طرح مسئله و تعارض روایات
میدانیم «ابتدا به سلام» نسبت به مسلمانان مستحب است، آیا نسبت به کافر کتابی (یهودیان و مسیحیان) هم مستحب است؟ از ائمه معصومین روایاتی صادر شده که از سلام به اهل کتاب نهی کردهاند، و روایاتی هم صادر شده که دلالت بر جواز سلام به آنها دارند. بین این دو دسته روایت چطور باید جمع کرد؟
روایات نهی از سلام به اهل کتاب
روایاتی از ابتدا به سلام به اهل کتاب نهی کردهاند:
- روایت اول: صحیحه غیاث بن ابراهیم:
[!note] «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع : لَاتَبْدَءُوا أَهْلَ الْكِتَابِ بِالتَّسْلِيمِ. وَ إِذَا سَلَّمُوا عَلَيْكُمْ، فَقُولُوا وَ عَلَيْكُمْ.»[1].
- روایت دوم: مرسله اصبغ بن نباته:
[!note] «عَنِ الْأَصْبَغِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ سِتَّةٌ لَايَنْبَغِي أَنْ يُسَلَّمَ عَلَيْهِمْ … : الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى وَ أَصْحَابُ النَّرْدِ وَ الشِّطْرَنْجِ وَ أَصْحَابُ خَمْرٍ وَ بَرْبَطٍ وَ طُنْبُورٍ وَ الْمُتَفَكِّهُونَ بِسَبِّ الْأُمَّهَاتِ وَ الشُّعَرَاءُ.»[2].
این روایت، در سرائر مرسل است، ولی در خصال هم از اصبغ بن نباته نقل شده[3]، و شبیه آن هم از سکونی نقل شده[4]، و با همین سه طریق میتوانیم به اطمینان برسیم.
- روایت سوم: روایت ابیالبختری:
[!note] «أَبُو الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: لَاتَبْدَءُوا أَهْلَ الْكِتَابِ بِالسَّلَامِ، فَإِنْ سَلَّمُوا عَلَيْكُمْ فَقُولُوا: عَلَيْكُمْ. وَ لَاتُصَافِحُوهُمْ، وَ لَاتُكَنُّوهُمْ، إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَى ذَلِكَ.»[5].
البته ابوالبختری را گفتهاند اکذب البریه بوده[6].
بنابراین سه روایت از سلام به کافر نهی کردهاند، ولی عمده صحیحه غیاث بن ابراهیم است[7].
روایات دال بر جواز سلام به اهل کتاب
- صحیحه عبد الرحمن ابن الحجاج:
[!note] «وَ عَنْهُ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَ رَأَيْتَ إِنِ احْتَجْتُ إِلَى طَبِيبٍ وَ هُوَ نَصْرَانِيٌّ، أُسَلِّمُ عَلَيْهِ وَ أَدْعُو لَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ، لِأَنَّهُ لَايَنْفَعُهُ دُعَاؤُكَ.»[8].
- معتبره ابیبصیر:
[!note] «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْحَاجَةُ إِلَى الْمَجُوسِيِّ أَوْ إِلَى الْيَهُودِيِّ أَوْ إِلَى النَّصْرَانِيِّ أَوْ أَنْ يَكُونَ عَامِلًا أَوْ دِهْقَاناً مِنْ عُظَمَاءِ أَهْلِ أَرْضِهِ فَيَكْتُبُ إِلَيْهِ الرَّجُلُ فِي الْحَاجَةِ الْعَظِيمَةِ؛ أَ يَبْدَأُ بِالْعِلْجِ وَ يُسَلِّمُ عَلَيْهِ فِي كِتَابِهِ؟ وَ إِنَّمَا يَصْنَعُ ذَلِكَ لِكَيْ تُقْضَى حَاجَتُهُ. قَالَ: أَمَّا أَنْ تَبْدَأَ بِهِ، فَلَا[9]. وَ لَكِنْ تُسَلِّمُ عَلَيْهِ فِي كِتَابِكَ؛ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ كَانَ يَكْتُبُ إِلَى كِسْرَى وَ قَيْصَرَ.»[10]
البته در «مکاتیب الرسول» نامههای پیغمبر به پادشاه ایران خسروپرویز موجود است؛ حضرت به او سلام ندادهاست[11]. شاید این روایت نمیخواهد در «سلام کنید» تشبیه به عمل پیامبر کند بلکه فقط در «نامهنوشتن» میخواهد تشبیه کند و میخواهد بفرماید: «همانطور که پیغمبر به خسروپرویز نامه نوشت، شما هم میتوانید به کافر نامه بنویسید. البته پیغمبر به او سلام نداد، ولی شما میتوانید به او سلام بدهید.».
