شهید صدر در ممورد اسکناس های رایج مطلبی را قائلند (که البته به آن فتوا نمی دهند) و می فرمایند:
ظاهر از درهم و دینار مذکور در روایات این است که اینها مثالی هستند برای نقد رائج، فلذا بعید نیست هر حکمی که در روایات بر درهم و دینار مترتب شده است روی نفس این عناوین نرفته باشد، بلکه از آن حیث که درهم و دینار مثالی برای نقد رائج است مشمول این احکام شده است؛ بنابر این احکامی است نظیر وجوب زکات به اینکه اگر دویست درهم ویا بیست دینار به مدت یک سال نزد مکلف باقی بماند، متعلق زکات میگردند. همین حکم نیز بنابر احتیاط واجب شامل کسی خواهد شد که پول نقد معادلِ همان بیست دینار، از دلار و تومان را پسانداز کرده و یک سال بر آن گذشته است و همینطور احکام بیع صرف نظیر وجوب تقابض در مجلس و یا حکم شرعی در بیع سلف که وجوب قبض ثمن در مجلس است ، در مورد بیع اسکناس به اسکناس نیز جاری خواهد شد.
شهید صدر در ممورد اسکناس های رایج مطلبی را قائلند (که البته به آن فتوا نمی دهند) و می فرمایند:
ظاهر از درهم و دینار مذکور در روایات این است که اینها مثالی هستند برای نقد رائج،
وجه این استظهار ایشان از ادله چیست؟ بر چه اساسی درهم و دینار را از باب مصداق نقد رائج بودن در نظر گرفته اند؟ آیا شاهدی بر این مطلب ارائه می کنند؟
به نظر حقیر، باید در هر دلیلی جداگانه بررسی کرد که آیا استفاده از تعبیر «درهم و دینار» از باب مثال برای نقد رایج است، یا خودش موضوعیت دارد.
نمیتوان حکمی کلی دارد.
چه بسا امثال وجوب زکاة برای درهم و دینار، صرفا از باب موضوعیت داشتن طلا و نقره باشد، اما در جایی دیگر، از باب این باشد که نقد رایج هستند.