باسْمه تعالي
اعتبار روایات مخالف کتاب
«نَرِدُّ علمَه الی اهله» که در تعارض مستقر فرمودند، فضیلت است نه لزوم؛ لذا اگر کسی بتواند بیشتر فکرکند و روایات متعارض را جمع کند ولی این کار را نکند، خلاف شرع نکردهاست. این را خود اهل بیت به ما یاد دادند؛ فرمودند: اگر دیدید روایتی مخالف کتاب است، فاضربوه علی الجدار؛ یعنی یک جایی، حکمت کار، این است که اخذ بشود به «ما جَوَّزه الله» که همان «ضرب علی الجدار» است. افضل، این است که بیشتر فکرکنیم تا بتوانیم جمع کنیم. لذا «الجمع مهما امکن» واجب نیست، بلکه اولی است؛ کسی که «نرد علمه الی اهله» نکرد، ترک اولی کرده، نه این که کار غیرمجاز کردهاست.
اشکال: این تعبیر ضرب علی الجدار، در عداد زُخرف و باطل است.
پاسخ استاد: مقصود از «زخرف» این است که زخرفٌ عند الناقص الذی لایستطیع ان یتوقف و ان یجمع؛ نه میتواند بایستد، نه میتواند جمع کند، ضعیف است، مولی به چنین کسی تخفیف دادهاست؛ فرموده: با این روایت، بهمنزلهی لاحجت عمل کن و کنارش بگذار.
اشکال: این حرف شما، همان تخییر است بین دو حجت. چرا فرموده: «زخرف باطل»؟
پاسخ: چون شما اگر بخواهید فضیلت را اعمال کنید، مجبور هستید آن یکی را مثل یک لاحجت کنار بگذارید؛ این روایات میگوید: «اشکالی ندارد، کنار بگذارید.». در روایات «زخرف باطل» حضرت آیا یک دستور تعبدی میدهند؟ یا یک روشِ روشنِ نزد عقلا را بیان میکنند؟
به نظر ما این روایات میخواهند بگویند: شما استظهاری که از قرآن داری را رهانکن؛ کاری به ثبوتش نداشته باش، به خاطر روایتی که در نظر خودت مخالف کتاب خداست، برداشتت از قرآن را کنار نگذار. لذا این روایت، با تحفظ بر این برداشتی که از قرآن داری، در دید تو زخرف است؛ چون با دید و نگاهی که به قرآن داری، زخرف است، نه این که لزوماً به این معنا باشد که در عالم ثبوت هم این روایت زخرف و باطل است.
«ما وافق کتاب الله» آیا در عالم ثبوت و نزد خداوند منظور است؟ یا در عالم اثبات و نزد شماست؟ ما راهی به سوی موافقت عند الله نداریم، پس لسان روایات ضرب علی الجدار این است که از این فهمی که خودت از قرآن داری، دست برندار به مجرد یک روایت. این لسان، لسان ثبوت نیست و نمیخواهد بگوید: «آن روایت مخالف کتاب، عند الله باطل است.»، بلکه این لسان، لسان صیانت دین مخاطب است؛ که به مجرد روایتِ مخالفِ «فهمی که از قرآن داشتهای»، دین و فهمی که از قرآن داشتهای را کنار نگذار.
بنابراین منظور از روایات «ضرب علی الجدار» این است که «ما خالف فذروه» یعنی آن روایاتی که عند الآخذ مخالف قرآن به نظر میرسد را در نظر خودش باطل بداند. ولی این مطلب، منافاتی ندارد با این که ممکن است آن روایتی که در نظر آخذ مخالف کتاب است، نزد خداوند، بطنی از آیه باشد و نور داشته باشد، و آن نور، مخالف این نورِ در ظاهر آیه نباشد. یعنی ممکن است چند نور باشد در طول هم؛ ما نوری دریافت کردهایم از ظاهر آیه، آن روایت دارد به نور عمیقتری دعوت میکند که شما نمیفهمی. خداوند میفرماید: در چنین مواردی، لازم نیست شما به هر دو اخذ کنی، من مؤاخذهات نمیکنم که: «چرا به هر دو اخذ نکردی؟!»، روایت را کنار بگذار.
