اشکال آقای سیستانی به رساله علل
عمده مناقشه ایشان این بود که مطالبی در اين رساله نقل شده که با صدور از امام ع تناسب ندارد مانند اینکه گفته شده «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَأَخْبِرْنِي لِمَ كَلَّفَ الْخَلْقَ قِيلَ لِعِلَلٍ فَإِنْ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ تِلْكَ الْعِلَلِ مَعْرُوفَةٌ مَوْجُودَةٌ هِيَ أَمْ غَيْرُ مَعْرُوفَةٍ وَ لَا مَوْجُودَةٍ قِيلَ بَلْ هِيَ مَعْرُوفَةٌ مَوْجُودَةٌ عِنْدَ أَهْلِهَا فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ أَ تَعْرِفُونَهَا أَنْتُمْ أَمْ لَا تَعْرِفُونَهَا قِيلَ لَهُمْ مِنْهَا مَا نَعْرِفُهُ وَ مِنْهَا مَا لَا نَعْرِفُهُ». اگر ائمه ع اهل آن نبوده و نمیدانند، پس چه کسی اهلش است؟ اساساً این نوع نگارش متناسب با بیان ائمه ع نیست که «إن قال قائل … قیل له»
همچنین نسبت به غسل مس میت در مورد پرنده و حیوان گفته شده که چون پر و پشم دارند و دست فرد به گوشت آنها برخورد نمیکند غسل مس میت واجب نیست. این مطالب سست تناسب ندارد که از ائمه ع صادر شده باشد. همچنین نقل شده: «وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُ قَالَ لَيْسَ مِنْ مَيِّتٍ يَمُوتُ إِلَّا خَرَجَتْ مِنْهُ الْجَنَابَةُ فَلِذَلِكَ وَجَبَ الْغُسْلُ» علاوه بر مضمون آن آیا تناسب دارد که امام رضا ع با تعبیر «روی عن بعض الائمه» بیان بفرمایند؟
همچنین ایشان فرموده اند: شیخ طوسی و نجاشی، فضل بن شاذان را به عنوان اصحاب امام رضا ع ذکر نکردهاند و شیخ طوسی ایشان را حتی به عنوان اصحاب امام جواد ع نیز بیان نکرده است. علاوه بر این در رجال کشی از فضل بن شاذان نقل شده که میگوید: من در نوجوانی به کوفه رفتم. ابن فضال پیرمردی بود و خیلی به من احترام میگذاشت و به حجره من می آمد و برای من احادیث میخواند. ابن فضال حدود 23 سال بعد از امام رضا ع فوت کرده و وقتی فضل بن شاذان نسبت به کسی که 23 بعد از امام رضا ع فوت کرده میگوید: «وَ أَنَا حَدَثٌ غُلَامٌ وَ هُوَ شَيْخٌ»، در نتیجه نمیتوان گفت که فضل بن شاذان، امام رضا ع را درک کرده است؛ پس اینکه نقل شده «سَمِعْنَا مِنْ مَوْلَايَ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ»درست نیست.
پاسخ به اشکال آقای سیستانی
نگارش کتاب علل قطعا از فضل بن شاذان است و در این مطلب شکی نیست. مطالبی که در این کتاب بیان شده برای خود فضل بن شاذان است اما نکات تعبدی که در این کتاب است فضل بن شاذان طبق نقل شیخ صدوق در مشیخه و دو سندی که در کتاب عیون و علل الشرایع هست، میگوید که من این مطالب را از امام رضا ع گرفتهام. بله نگارش هایی مانند «فان قال قائل» یا «روی عن بعض الائمة» یا «منها ما لا نعرفه، معروفة عند اهله» را مطمئن هستیم که از خود فضل بن شاذان است اما اینکه گفته شود که امهات مطالب که تعبدی بوده و ربطی به نگارش ندارد از امام رضا ع نباشد، خلاف شهادت شیخ صدوق و دو سندی است که در کتاب علل و عیون اخبار الرضا بیان شده است علاوه بر اینکه شیخ نیز در فهرستسند سومی را ذکر کرده است.
در کتاب من لا یحضره الفقیه از کتاب علل فضل بن شاذان متعدد نقل کرده و در مشیخه من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق صریحا میگوید: «و ما كان فيه عن الفضل بن شاذان من العلل الّتي ذكرها عن الرّضا عليه السّلام». در علل الشرایع نیز دو سندبه رساله علل فضل بن شاذان نقل کرده است و در انتها از خود فضل نقل میکند که «سَمِعْنَا مِنْ مَوْلَايَ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ»یعنی فکر نکنید این مطالب از خودم است.
