موضوع شناسی استمناء
نسبت بین این استمناء و بازی با آلت تناسلی عموم من وجه است؛ چرا که استمناء گاهی با بازی کردن با آلت تناسلی همراه نیست، بلکه با مطالعه داستانهای مثیر شهوت و مرورِ افکار شهوانی و امثال آن و بدون بازی با آلت تناسلی حاصل می شود. و اما بازی با آلت تناسلی نیز گاهی به حدی است که اندکی قبل از رسیدن به اوج لذت متوقف گردیده و مقرون به امناء نمی شود، و بالتالی استمناء نیز محقّق نمی گردد. بحث در حرمت این دو فعل است.
برسی حکمی استمناء
واما بحث اصلی این است که ببینیم آیا استمناء مطلقا حرام است یا مطلقا حرام نیست، و یا قائل به تفصیل شویم بین استمناء به آلت خارجیه و استمناء ناشی از تفکر و خواندن کتاب. این سه احتمالی است که باید بررسی کنیم.
** استدلال به آیه حفظ فرج**
یکی از ادله حرمت استمناء آیه شریفه ﴿ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العَادُونَ﴾ است. تقریب استدلال به آیه واضح است به اینکه استمناء بر خلاف حفظ الفرج بوده و از مصادیق تعدّی و تجاوز از “الا علی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم…فاولئک هم العادون” است. و اگر استمناء منافی با حفظ الفرج نباشد در مورد ارتباط جنسی با زنان مصنوعی -که در غرب رواج پیدا کرده و اتفاقا این زنان مصنوعی بسیار زیباتر و مطیعتر از زوجه ای است که چه بسا قسمت وی شود-، نیز نباید بتوان قائل به حرمت شد؟!. حال آنکه قطعا عدم حفظ الفرج الا من الزوجة بر چنین موردی مطابق است، در استمناء نیز هکذا.
اشکال اول
این آیه اخص از مدّعا (حرمت مطلق استمناء بغیر زوجه) است، به این بیان که: تفکر شهوانی و یا خواندن داستانهای مبتذل که منجرّ به انزال میشود، این ها عرفا منافی با حفظ الفرج نیستند. چرا که این شخص کاری با عضو تناسلیش ندارد، بلکه صرفاً با مغزش سر و کار دارد. و اینکه گفته شود: “این شخص با چنین افکار و چنین مطالعاتی عملی انجام می دهد که موجب تاثیرگذاری در آن عضو تناسلی است، پس این گونه نیست که افکار شهوانی و مطالعات این چنینی غیر مرتبط و غیر مستند به عضو تناسلی باشد”، عرفی نیست و در این دو فرض عرف بازی کردن با عضو تناسلی و عدم حفظ الفرج را صادق نمی بیند.
جواب
سلّمنا این آیه به این اشکال اخص از مدعی گشته است، لکن بعید نیست بتوان گفت استمناء بالید خصوصیتی ندارد. آیا مثلا خوف از متنجس گشتنِ دست موجب حرمت استمناء بالید و عدم حرمت آن در غیر این فرض گشته است؟! عرف از حرمت استمناء بالید چنین میفهمد که استمناء مطلقاً حرام است چه با دست باشد و چه با فکر شهوانی شدید و مطالعه کتب و داستانهای مبتذل شهوانی که چنان فکر شخص را اسیر هیجانات می کند که چه بسا انزال به آن سریع تر از انزال در استمناء بالید محقق شود. لذا اینکه بعضی در مقام تفصیل بین استمناء بالید و استمناء بالتفکیر و نحو ذلک بر آمده اند، غیر عرفی و مردود است. نتیجه این که اسمتناء بغیر الید نیز بالغاء خصوصیت مشمول آیه گشت.
اشکال دوم
حفظ الفرج مذکور در آیه شریفه در روایت تفسیر قمی که به سند صحیح نقل شده است به حفظ الفرج من الزنا معنا شده است حدثنی ابی عن محمد بن ابی عمیر عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام: کل آیة فی القرآن فی ذکر الفروج فهی من الزنا الا هذه الآیة (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم) فانها من النظر فلایحل لرجل مؤمن ان ینظر الی فرج اخیه و لایحل للمرأة ان تنظر الی فرج اختها“. خب آیه مذکور نیز داخل در مستثنی منه بوده و بالطبع مراد از “والذین هم لفروجهم حافظون”، حافظون عن الزنا است.