جمع بین روایات (بررسی اقوال مختلف)
بین این دو دسته روایات، جمعهایی به نظر میرسد و برخی از این جمعها مناقشاتی دارد:
1. جمع اول: حمل بر ضرورت
بعضی گفتهاند: روایات جواز سلام به کافر، مختص فرض «ضرورت» است.
مناقشه: مورد روایات جواز، حاجت است. و حاجت، به معنای ضرورت نیست، پس این روایت، دالّ بر جواز سلام به طبیب نصرانی است مطلقاً؛ ولو ضرورت نداشته باشد. و فرضاً اگر هم کسی ضرورت مراجعه به طبیب داشته باشد، ضرورت به سلام کردن ندارد؛ میتواند از تحیاتی غیر از «سلام» استفاده کند[12].
2. جمع دوم: حمل بر کراهت
بعضی گفتهاند: روایات دالّ بر منع را به خاطر صحیحه دالّ بر جواز، حمل بر کراهت میکنیم.
ولی شبهه ما نسبت به این جمع، این است که: در دو مورد دیگر (که مورد جواز، حاجت بوده)، علما فتوی به «کراهت» ندادهاند، بلکه فتوی به «جواز در فرض حاجت» دادهاند:
- مورد اول: بین عمره تمتع و حج تمتع، خروج از مکه جایز نیست الا عند الحاجت.
- مورد دوم: خواندن سوره (بعد از حمد) واجب است الا این که خوف فوت حاجتی داشته باشی.
اگر مورد حاجت بودنِ روایات مجوِّزه دلیل بر جواز است، در تمام موارد (از جمله همینجا یعنی سلام به کافر) باید همین فتوی را بدهند و تفصیل آ شیخ علی جواهری را بپذیرند، اگر دلیل بر کراهت است، در تمام موارد (از جمله آن دو مورد هم) باید همین فتوی را بدهند.
3. جمع سوم: حمل بر حاجت
بعضی گفتهاند: آ شیخ علی جواهری فرموده: روایات دالّ بر منع، مطلق بود، روایت دالّ بر جواز، مقید است به حاجت[13]. پس در فرضِ حاجتداشتن به کافر، ابتدا به سلام به او، حرام نیست، و در غیر از این فرض حرام است.
اگر چه روایات مجوِّزه موردش (که راوی سؤال کرده)، جایی است که مسلمان، حاجت به کافر داشته فلذا نسبت به غیر از مورد حاجت قطعاً اطلاق ندارد، ولی بعید نیست متفاهم عرفی این باشد که: «سلام به نصرانی، مطلقاً جایز است؛ حتی اگر حاجت به او نداشته باشی.» ولی منشأ سلام به او، این بود که به او حاجت داشت. اما این برداشت که: «آنچه مجوِّز سلام بوده، حاجتش بوده. فلذا بدون حاجت، سلام به آن کافر جایز نبوده.»، عرفی نیست.
4. جمع چهارم: تفصیل بین حربی و کتابی
در تفسیر المنار گفتهاند: سلام به کافر حربی جایز نیست؛ چون سلام، اماندادن است. اما سلام به کافر ذمی، جایز است؛ چون در امان است.