در مورد مطالب دیگر اگر بتوان توجیه کرد، توجیه میکنیم به اینکه مثلا حکمت اینکه غسل مس میت در مورد حیوانات ثابت نیست این است که پشم و پر دارند، و اگر قابل توجیه نبود به همین مقدار قطع به خلاف پیدا میکنیم اما نسبت به کل کتاب قطع به خلاف پیدا نمیشود. همانطور که در مورد کتب دیگران مانند سکونی یا عمار ساباطی نیز احادیثی وجود دارد که قطع به خلاف آن داریم مانند اینکه سکونی نقل کرده: «لبن الجاریة یخرج من مثانة المرأة و لبن الغلام یخرج من ثدی المرأة»از آن مقداری که میدانیم اشتباه است رفع ید میکنیم نه اینکه کل احادیث کتاب کنار گذاشته شود.
در مورد بحث جنابت میت نیز روایات متعددی داریم که ما نمیفهمیم زیرا مثلا بچهای که غسل میتش واجب است او که دیگر جنب نمیشود و نهایتا بالغین جنب میشوند. این مطلب نیز میتواند حکمت باشد یا یک مطلبی باشد که ما نمیفهمیم؛ اما این دلیل نمیشود که ما از کل احادیث این کتاب رفع ید کنیم و بگوییم اینها ساختۀ ذهن خود فضل بن شاذان یا راویهای بعدی است.
اما اینکه شیخ طوسی فضل بن شاذان را جزء اصحاب امام رضا ع بیان نکرده است ممکن است به این علت باشد که ایشان در تنظیم فهرست رساله علل یا من لا یحضره الفقیه را نگاه نکرده است اگرچه به آن سند دارد بلکه ممکن است تهذیب و استبصار خودشان را نگاه کرده و براساس آن فهرست را تنظیم کرده و رجال را می نوشته است و در آنجا نقل فضل بن شاذان از امام رضا ع نیامده بود.
بنابراین با وجود سه سند به رساله علل که در هر سه از امام رضا علیه السلام است ما قطع به اشتباه بودن این رساله پیدا نمیکنیم.
اما در مورد قضیه ابن فضال اینکه ایشان فرموده: «وَ أَنَا حَدَثٌ غُلَامٌ وَ هُوَ شَيْخٌ»، به این معنا نیست که نوجوان بوده است بلکه یعنی جوان بوده و شیخ نبوده است. در مورد حضرت علی اکبر نیز دارد که «فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ»با اینکه ایشان که فرزند داشتند و حتی امام زین العابدین نیز فرزند داشتند و امام باقر ع در کربلا همراه ایشان بودند. ممکن است آثار شیخوخت بر ابن فضال ظاهر شده بوده با اینکه سن بالایی ندارداما دیگران که میبینند فکر میکنند هشتاد سال دارد. علاوه بر اینکه فضل بن شاذان به کوفه آمده و از حماد بن عیسی که حدودا هفت سال بعد از امام رضا ع وفات کردند، نقل حدیث میکند و این مطلب قابل انکار نیست. کسی که از شخصی مثل حماد بن عیسی که حدودا هفت سال بعد از امام رضا وفاتش هست نقل حدیث میکند ممکن است که از امام رضا نیز در سالهای آخر زندگی شان در چندین جلسه مطالبی را آموخته باشد. مخصوصا با توجه به این نکته که در مورد فضل بن شاذان میگویند یک شبه نبوغی داشته است. افراد نابغه از همان نوجوانی هم مبرّز هستند و ایشان نیز از همان موقع که نوجوان فرهیختهای بوده خدمت امام رضا ع رفته اند. درهمان نقل فضل هم آمده که ابنفضال با اینکه به رؤساء اعتنا نمیکرد خودش کتابش را میآورد در حجرۀ من و برای من احادیث را میخواند و شدیدا به من ابراز علاقه میکرد. بنابراین مشکل است که به صرف این مطالب از این شهادتها رفع ید کنیم.
علل الشرائع 1: 252.
علل الشرائع 1: 268
رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال 516.
همان.
علل الشرائع 1: 275
الفهرست 363.
من لا يحضره الفقيه 4: 457.
مقرر: در علل الشرایع 1: 251؛ این سند آمده است: «حَدَّثَنِي عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِي» اما در عیون اخبار الرضا ع 2: 99 این روایت با دو سند آمده است: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِيُّ وَ حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ نُعَيْمِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَمِّهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ.
علل الشرائع 1: 275
علل الشرائع 1: 294؛ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ لَبَنُ الْجَارِيَةِ وَ بَوْلُهَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ لِأَنَّ لَبَنَهَا يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمِّهَا وَ لَبَنُ الْغُلَامِ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا بَوْلُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ لِأَنَّ لَبَنَ الْغُلَامِ يَخْرُجُ مِنَ الْمَنْكِبَيْنِ وَ الْعَضُدَيْن
اللهوف على قتلى الطفوف 113.
بعضی در چهل سالگی اینگونه میشوند مانند شهید صدر که از ایشان نقل شده: «انا فی شبه شیخوخة».
برگرفته شده از درس خارج استاد شهیدی حفظه الله (کتاب الصلاة) ، 19 شهریور 1403