اصول فقه بر اساس روابط عبد و مولا

فضای سوم این است که اصول را بر اساس روابط «عبد و مولا» که در جامعة زمان پیامبر (ص) متعارف بوده است تفسیر کنیم. ارتکازاتی که در اصول داریم - چه اصول شیعه و چه سنی - بیشتر روی این فضای رابطة «عبد و مولا» است. تفسیر رابطة «عبد و مولا» بر این اساس است که ذات عبد و شراشر وجودش ملک مولاست.
به‌عنوان‌مثال روی این مبنا بحث حقوقی «تجری» این‌گونه مطرح می شود که عصیان، هتکِ حرمت مولا و ظلم بر مولا است. بنابراین دراین‌ رابطه اگر مولا امری داشت، ترک اوامر مولا یک نوع ایذاء، ظلم، تجری و تعدی و اهانت بر مولا تلقی می‌شود. در این تصویر آنچه عبد دارد باید در اختیار مولا باشد، لذا اگر شک کردیم که اباحه باشد یا نباشد، «اصالة الحظر» جاری می‌شود، چون عبد، ملک مولاست و اگر چنین شد همة تصرفاتش هم به طریق اولی باید طبق نظر مولا باشد و هرچه مولا گفت باید انجام بدهد. بحث «ضد» و «مقدمه واجب» هم در حقیقت همین است؛ عبد چون تمام وجودش برای مولاست، اگر مولا دستوری به او داد نمی تواند خود را مصروف کار دیگر کند. در فضای «عبد و مولا» امر «نان بخر» ملازم با «نماز نخوان» است.
این فضای سوم در اصول ما تاکنون بسیار تأثیرگذار بوده است به‌گونه‌ای که انسان احساس می‌کند اصول را بر رابطة «عبد و مولا» بنا نهاده‌اند و اصول هم، زیربنای فقه است، پس فقه را بر اساس «عبد و مولا» تفسیر می‌کنند. درحالی که می‌بایست به عکس باشد؛ رابطۀ «عبد و مولا» یکی از مباحث فقهی است و حدود رابطة «عبد و مولا» را فقه تعیین می‌کند - مثلاً اگر مولایی عبد خود را کشت دیه دارد یا نه؟- نه اینکه رابطه «عبد و مولا» زیربنای اصول شود و اصول، زیربنای فقه قرار گیرد.
۴ مهر ۱۴۰۱