بررسی بطلان تفاسیر باطنیه

یکی از ادله تکلیف کفار به فروع دین، آیه شریفه ﴿وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ الَّذينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ﴾[1] است. به باور ما، دلالت این آیه خوب است.

:face_with_monocle: دیدگاه آیت‌الله خویی در تفسیر آیه «ویل للمشرکین الذین لایؤتون الزکاة»

در مقابل، آیت‌الله خوئی، عبارت «الَّذينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» را «عنوان مشیر» قلمداد کرده و مراد آیه را وعید به مشرکان به دلیل شرکشان می‌دانند، نه به سبب زکات ندادنشان.[2] اما این برداشت خلاف ظاهر آیه و غیرعرفی است.

بررسی روایت تفسیر قمی و اشکالات آن

آیت‌الله خوئی برای تأیید دیدگاه خود به روایتی در تفسیر قمی هم اشاره کرده‌اند که تکلیف کفار به فروع را به صراحت نفی می‌کند:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلٍ [جَمِيلَةَ] عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا أَبَانُ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ طَلَبَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ- وَ هُمْ يُشْرِكُونَ بِهِ حَيْثُ يَقُولُ: «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ- وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْهُ لِي فَقَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ- وَ هُمْ بِالْأَئِمَّةِ الْآخِرِينَ كَافِرُونَ، يَا أَبَانُ إِنَّمَا دَعَا اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَى الْإِيمَانِ بِهِ- فَإِذَا آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ افْتَرَضَ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِضَ».[3]
به امام اول کافر نیستند اما سه نفر دیگر را شریک او قرار داده‌اند و نسبت به سایر امامان کافر هستند.

این روایت، به دلایل زیر قابل پذیرش نیست:

۱. ضعف سند روایت

در سلسله سند این روایت، «ابی جمیله» قرار دارد که نقل شده جعال بوده است. در رجال نجاشی، در ترجمه جابر بن یزید آمده:

«روى عنه جماعة غمز فيهم و ضعفوا، منهم: عمرو بن شمر، و مفضل بن صالح»[4]
که همين ابی جمیله است.

همچنین ىر رجال ابن غضائری نقل شده است:

«ضعیف، کذاب، یضع الحدیث. حدثنا أحمد بن عبد الواحد، قال: حدثنا علي بن محمد بن الزبير، قال: حدثنا علي بن الحسن بن فضال، قال: (سمعت معاوية بن حكيم يقول:) سمعت أبا جميلة يقول: أنا وضعت «رسالة معاوية إلى محمد ابن أبي بكر».[5].

هرچند ابن ابی‌عمیر از او روایت نقل کرده و درباره او گفته شده «لا یروی و لا یرسل الا عن ثقة»، ولی تضعیف‌های مذکور هم در مورد او نقل شده و نهایتا با هم تعارض می‌کنند.

۲. :scroll: مخالفت با قرآن

علاوه بر ضعف سند، این روایت خلاف قرآن است. اینکه در مورد ﴿وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ﴾ که همه معنای آن را می‌فهمند، گفته شود که در این آیه مقصود کفار نیستند زیرا معنا ندارد که به کفار گفته شود که چرا زکات نمی دهید و مقصود اهل سنت است، مخالف کتاب است.

بطلان تفسیر باطنیه

اگر می‌فرمود که آیه یک مصداق خفی دارد صحیح بود؛ مثلا در مورد ﴿وَ وَضَعَ الْميزان﴾[6] گفته شود که «عليّ میزان» که مصداق خفی است اما اینکه گفته شود معنای ظاهر مراد نیست، این تفسیر باطنیه است و این مصداق «ما خالف کتاب الله فهو زخرف» است. حتی اگر سند این روایت صحیح هم بود قبول نمی کردیم زیرا اهل بیت (علیهم‌السلام) به ما آموخته‌اند که «فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّه»[7]. اینکه گفته شود مراد از «بالآخرة»، یازده امامی است که آخرین هستند یعنی امام‌های بعدی هستند، مخالفت با کتاب است.

ما وارد این بحث نمی‌شویم که این افراد مشرک هستند یا نیستند. در ابتدای انقلاب گروه‌های التقاطی بودند که می‌گفتند مراد از اقیموا الصلاة این است که ارتباط‌های چریکی و مبارزاتی‌تان را برقرار کنید و آیه ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خِلال‏﴾[8] را اینگونه معنا می‌کردند که قبل از اینکه جامعه بی‌طبقه تشکیل شود انفاق کنید که اگر جامعه بی‌طبقه تشکیل شد، دیگر نیازی به انفاق نیست. یک آقایی گفته بود «حرف ها شما درست ولی به خدا قسم این آیه این را نمی‌خواهد بگوید». در اینجا نیز حتی اگر این مطلب درست هم باشد، اما این آیه چنین مطلبی را نمی‌خواهد بگوید.

تفسیر به باطن نباید ظاهر را الغاء کند که اگر این صحیح باشد، دیگر هیچ مصداقی برای مخالف با قرآن باقی نمی‌ماند و همه مصداق تفسیر به باطن شمرده می‌شود. تفسیر به باطن نباید ظاهر را الغا کند و اینجا معنایی شده است که عرف از آن ابا دارد مثلا کسی در مورد آیه ﴿وَ وَضَعَ الْميزان﴾‏[9] بگوید که مراد از میزان، ترازو نیست.

تفسیر غیر از الغای معنای آیه است. اینکه در تفسیر قمی در مورد آیه ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ﴾[10] نقل شده که:

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِقَارِئِ هَذِهِ الْآيَةِ «خَيْرُ أُمَّةٍ» يَقْتُلُونَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ نَزَلَتْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّمَا نَزَلَتْ «كُنْتُمْ خَيْرَ أَئِمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» أَ لَا تَرَى مَدْحَ اللَّهِ لَهُمْ فِي آخِرِ الْآيَةِ «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»»[11]

درست نیست زیرا متضمن تحریف قرآن است و مخالف قرآن است.


:books: بر اساس جلسه ۱۷ شهریور ۱۴۰۴


  1. فصلت، ۶-۷ ↩︎

  2. موسوعة الامام الخوئی، ج ۲۳، ص ۱۲۰ ↩︎

  3. موسوعة الامام الخوئی، ج ۲۳، ص ۱۲۰ ↩︎

  4. رجال النجاشی، ص ۱۲۸ ↩︎

  5. الرجال لابن الغضائری، ص ۸۸ ↩︎

  6. الرحمن: ۷ ↩︎

  7. وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۱۴ ↩︎

  8. إبراهيم: ۳۱ ↩︎

  9. الرحمن: ۷ ↩︎

  10. آل ‏عمران: ۱۱۰ ↩︎

  11. تفسير القمي، ج ۱، ص ۱۰ ↩︎