نمونه های عینی استعمال لفظ در اکثر از معنا

جلسۀ 100 مورخ 3 اردیبهشت 1403
نمونه های عینی استعمال لفظ در اکثر از معنا
یکی از مثال‌ها، مربوط به شخصی بود که با رشوه دادن خر، منصب قضاوت را گرفته بود و شاعر در وصف وی گفته بود: «اگر خر نمی‌بود، قاضی نمی‌شد». در این جمله، در کلمۀ «خر» و کلمۀ «نمی‌بود» استعمال لفظ در اکثر از معنا رخ داده است. تعبیر «قاضی نمی‌شد» معنایش روشن است و استعمال لفظ در اکثر از معنا در آن رخ نداده است.
کلمۀ «خر» هم به معنای احمق به کار رفته که معنای مجازی است هم به معنای حیوان درازگوش که معنای حقیقی است؛ کلمۀ «نمی‌بود» نیز هم به معنای کان ناقصۀ به کار رفته هم به معنای کان تامه.
مثال دیگر این بحث، مادّه تاریخ بود. در مادّه تاریخ‌ها لفظ هم در معنایش به کار می‌رود و هم در خود لفظ.
گاهی مقصود از الفاظ خودشان هستند نه معنایشان. برای مثال وقتی گفته می‌شود «ضَرَبَ، فعل ماضی است» کلمۀ «ضَرَبَ» در لفظ «ضَرَبَ» به کار رفته است نه در معنای زدن. البته مقصود از لفظ «ضَرَبَ» جنس آن است نه شخص لفظی که هم‌اینک در جمله وجود دارد. پس استعمال لفظ در صنفش نیز یک نوع استعمال است فارغ از این که حقیقی باشد یا مجازی.
در مادّه تاریخ، الفاظ از یک جهت در معنای خودشان به کار می‌روند و از جهت دیگر، در خودشان. مثلاً «از مبارک رمضان هشت کم هنگام سحور» مادّه تاریخی است که مرحوم جدّ ما برای تاریخ ولادت والد ما ذکر نموده بودند. کلمۀ «مبارک رمضان» از یک جهت در ماه رمضان خارجی استعمال شده است و معنای جمله چنین «از ماه رمضان که هشت روز کم شود»، که یک استعمال عادی به شمار می‌رود؛ ولی افزون بر آن، «مبارک رمضان» در خود لفظ نیز به کار رفته است چون این لفظ از حیث حروف ابجد، از یک عدد حکایت می‌کند.
این که می‌گوییم گاهی لفظ را در خودش استعمال می‌کنیم، به دو شکل است؛ گاهی لفظ را در خودش استعمال می‌کنیم و جهت خاصی از آن را در نظر نداریم؛ همانند «ضَرَبَ، فعل ماضی است»؛ ولی گاهی لفظ را در خودش استعمال می‌کنیم و حیثیت خاصی از آن را در نظر داریم؛ همانند کلمۀ «مبارک رمضان» که حیثیت حکایتش از عدد ۱۳۵۴ را در نظر داشته‌ایم چون این کلمه به حساب ابجد، معادل عدد1354 است.
شاگرد: چرا نمی‌گویید لفظ در عدد استعمال شده است؟
استاد: لفظ در خود لفظ استعمال شده است ولی از آن جهت که حاکی از یک عدد خاص است.
شاگرد: مقصود از «مبارک رمضان» حرف میم و باء و … نیست پس لفظ در خودش استعمال نشده است بلکه در عددی استعمال شده است که از آن حکایت می‌کند.
استاد: خیر؛ این لفظ در خودش استعمال شده است ولی از آن جهت که دالّ بر یک عدد است. حرف میم در میم استعمال شده است به اعتبار آن که میم به حساب ابجد از عدد 40 حکایت می‌کند. استعمال لفظ در لفظ یک وقت از جهت خود لفظ است و یک وقت از جهت حکایتش از عدد خاص.
این نوعی وضع خاص است که در نظام ابجد، وضع خاصی برای حروف قرار داده شده است. استعمال لفظ و ارادۀ صنف آن، نیازی به وضع ندارد ولی استعمال لفظ در لفظ از جهت حکایتش از حروف ابجد، نیازمند وضع مستقل است. کلمۀ «مبارک رمضان» دو وضع دارد؛ یک بار وضع شده است برای ماه رمضان خارجی و یک بار وضع شده است برای این که به حساب ابجد از یک عدد حکایت کند و هردوی این‌ها حقیقی هستند. ولی حکایت «ضرب» از خودش، نیاز به وضع ندارد چون دلالت یک شیء بر صنف و نوع خودش، دلالت طبعی است نه دلالت وضعی؛ بدین ترتیب محقق خراسانی در کفایه فرموده است چنین استعمالی، نه حقیقت است و نه مجاز. حقیقت و مجاز مربوط به جایی است که استعمال به معونۀ وضع باشد ولی در اینجا استعمال به معونۀ وضع نیست.
البته برخی از مادّه تاریخ‌ها که از حروف ابجد حکایت می‌کنند، حکایتشان از قبیل استعمال مجازی است نه استعمال حقیقی. برای مثال برای سقوط تزار روس از تخت سلطنت، ماده تاریخی گفته شده است. می‌گوید:
«صدایی بر آمد ز پُترگراد که شَه اشک ریزان ز تخت اوفتاد»
پترگراد نام دیگر لنین گراد یا همان سن پترزبورگ است. این شهر در طول تاریخ نام‌های مختلفی داشته است. لنین گراد، استالین گراد شده، پترگراد، و سن پترزبورگ تماماً نام‌های همین شهر هستند. نام این شهر در دورۀ حکومت تزار، پِتِرگراد بوده است. فکر می‌کنم نام کنونی این شهر سن پترزبورگ است و نام اوّلیه‌اش هم همین سن پترزبورگ بوده است. این شهر، مرکز حکومت تزارها بوده است، سپس در زمان کمونیست‌ها مسکو، مرکزیت یافته است.
در مصراع دوم، کلمۀ «اشک‌ریزان» نقطه‌های «شَه»، اشک‌های شَه انگاشته شده و اشک‌ریزان اشاره به آن است که وقتی این نقطه‌ها از کلمه برداشته شوند، «شَه» می‌شود «سَه». تخت به حساب ابجد می‌شود ۱۴۰۰. وقتی نقطه‌های «شه» را بیندازید که می شود «سَه»، «سَه» به حروف ابجد می‌شود ۶۵، «س» ۶۰ است، «ه» ۵ است؛ ۶۵ را که از ۱۴۰۰ کم کنید می‌شود ۱۳۳۵، که تاریخ سقوط تزار از تخت سلطنت است.
در این ماده تاریخ، واژگان هم در معنای خودشان یعنی سقوط تزار به کار رفته‌اند؛ و هم در خود لفظ به اعتبار حکایتش از حروف ابجد به کار رفته است. پس این ماده تاریخ، تمامش به نحو حقیقی نبوده و در آن نوعی مجاز نیز به کار رفته است. اینکه ما نقطه را اشک در نظر بگیریم، یک نوع مجازگویی است. یعنی وضع حروف برای اعداد، برای اشاره به عدد خاص آن کافی نیست؛ برای حکایت این واژه از عدد مورد نظر باید نقطه‌های «شین» را اشک آن در نظر بگیریم که همراه با نوعی تجوّز و بازی با الفاظ است.