۱. طرح مسأله
شیخ طوسی در کتاب «عدّه» غیاث بن کلوب را در شمار عامّهای ذکر کرده که اصحاب امامیه به روایاتشان عمل کردهاند. با این حال، همین راوی در «رجال نجاشی» و «فهرست شیخ طوسی» — که فهرست اسماء مصنّفان شیعه است — ترجمه شده و هیچ اشارهای به عامی بودن او نشده است.
این در حالی است که نجاشی در ابتدای جلد دوم رجال خود تصریح میکند که بنا دارد آنچه درباره هر راوی از مدح یا ذمّ گفته شده، ذکر کند:
«الجزء الثانی من کتاب فهرست أسماء مصنفی الشیعه و ما أدرکنا من مصنفاتهم و ذکر طرف من کناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قیل فی کل رجل منهم من مدح أو ذمّ»
بنابراین عدم ذکر تضعیف درباره غیاث بن کلوب، ظاهراً حاکی از آن است که وی عامی نبوده است.
علاوه بر این، شیخ طوسی در مقدمه فهرست میفرماید که ملتزم است پس از ذکر نام هر شخص، مذهب او را بیان کند — که موافق حق است یا مخالف حق:
«فإذا ذکرت کل واحد من المصنفین و أصحاب الأصول فلا بد من أن أشیر إلى ما قیل فیه من التعدیل و التجریح و هل یعول على روایته أو لا و أبین عن اعتقاده و هل هو موافق للحق أو هو مخالف له لأن کثیرا من مصنفی أصحابنا و أصحاب الأصول ینتحلون المذاهب الفاسده و إن کانت کتبهم معتمده»
۲. اشکال بدوی
ممکن است در نگاه نخست گفته شود که لازمه تعهد نجاشی و شیخ آن است که اگر راوی امامی هم باشد، امامی بودن او را ذکر کنند. نجاشی میگوید علاوه بر ذمّ، مدح راوی را نیز میآورم. شیخ نیز تصریح میکند که ملتزم است پس از ذکر نام اشخاص، فساد یا صحت مذهب آنان را بیان کند. بنابراین در جایی که هیچ اشارهای به صحت یا فساد مذهب راوی نمیکنند، گویا به تعهد خود عمل نکردهاند.
۳. دفع اشکال
این اشکال، یک اشکال بدوی است و وارد نیست. زیرا شیخ طوسی و نجاشی در رجال خود اساساً متعرض بیان صحت مذهب اشخاص نمیشوند. بسیار نادر است که در مورد شخصی به صحت مذهب او تصریح کنند.
بنابراین، با توجه به آنچه شیخ و نجاشی در مقدمه کتاب خود اظهار داشتهاند، عدم ذکر صحت مذهب اشخاص بدین معناست که آنان صحت مذهب را با سکوت و عدم ذکر فساد مذهب بیان میکنند. فلذا مشاهده میشود که شیخ در کل فهرست، فقط در یک یا دو مورد به صحت مذهب راوی تصریح میکند — آن هم در جایی که توهم فساد مذهب در مورد راوی مطرح بوده یا اینکه راوی قبلاً سنی بوده و بعداً مستبصر شده است.
مرحوم شیخ در اکثر مواردی که راوی امامیمذهب است، امامی بودن را با سکوت افاده میکند. اما در مقابل، فساد مذهب را با یک بیان اثباتی ذکر میکند — خصوصاً با توجه به اینکه فساد مذهب انواع و اقسام مختلفی دارد؛ طریق حق واحد است ولی طرق باطل مختلف و متعدد میباشد: مثل فطحی بودن، عامی بودن، واقفی بودن و امثال ذلک. بنابراین سکوت نجاشی و شیخ از ذکر فساد مذهب، دلیل بر صحت مذهب است.
۴. نکتهای درباره موضوع فهرست شیخ و رجال نجاشی
مرحوم شیخ در بخشی از ترجمه نام خودشان در فهرست میفرماید:
«و له هذا الکتاب و هو فهرست کتب الشیعه و أصولهم و أسماء المصنفین منهم و أصحاب الأصول و الکتب و أسماء من صنف لهم و لیس هو منهم»
بنابراین طبق این تعبیر شیخ، کتاب فهرست اختصاصی به شیعه ندارد و کسانی هم که برای شیعه تصنیفی داشته باشند، داخل در این کتاب هستند.
