اهمیت ولی فقیه در جامعه

حدیث اخلاقی

در دوران خلافت خلیفه دوم، ابتدا جنگ قادسیه سپس جنگ نهاوند اتفاق افتاد که کار را یکسره کرد. در این جنگ، حضرت صحبتی می فرمایند که بخشی از آن را برای شما می خوانم. البته همانطور که می دانید، استظهار از یک متن، باید با توجه به فضای حاکم در تخاطب باشد. در این زمان، جنگ بین اعراب و ایرانیان پیش آمده و این جنگ، جنگِ موجودیتی است و أمیرالمؤمنین هم خلیفه نیستند. در این زمان، حضرت می فرمایند:

وَ مَكَانُ‏ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ‏ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ‏ أَبَداً. (نهج البلاغة (صبحی صالح) صفحه203)

وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ جایگاه کسی که قوام امر به دست اوست یعنی خلیفه و حکمران و زمامدار و به زبان ما، حاکم شرع. مَكَانُ النِّظَامِ‏ جایگاه نظام است. بحث اختلال و حفظِ نظام، اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و به طور کلی نظام های مؤمنین، بحث مهمی در فقه السیاسة است اما واژه نظام به رشته یا نخ و طنابی اطلاق می شود که مهره ها را نظم می دهد مانند نخِ تسبیح. مراد از نظام اقتصادی مؤمنین، چیزی است که در وضعیت اقتصادی مؤمنین مانند نخِ تسبیح است مانند نفت در ایران یا تنباکو در ززمان میرزای شیرازی. مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ جایگاه حاکم شرع، جایگاه رشته ای است که مهره های مختلف به دور او جمع می شوند وَ يَضُمُّهُ و با او مرتبط می شوند. نقل است که نادر شاه افشار در حمله به هند دید جوانی خوب شمشیر می زند. از او پرسید اهل کجایی؟ گفت اصفهان. گفت زمانی که محمود افغان به اصفهان حمله کرد و آنجا را تصرف کرد تو کجا بودی؟ گفت من بودم اما نادر نبود.

حاکم، یک مدیر است که پتانسیل های مختلف جامعه را در کنار هم می آورد. این ظرفیت ها جدا جدا وجود دارند اما وقتی در یک نظام قرار می گیرند، یک مجموعه تشکیل داده و تأثیر گذار می شوند.

در تاریخ ایران در دوران قاجار و پهلوی، بخش هایی از ایران جدا شد و مردم با قحطی هایی مواجه شدند در حالیکه کشور ما در دوره قاجار و اوائل پهلوی (تا قبل از نظام اصلاحات اراضی محمدرضا)، صادر کننده گندم بود. دلیل این قحطی ها آن بود که عده ای از روس و انگلیس می آمدند و گندم ها را می بردند و در ایام زمستان، مردم با قحطی مواجه می شدند. البته که ما در آن زمان مردمان شریفی همچون رئیسعلی دلواری در جنوب و میرزا کوچک خان جنگلی در شمال داشتیم. و البته که علمای مهمی داشتیم مانند مرحوم آسیدعبدالحسین لاری که حاشیه بر مکاسب و رسائل دارند و فتوای جهاد در جنوب دادند و رئیسعلی دلواری، فرمانده نظامی او بود. در شمال و تبریز و مشهد هم علماء و مردمان شریف مانند پِسیان داشتیم.

اما نظامی که این مجموعه را در کنار هم جمع کند و برایندی از مجموع آنها بگیرد تا کشور را حفظ کند، نداشتیم. در نتیجه این انسان های شریف یا در گوشه ای ساکت و خلوت با غصه از دنیا می رفتند و یا اگر هم درگیر می شدند، کار چندانی از پیش نمی رفت.

اما وقتی انقلاب شد و مرحوم امام آمدند، همین انسان ها و جوان های شریف، در بدترین شرایط در مقابل عراق ایستادند و کشور را حفظ کردند. همینطور بود در جنگ دوازده روزه و چهل روزه.

البته معنای نظام آن نیست که حاکم شرعی معصوم است بلکه ممکن است خطا یا اشتباه کند. حاکم، فقیهِ با تقوایِ مدبِّر است اما جایگاهی پیدا می کند که همه باید از او حمایت کنند تا بتواند حداکثر برایند ممکن را برای آن نظام ایجاد کند. فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ اگر این نظام و رشته منقطع بشود تَفَرَّقَ الْخَرَزُ دانه ها از هم جدا می شوند وَ ذَهَبَ و هر کدام به سمتی می روند ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ‏ أَبَداً به گونه ای که هرگز نمی توان همه آنها را با هم جمع کرد.

پشتیبانی از نظام و ولی فقیه، به نفع همه است کما این که گسسته شدن آن، به ضرر همه است حتی به ضرر کسانی که با آن حاکم و نظام مسأله دارند و حتی فکر می کنند حقوقی از آنها تضییع شده است.
درس خارج اصول جلسه 91، 13 اردیبهشت