جواب
لکن انصاف این است که روایت شریفه ظاهر در این است که در مقابل حفظ الفرج عن النظر که مفاد آیه “یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم” است، قسم دیگری از حفظ الفرج وجود دارد با عنوان “حفظ الفرج عن الاستمتاعات الجنسیة، و زنا از باب مثال برای این قسم ثانی ذکر شده است بدون این که خصوصیتی داشته باشد. و چگونه قائل به خصوصیت زنا شویم حال آنکه لازمه ی چنین قولی آن است که بگوئیم آیه شریفه شامل وطی حیوان و وطی غلام و ملاعبه بدون دخول با اجنبیه نمی شود!!! حال آن که قطعاً چنین نیست و شمول حفظ الفرج نسبت به این اعمال مذکوره واضح و مسلّم است. ولا اقل این است که آیه شریفه ظهوری در خصوصیت داشتن زنا ندارد.
حال بگذریم از این که این تفسیر موجود در دستان ما تفسیر قمی اصیل نیست، بلکه تفسیر قمّینما است. و به قول آقابزرگ تهرانی کلّ این کتاب تفسیر قمّی نیست بلکه بخشی از آن همان تفسیر قمّی و باقی آن از غیر این کتاب است. وما احتمال میدهیم این حدیث و لو از علی بن ابراهیم نقل شده است -عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن ابی بصیر-، لکن در کتاب تفسیر قمی نبوده و در یک کتاب گمنامی بوده و گردآورنده تفسیرِ موجود هر آنچه به نام علی بن ابراهیم قمی در کتابهای ضعیف دیگر وجود داشته است را در کتاب گردآوری کرده است.
به عبارت دیگر این روایت ولو سندا مشکل ندارد لکن مشکل این است که نمی دانیم آیا منبعی که جمع کننده تفسیر روایت مذکور را از آن أخذ کرده است، منبع و مصدر معتبری است و آیا حقیقتا علی بن ابراهیم این روایت را نقل کرده یا این که فرد مجهول الحالی این روایت را در کتاب غیر معلوم الحالی ذکر کرده و جمعکننده ی تفسیر قمی نیز این روایت را از آن منبع اخذ و در کتابش ذکر کرده است، نظیر جمعآوریهایی که اخیرا بدون بررسی صحت و سقم منبع و مصدر با رایانه انجام می دهند.
و اما تفسیر علی بن ابراهیم و لو کتاب مشهوری است لکن وقتی به تفسیر الآیات الظاهرة مرحوم حسینی استرآبادی مراجعه می کنیم، می بینیم که مطالبی که وی از تفسیر قمی نقل کرده است چقدر فرق میکند با تفسیر موجود از علی بن ابراهیم، یا مطالبی که مجمع البیان از تفسیر علی بن ابراهیم نقل میکند فرق فاحشی با تفسیر موجود در دستان ما دارد.
فلذا چون اعتبار کتاب مخدوش می شود، هر امری محتمل است و نمی توان اعتماد به روایات این کتاب مخدوش کرد.
اشکال سوم
اشکالی است که از آقای خوئی نقل شده به اینکه: ظاهر حفظ، حفظ در مقابل دیگران و اغیار است و نه حفظ از خودِ شخص. لذا قول قائل خطاب به همسرش”احفظی ولدی” به معنای این است که فرزندم را از شرّ اشرار و اغیار حفظ کن نه اینکه معنای این خطاب این باشد که فرزندم را از من حفظ کرده و مراقبش باش تا من به او آسیب نرسانم. علی هذا معنای حفظ الفرج در آیه شریفه نیز این است که در مقابل آسیبی که توسط دیگران به فرجِ انسان زده میشود، انسان باید خودش را حفظ کند. مثل اینکه وقتی زن نامحرمی میآید انسان فرجش را حفظ کند که به توسط ارتباط با او آسیب نبیند. لکن در محلّ بحث که فقط مکلّف است و خودش و لاغیر و استمناء میکند، آیه ناظر به چنین شخصی نیست چرا که غیری در بین نیست تا فرجش را از وی حفظ کند.
