اصل در روایات سوالی، بیان حکم فقهی نیست

ما در روایات نجاست کلب گفتیم که مقصود از سحت، معنای لغوی آن است، بنابراین روایاتی که سحت دارند دلالت بر حرمت نمی کنند.

:one: اصل اولیه در روایات

سؤال: پرسیده‌اند در روایاتی که پرسش و پاسخ است، مانند این روایت:
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِيدِ الْعَمَّارِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْعَامِرِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ‏ الَّذِي‏ لَا يَصِيدُ فَقَالَ سُحْتٌ‏ فَأَمَّا الصَّيُودُ فَلَا بَأْسَ.» (الکافی، ج۵، ص۱۲۷)
آیا اصل بر این نیست که حضرت در مقام بیان حکم فقهی باشند، پس «سحت» به معنای حرمت اصطلاحی باشد؟

پاسخ: پاسخ آن است که دین، فقط فقه نیست، بلکه مجموعه‌ای از فقه و اخلاق و عقائد است. حتی بسیاری از افراد از ائمه علیهم‌السلام سؤالاتی درباره طب می‌پرسیدند؛ زیرا ایشان را آگاه به امور می‌دانستند. چه‌بسا اگر امام معصوم حاضر بود و ما نیز در کنار ایشان بودیم، از موضوعات گوناگون سؤال می‌کردیم. حال اگر با روایتی مواجه شدیم که چندپهلو بود، تکلیف چیست؟

اتخاذ مبنای این مطلب در علم اصول است و در رسائل و مکاسب نیز دیده‌اید. برخی از فقها می‌گویند اصل بر اعطاء ضابطه در شبهات حکمیه است؛ زیرا امام مرجع در شبهات حکمیه است. لذا اگر روایتی وارد شود، تا قرینه‌ای بر خلاف نیاید، اولاً مربوط به فقه است و ثانیاً ضابطه است. کسی که این مبنا را بپذیرد، باید روایت را فقهی معنا کند؛ زیرا قرینه‌ای نیست و امام مرجع در شبهات حکمیه و اعطاء ضابطه است.

ما هیچ ضابطه‌ای را در این مورد نمی‌پذیریم؛ نه قاعده فقهیه و نه قاعده کلیه. بلکه ذیل بحث اطلاق بیان کردیم که ما باید مخاطب و سائل از امام را شناسایی کنیم و متناسب با مخاطب و فضای سائل، جواب را تفسیر کنیم. اگر مخاطب فقط شأن فقاهت داشته باشد، می‌گوییم او به دنبال سؤالات فقهی بوده و چون فقیه بوده، روایتِ ضابطه‌ای اخذ می‌کرده است؛ پس روایت تعلیمی فقهی خواهد بود.

مثلاً محمد بن جمهور ـ که ما او را ضعیف می‌دانیم ـ در فضای طبی کار می‌کند و عمده سؤالاتش درباره طب و شغلش طبابت بوده است. چنین کسی اگر از امام سؤال کند، نمی‌پذیریم که امام در اینجا مرجع در شبهه حکمیه بوده و روایت را باید فقهی معنا کرد.

تازه در جایی هم که سؤال فقهی باشد، ضابطه‌ای بودن آن روایت برای اطلاق‌گیری (روایت تعلیمی) با توجه به ویژگی‌های مخاطب تعیین می‌شود. اگر مخاطب فقیه باشد یا واسطه برای فقیه باشد، روایت تعلیمی خواهد بود؛ اما اگر غیر فقیه باشد، روایت استفتائی است و قدر متیقن مقام تخاطب آن مانع از اطلاق‌گیری خواهد شد. البته روایت استفتائی شخصیه نمی‌شود که به درد ما نخورد، بلکه فقط شامل محل ابتلاء مخاطب می‌شود. لذا اگر محل ابتلاء مخاطب، سگ‌های شکاری سلوقی بوده، روایت ضابطه را برای همان‌ها ارائه می‌کند، نه غیر آن.
درس خارج فقه جلسه 82، 12 بهمن ماه 1404.

به نظر می رسد که این اشکال به بیان استاد دام ظله وارد باشد که گرچه شان امام علیه السلام فقط بیان حکم شرعی نیست ولی وقتی که شخصی فقیه از حضرت سوال فقهی می کند اینکه حضرت بخواهند جواب غیر فقهی بدهد، قرینه لازم دارد و عرفی نیست که البته این در جایی است که راوی فقیه باشد که در این روایت فقاهت قاسم بن ولید ثابت نیست اما استاد در تمام روایاتی که سحت وارد شده است همین بیان را دارند و سحت را بر معنای لغوی حمل می کنند روایاتی که راوی آن شخصی فقیه مانند ابوبصیر یا سماعه است.

اول اینکه تاسیس اصل نداریم؟ یعنی چند درصد روایاتی که در کافی و تهذیب و من لایحضر گلچین شده و در ابواب فقهی آمده، طبی یا غیرفقهی است که بگوییم شان امام فقط فقاهت نبوده؟
دوم اینکه با توجه به تقطیعات گسترده روایات(نمی شود گفت این روایات یک سطری و دو سطری و سه سطری همه سخنان جداجدای امام بوده است) چطور احراز میکنید که این متن، یک متن ابتدایی بوده، شاید بخشی از یک پاسخ به سوال است.
سوم اینکه ولو برخی روایات در مقام سوال به پرسش سائل است، اما وقتی قرینه خاصی بر اختصاص نداریم و مولفان کتب اربعه که خود از اعظم فقیهان هستند آن در ذیل ابواب کلی فقهی آورده اند، چطور به صرف اینکه قدر متیقن در مقام تخاطب داریم، دست از اطلاق روایت برداریم؟ قدر متیقن در مقام تخاطب در غیر روایت پرسش پاسخی هم متعدد هست.