بنابراین مخالفت با کتاب، مخالفت عند الآخذ است. و دستور به «ذَرُوه»، برای تسهیل است؛ مولا میخواهد بگوید: «اگر در تمام این موارد متوقف بشوی و هم روایت مخالف و هم ظاهر آیه را کنار بگذاری، دیانت تو صدمه میبیند و در درازمدت دینت را از دست میدهی.»؛ چون جازمیت در اخذ به واضحات شرع و خطوط قرمز شرع، لازم است؛ نباید واضحات و خطوط قرمز شرع را فدای معانی طولی کنیم.
اشکال: بین آیات قرآن و روایت مخالف کتاب اگر کسی بتواند با فکر بیشتر یا با فحصِ در روایات جمع کند، برای او جایز نیست آن روایت را کنار بگذارد.
پاسخ: مخاطب روایات «فاضربوه» فقط علما نیستند، مردم عادی هم هستند. وقتی حضرت میگویند: «روایت مخالف کتاب را کنار بگذار»، آیا به این معنی است که: «برو سایر روایات را هم ببین»؟ اگر مردم عادی با یک روایت مخالف کتاب مواجه شدند، آیا بر آنها واجب است بروند وسائل را فحص کنند؟! حضرات معصومین، در آن روایات «فاضربوه علی الجدار» دارند دین عوام را صیانت میکنند؛ کسانی که نمیتوانند «سبعین وجهاً» را بفهمند، روایات «فاضربوه» در این فضاست. روایتی ممکن است اصول ساختار ایمانی را به هم بزند، بعد از مدتی عوام مردم ممکن است با همین روایت منحرف بشوند، و کم له من نظیر.
مثلاً در «قُتِلَ الْإِنْسَانُ؛ مَا أَكْفَرَهُ؟!» شما آیا ذمّ میفهمید یا مدح؟ حالا اگر روایتی گفت منظور از این الانسان امیرالمؤمنین است، این روایت آیا مخالف کتاب هست یا نیست؟ لِکل صواب نورٌ، پس این روایت هم نور دارد. کسی که میتواند جمع کند بین این که هم معنای ظاهر آیه مذمت انسان باشد و هم بطنی از آیه مصداقش امیرالمؤمنین باشد ولی مذمت حضرت نباشد، میگوید: «مخالف نیست». اما کسی که نمیتواند جمع کند و میگوید: «اگر مصداق این انسان امیرالمؤمنین است، معنای این آیه مذمت نیست.»، روایات «فاضربوه» به او میگوید: «فهمت از این آيه را دست نزن».
بنابراین روایات «فاضربوه علی الجدار»، به همهی انسانها، چه عالم چه عوام، میگوید: آن معنایی که از آیات برداشت کردهای و دینت است، با یک روایت کنارش نگذار.
برگرفته از درس استاد مفیدی یکشنبه۱۳اسفند۱۴۰۲
- إِذَا سَمِعْتُمْ مِنْ حَدِيثِنَا مَا لَاتَعْرِفُونَ فَرُدُّوهُ إِلَيْنَا وَ قِفُوا عِنْدَهُ وَ سَلِّمُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْحَق. الخصال، ج2، ص: 627
- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ عَلَى كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 69
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كُلُّ شَيْءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُف. الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 69
- عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ؛ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ. فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِي كِتَابِ اللَّهِ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى أَخْبَارِ الْعَامَّةِ؛ فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ. وسائل الشيعة، ج27، ص: 118
- … إِنَّ مِنَ الْأَشْيَاءِ أَشْيَاءَ ضَيِّقَةً وَ لَيْسَ تَجْرِي إِلَّا عَلَى وَجْهٍ وَاحِدٍ …، وَ مِنَ الْأَشْيَاءِ أَشْيَاءَ مُوَسَّعَةً تَجْرِي عَلَى وُجُوهٍ كَثِيرَةٍ، وَ هَذَا مِنْهَا، وَ اللَّهِ إِنَ لَهُ عِنْدِي سَبْعِينَ وَجْهاً. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج2، ص: 197
- عبس:۱۷
- دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» قَالَ: نَعَمْ نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. تفسير القمي، ج2، ص: 406
- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ عَلَى كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 69