مناقشه: این استدلال صحیح نیست؛ چون اولاً سلام، ملازم با اعطای امان نیست، بلکه آرزوی سلامتی است برای طرف مقابل. ثانیاً اعطای امان به کافر حربی، اشکالی ندارد. مراد از کافر حربی، کافری که لزوماً در حال جنگ با مسلمین است، نیست، بلکه مراد، کافر غیر ذمی است؛ یعنی کافری که داخل در «کافر کتابیای که داخل در ذمّه مسلمین است» نیست. اعطای امان به مشرک هم جایز است: «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[14]. برای در امان بودن، لازم نیست کافر درخواست امان کند، همین که به گمانِ در امان بودن وارد مملکت اسلامی بشود، در امان است؛ وقتی وارد کشور ما شد، نباید به او بگوییم: «تو مهدور الدم هستی».[15]
5. جمع پنجم: ارتکاز بر عدم حرمت
تقریباً تسالم هست، یا لااقل مشهور بین قدما و متأخرین این است که: «سلام بر کافر، حرام نیست.»، پس شاید ارتکاز متشرعه در زمان صدور روایات مانعه، بر «عدم حرمت» بوده. درنتیجه انعقاد ظهور خطاب نهی در حرمت را احراز نمیکنیم؛ کما این که اگر امروز کسی به شما بگوید: «به فلان آدم بینماز سلام نکن»، با توجه به ارتکاز شما بر این که «حرام نیست»، میفهمی: «یعنی خوب نیست». همین احتمال را در زمان معصومین میدهیم؛ شک در قرینهی لبیه متصله داریم که مانع از احراز ظهور است.
به عنوان مؤید هم میتوانیم «لو کان لبان» را ذکر کنیم؛ اگر «سلام بر کافر» حرام بود، مشهور فقها که مبتلا بودهاند به مراجعه به کفار (که اکثر طبیبها کافر بودهاند)، فتوایشان به عدم جواز، لبان و اشتهر.
نتیجهگیری: عدم حرمت به دلیل عدم ظهور ادلهی مانعه در حرمت
بنابراین با توجه به احتمال ارتکاز متشرعه، بعید نیست که اصلاً روایات مانعه ظهور در «حرمت» نداشته باشد و لذا نیازی به جمع بین آن روایات با روایات مجوِّزه نیست. بنابراین ابتدا به «سلام بر کافر»، حرام نیست.
البته بعید نیست بگوییم: جایز است علی کراهیه[16].
برگرفته از درس خارج فقه استاد شهیدی جلسات ۸۲ تا ۸۴، یکشنبه تا سهشنبه ۳۰ دی الی ۲ بهمن ۱۴۰۳
الکافی (ط - الاسلامیه)، ج۲، ص۶۴۹. ↩︎
السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۶۳۸. ↩︎
الخصال، ج۱، ص۳۳۱. ↩︎
الخصال، ج۱، ص۳۲۶. ↩︎
قرب الاسناد (ط - الحدیثه)، ص۱۳۳. ↩︎
رجال الکشی - اختیار معرفه الرجال، ص۳۰۹. ↩︎
موسوعه الامام الخویی، ج۱۵، ص۴۸۳ (روایت غیاث بن ابراهیم را استاد صحیحه میدانند، و مرحوم آقای خویی موثقه؛ به خاطر شبهه بتریبودن غیاث بن ابراهیم که استاد در این جلسه این شبهه را پاسخ دادند.) ↩︎
قرب الاسناد (ط - الحدیثه)، ص۳۱۱و۳۱۲. ↩︎
یعنی نامه را با اسم او شروع نکن؛ ننویس: «الی فلانٍ مِن فلان»، بنویس: «من فلان الی فلان»، البته این فرمایش، حمل بر کراهت شدهاست. ↩︎
الکافی (ط - الاسلامیه)، ج۲، ص۶۵۱. ↩︎
مکاتیب الرسول صلی الله علیه و اله و سلم، ج۲، ص۳۱. ↩︎
موسوعه الامام الخویی، ج۱۵، ص۴۸۴. ↩︎
«حاجت» میتواند استثناء از حرمت باشد؛ کما این که در عمره تمتع و حج تمتع که خروج از مکه حرام است، فتوی دادهاند به این که اگر «حاجت عرفیه» داشته باشید، میتوانید خارج بشوید. (کما فی الاعتکاف) ↩︎
التوبه:۱. ↩︎
آنچه مختص به اهل کتاب است، اهل ذمه شدن است. ↩︎
این جمله را استاد در جلسه۸۴(سهشنبه۲بهمن۱۴۰۳) فرمودند: دقیقه۹:۳۰. ↩︎