نجاشی نیز در جایی از کتاب خود به مناسبتی میفرماید:
«و قد ضمنا أن نذکر کل مصنف ینتمی إلى هذه الطائفه»
مقصود نجاشی از «کل مصنف ینتمی إلى هذه الطائفه» این است که وی هر کسی که یک نحوه ارتباطی با این طایفه دارد — ولو به واسطه آنکه به نفع طائفه تصنیفی داشته باشد — نام او را ذکر میکند.
انگیزه تألیف فهرست شیخ: اصل تألیف فهرست و رجال شیخ برخاسته از اتهامی بود که از سوی معاندین متوجه تشیع شد. در آن زمان، برخی مدعی شدند که شیعه اصلاً گذشته و تاریخ و فرهنگ و میراثی ندارد. شیخ در پاسخ به این شبهه، نام همه کسانی را که به نحوی از انحاء نشانگر میراث شیعه بودند، در کتابی جمعآوری نمود. فلذا یک نوع سعهای در موضوع فهرست به وجود آمد و نام همه کسانی که برای شیعه تصنیفی کرده بودند — به عنوان انتقالدهندگان فرهنگ تشیع — در این کتاب ذکر شد. به عنوان مثال، نام محمد بن جریر طبری که عامیمذهب معروفی بوده در فهرست ذکر شده است، زیرا وی کتابی دارد با عنوان «الرد علی القرقوسیه» که در آن طرق حدیث غدیر را توضیح داده است. همچنین شیخ پس از ترجمه ابن عقده میفرماید:
«و إنما ذکرناه فی جمله أصحابنا لکثره روایته عنهم و خلطته بهم و تصنیفه لهم»
۵. آیا سکوت شیخ از مذهب غیاث بن کلوب دالّ بر امامی بودن اوست؟
تمام روایتهای غیاث بن کلوب که در کتابهای ما وارد شده، از اسحاق بن عمار است. پس در واقع به یک معنا، غیاث بن کلوب راوی کتاب اسحاق بن عمار است و کتاب او به توسط غیاث بن کلوب انتقال پیدا کرده است. در نتیجه، حتی اگر شیخ طوسی غیاث بن کلوب را نشناسد و علم به عامی یا غیرعامی بودن او نداشته باشد، به طور طبیعی باید نام او را در فهرست بیاورد، زیرا داخل در موضوع کتاب شیخ است. کتاب شیخ نام کسانی را ذکر کرده که یا امامی بودند و یا اینکه «صنفوا للامامی».
در مورد افراد معروفی مانند محمد بن جریر طبری یا عبدالله بن مسکان، این احتمال وجود ندارد که شخصی مثل شیخ آنها را نشناخته باشد و به مذهبشان واقف نباشد. فلذا سکوت شیخ به هیچ عنوان نمیتواند شهادت بر صحت مذهب آنان باشد.
اما درباره سایر افراد غیرمعروف، سکوت شیخ گاهی اوقات به دلیل عدم شناخت او نسبت به راوی بوده است. در این موارد، اگر هیچ امارهای بر این نباشد که ذکر نام راوی صرفاً به خاطر این بوده است که «صنّف لهم»، در این صورت ظاهر سکوت شیخ در این است که میخواهد بر امامی بودن راوی شهادت دهد.
ولی درباره شخصی مثل غیاث بن کلوب که راویِ اسحاق بن عمار بوده است، به نظر میرسد که دیگر نمیتوان از آن شهادت برای اثبات صحت مذهب او استفاده کرد. به تعبیر دیگر، آن شهادت حداکثر این مطلب را اثبات میکند که شیخ کسی را که غیاث بن کلوب را به فساد مذهب متصف کرده باشد ندیده است. این یعنی عدم شهادت بر فساد مذهب، نه شهادت بر صحت مذهب.
۶. نتیجهگیری
در مورد کسانی که اماره روایت از کتاب اسحاق بن عمار یا هر کتاب خاص دیگری وجود نداشته باشد، سکوت شیخ شهادت به صحت مذهب او خواهد بود.
· مثلاً اگر شخصی راویِ کتابی درباره فضائل اهل بیت باشد، مشکل است که بتوان حکم به صحت مذهب او نمود.
· ولی اگر شیخ یا نجاشی نام شخصی را ذکر کند و بگوید «له کتابٌ» و هیچ مصححی هم برای ذکر نام او بیان نکند، دلیل بر آن است که راوی امامی یا لااقل از اصحابنا بوده است.
اما درباره غیاث بن کلوب — که راوی کتاب اسحاق بن عمار است — سکوت شیخ حداکثر عدم شهادت بر فساد مذهب را اثبات میکند، نه شهادت بر صحت مذهب.