جواب
لکن انصاف این است که این مطلب درست نیست. چه منشئی برای اختصاص حفظ از اغیار –و نه خود شخص- وجود دارد؟! و چه فرقی بین تعبیر “احفظ فرجک” با تعبیر “احفظ لسانک” وجود دارد؟! آیا تعبیر “احفظ لسانک” فقط اختصاص به حفظ لسان از آسیب رسیدن به آن توسط دیگران می شود؟! حال آن که “اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک” لذا حفظ اللسان شامل پرهیز از آسیبی که خودِ انسان بواسطه معاصی موبقه کبیره ای نظیر غیبت و تهمت و … نیز می شود. فلذا احفظ فرجک نیز به معنای حفظ فرج است از اغرائات شیطانی و اغرائات نفس اماره.
اشکال چهارم
حفظ الفرج به معنای عفیف بودن و “حفظ الفرج عن الامور الغیر المناسبة” است. لذا اگر خطاب به کسی که ازدواج کرده، گفته شود: “شما حافظ فرجتان و مشمول الحافظون لفروجهم نیستید، چرا که فرجت را از زوجه ات حفظ نکرده ای”، در جواب گفته خواهد شد: “اصلاً استثناء زوجه از حفظ الفرج استثناء منقطع است، نظیر ﴿لایسمعون فیها لغوا و لاتاثیما الا سلاما سلاما﴾. و اصلا حفظ فرج به معنای حفظ الفرج مما لایلیق است و شامل حفظ از زوجه نمی شود”.
در مقام نیز اول الکلام است که آیا استمناء از مصادیق ما لایلیق است یا خیر؟ لذا ممکن است منشأ اینکه ما گمان می کنیم این عمل از مصادیق “ما لا یلیق” است فتاوای کثیره فقهاء به حرمت است و الا در عرف عامی که از دین خبر ندارند این عمل، عمل مستنکر و قبیحی که منافات با شأن انسانی داشته باشد، نیست. و از آنجا که در مقام استدلال به آیه شریفه بر حرمت استمناء هستیم، نباید حرمت استمناء را مسلم گرفته شود. و بالطبع وقتی حرمت استمناء مسلّم نبوده و در بین عرف نیز زشتی ندارد – که واقعا نیز چنین است- مشمول آیه شریفه -که دالّ بر لزوم حفظ فرج از امور غیر لائقه است- نمی شود.
جواب
اگر حفظ الفرج به تنهائی استعمال میشد اشکال وارد بود. لکن وقتی استثناء زده می شود معنا و ظاهر عبارت تغییر کرده و عبارت “احفظ فرجک الا من زوجتک” ظاهر در معنای”لا تستمتع الا من زوجتک” می شود. فلذا مدلول این عبارت منع استمتاعِ جنسی مقرون به استخدام آلت تناسلی است -خواه با استمناء کردن محقق شود یا با ارتباط جنسی با دیگران- مگر اینکه استمتاع به زوجه باشد. و عرف از چنین استثنائی، استثناء منقطع نمی فهمد، نظیر بسیاری از موارد که بعضی قائل به انقطاع استثناء شده اند حال آن که استثناء متّصل است، و فقط مستثنیمنه معنای موسّعی یافته است. به طور مثال استثناء در جمله “ما جائنی القوم الا خادمهم” متّصل است و نه منقطع، لکن مستثنی منه یعنی قوم معنای موسّعی دارد که خادم را نیز شامل می شود، در مانحن فیه نیز امر چنین است به اینکه ما در حفظ الفرج معنای موسّعی داریم که همان استمتاع جنسی است، که استمتاع از زوجه از آن استثناء شده است.
نتیجه اینکه: انصاف این است که معنای موسّع حفظ الفرج همان استمتاع جنسی است و کسی که استمتاع جنسی از غیر همسر ببرد، متجاوز است.