نسبت به اصل عملی، گفتیم فرمایش مرحوم خوئی در هر دو مقام صحیح است. ادله لفظیه اطلاق ندارند و اگر شک کردیم آیا وظیفه قنوتیه به عنوان مستحب خاص، به عربیت مشروط است یا نه، در صغریات این بحث داخل است که آیا در مستحبات، اصل عملی جاری است یا نه؟
محل اختلاف است و نتیجهای که قبول کردیم آن است که در مستحبات نیز برائت مجال دارد. اما بعضی جریان برائت در مستحبات را مطلقا انکار کردند و گفتند در مستحبات نفسی که وجوب احتیاط معنا ندارد که حدیث رفع بخواهد آن را رفع کند. اما پاسخ میدهیم که وجوب احتیاط در مستحبات نفسی ضرورت ندارد و مرفوع، وجوب احتیاط نیست بلکه خود مستحب را رفع میکند. همچنین ادعا شده که لزوم و باید در مستحبات شرطی، شرعی نیست پس برائت در آنها جاری نمیشود. اما میگویم در مورد مستحبات شرطیه نیز برائت جاری است چون بازگشت آنها به لزوم و باید است و این تقید، یک نوع تضیق است خواه تقید واجب یا تقید مستحب. لذا مجال دارد سوال شود آیا قنوت که مستحب است، به عربیت مقید است یا نه، برائت از تقید به عربیت جاری میشود و قنوت به غیر عربی نیز مجزی است. در بسیاری از مستحبات که دارای مراتب هستند، این مساله وجود دارد مثل روزه در سفر به قصد حاجت، که اگر گفته شود این روزه مخصوص سه روز آخر هفته است، مکلف احساس کلفت میکند ولی اگر به نحو مطلق باشد، وسعت احساس میشود. لذا باید بحث کرد که هر جا شک شد آیا مستحب تقید دارد یا تعدد مطلوب است، که به نظر میرسد برائت در تقید جاری میشود مگر اینکه دخالت قید در استحباب، احراز شود.
پس اینکه مرحوم سید فرمود و إن كان لا يتحقق وظيفة القنوت إلا بالعربي.
میگوییم الاقوی تحقق وظیفه قنوتی به غیر عربی.