تکلیف نسبت به مرکب را بیان می کند. مثلاً خطاب «لا تجمع بین السورتین فی الفریضة» که ارشاد به مانعیت است با خطاب «الجمع بین السورتین فی الفریضة لیس به بأس»، جمع عرفی دارد. در اینجا دلیل، کاشف از یک تکلیف نسبت به مرکب است یعنی نهی از جمع بین سورتین، امر تکلیفی به نماز را مقید به عدم جمع بین سورتین می کند. آقای خویی در بسیاری از موارد در این نوع از خطاب های ارشادی جمع عرفی انجام داده اند.

آقای تبریزی بیان دیگری داشتند. ایشان می فرمودند: خطابات ارشادیه ای قابل حمل بر استحباب نیستند که مرشد الیه آنها در ذهن عرف مراتب نداشته باشد مانند صحت و فساد که فساد کراهتی و لزومی در مورد آنها معنا ندارد. اما اگر مواردی که خطاب ارشادی به آن ارشاد می‌کند در ذهن عرف، مرتبه ضعیفه و مرتبه قویه داشته باشد، می توان به قرینه روایات دیگر، اطلاقی را که ظهور در مرتبه قویه دارد، حمل بر مرتبه ضعیفه غیر لزومیه کرد. آقای خویی در موارد متعددی این کار را انجام داده اند که به تعدادی از آنها اشاره می شود.


[1] وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 382؛

[2] وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 381

[3] من لا یحضره الفقیه 4: 426

[4] وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 385

[5] موسوعة الامام الخوئی 17: 101

[6] وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 451

[7] وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 454

برگرفته از درس خارج فقه استاد شهیدی حفظه الله، 8 مهر 1405