برخی پنداشته اند که نسخ در قرآن محذور عقلی دارد و دو وجه برای این مطلب بیان کرده اند. یکی این که اگر آیه منسوخ است ذکر آن در قرآن لغو است و دیگر این که اگر ناسخ و منسوخ در قرآن باشد لازمه ی آن وجود تهافت بین آیات قرآن است. لکن هر دو وجه مخدوش است.
اما وجه اول به این جهت مخدوش است که غرض از ذکر آیه لزوما عمل به آن نیست و بقاء آیه ی منسوخ در قرآن، و همین که معلوم باشد سابقا حکم شارع چیز دیگری بوده و بعدا این حکمِ جدید آمده است ممکن است فوائد و مصالحی داشته باشد.مثلا همین که معلوم باشد سابقا حکم سخت تر بوده و هر بیست نفر باید با 200 نفر می جنگیدند و حکم فعلی (که هر صد نفر باید با 200 نفر بجنگند) تخفیفی است که لاحقا داده شده مصلحت دارد. بله این مصالح غالبی نیست ولی اگر در چند مورد محدود، ادعای نسخ شود نمی توان با لغویت آن را ابطال کرد.
اما مخدوشیت وجه دوم به این جهت است که به مفسریت و قرینیت سنت برای قرآن توجه نشده است. توضیح کلام این که خود شما قبول دارید که در مواردی که خود آیه ی لاحق، دال بر رفع حکم سابق است دو آیه تهافتی ندارند. یعنی مواردی که در خود آیه ی لاحق روشن است که سابقا حکم چیز دیگری بوده و الان حکم جدیدی جایگزین آن می شود دو آیه تهافتی با هم ندارند (مانند آیات تصدق بین یدی نجوی (12 و 13 مجادله) یا 66 انفال (الان خفف الله عنکم … )) حال اگر در مفاد خود آیه این نیامده باشد که ناسخ آیه ی دیگری است ولی به قرینه ی خارجی و به تفسیر سنت این مطلب معلوم شود در این صورت نیز تهافتی در آیات نیست. یعنی بنا بر پذیرش این که پیامبر صلی الله علیه و آله شان تبیین کتاب را دارند (لتبین للناس ما نزل الیهم و …) سنت قرینیت برای کتاب دارد لذا اگر در سنت بیان شده باشد که آیه ی لاحق ناسخ آیه ی دیگری است مانند این است که در خود آیه ی لاحق این مطلب بیان شده باشد و در هر صورت بین مرادات از آیات تهافتی نخواهد بود.
برگرفته از درس راهنمای فقه97/1/18
آيا اگر از دید برون مذهبی بنگریم همین گونه خواهد بود؟
تصور کنید مواجه با شخصی می شوید که ادعای نبوت دارد و می گوید معجزه ی من کتابی است که در هیچ قسمت آن تناقضی دیده نمی شود. آن گاه که شما مواردی را می یابید این گونه توجیه می کند که: تنها من مقصود آیه را می فهمم، و من تعیین می کنم که این تناقض نیست و نسخ است.
آيا اگر از دید برون مذهبی بنگریم همین گونه خواهد بود؟
تصور کنید مواجه با شخصی می شوید که ادعای نبوت دارد و می گوید معجزه ی من کتابی است که در هیچ قسمت آن تناقضی دیده نمی شود. آن گاه که شما مواردی را می یابید این گونه توجیه می کند که: تنها من مقصود آیه را می فهمم، و من تعیین می کنم که این تناقض نیست و نسخ است.
اگر مقصود همان اشکال وجود تناقض است، به نظر میرسد طرح از دید برون دینی کمکی به استقرار اشکال نکند چرا که از دید فرد بیرون از دین هم اگر در همان کتابی که آورندهی آن می گوید این معجزهی من است و هیچ تناقضی در آن نیست، این مطلب هم باشد که بخشی از این کتاب به وسیله آورنده آن تبیین می شود، به نظر میرسد تناقضی مستقر نخواهد شد.
اگر مدعی دروغگویی مدعی کتاب آسمانی باشد و کتابی مشتمل بر تناقضات ادعا کند، در همه ی موارد ادعا می کند که دیگران نمی فهمند و تناقض نیست. پس راه کشف صدق و کذب از این جهت بسته می شود؟!
اگر مدعی دروغگویی مدعی کتاب آسمانی باشد و کتابی مشتمل بر تناقضات ادعا کند، در همه ی موارد ادعا می کند که دیگران نمی فهمند و تناقض نیست. پس راه کشف صدق و کذب از این جهت بسته می شود؟!
در حقیقت نقطه اشکال را متوجه نمی شوم. اگر در آن کتاب، تبیینگریِ آورنده ذکر شده باشد، تبیین او (از جمله تعیین ناسخ و منسوخ)، موجب تناقض نمی شود و دیگر نمی توان گفت که مردم تناقضی میبینند ولی او می گوید تناقض نیست. شاید بتوان گفت نظیر حالت نسخ را می توان در مجموعه های حقوقی عقلائی هم تصویر کرد به این نحو که اگر حقوقدانی ادعا کند مجموعه قوانینی تدوین کرده که در کنار مفسر آن بدون تناقض قابل اجرا است، اگر آن مفسر بگوید قانون الف، قانون ب را ملغی می کند، هر چند که هر دو قانون در آن مجموعه قوانین موجود است ولی عقلاء آن مجموعه را متهافت و متناقض ارزیابی نمی کنند.
آیا ادعای تبیین گری مشکل را حل می کند؟ هر کس می تواند در کتاب مورد ادعایش این را هم بگنجاند که : آورنده ی کتاب تبیین گر است و هر تناقضی در آن مشاهده شد به حکم او قابل رفع است.
در مثال قوانین عقلاییه هم اتفاقا به نظر می رسد جعل چنین قانون متناقضی بی معنا باشد، مگر اینکه قانون اول به کلی لغو شود. البته روشن است که کلا قیاس این بحث به قوانین عقلایی وجهی ندارد، بحث اعجاز است نه حکمت و عقلایی بودن فعل.
آیا ادعای تبیین گری مشکل را حل می کند؟ هر کس می تواند در کتاب مورد ادعایش این را هم بگنجاند که : آورنده ی کتاب تبیین گر است و هر تناقضی در آن مشاهده شد به حکم او قابل رفع است.
در مثال قوانین عقلاییه هم اتفاقا به نظر می رسد جعل چنین قانون متناقضی بی معنا باشد، مگر اینکه قانون اول به کلی لغو شود. البته روشن است که کلا قیاس این بحث به قوانین عقلایی وجهی ندارد، بحث اعجاز است نه حکمت و عقلایی بودن فعل.
اگر اشکال بر تناقض است که در پست های قبلی سعی شد به چند بیان توضیح داده شود که تناقضی نیست و اینکه “هر کس می تواند در کتاب مورد ادعایش این را هم بگنجاند”، باعث نمیشود تناقضی در آن کتاب شکل بگیرد و اگر بنا است اشکال به جای دیگری مثل تحلیل معنای اعجاز منتقل شود، به نظر می رسد محل نزاع به کلی تغییر خواهد کرد.
از طرفی اگر مراد از این که فرموده اید “به نظر می رسد جعل چنین قانون متناقضی بی معنا باشد” وجود اشکال لغویت در مثال مذکور است که باید گفت در آن تمثیل، اصلا ارائه شباهتی در این جهت مد نظر نبوده که بتوان اشکالی به این جهت از تشبیه وارد ساخت.
همچنین در مورد آنچه فرمودید که “بحث اعجاز است نه حکمت و عقلایی بودن فعل” شاید لازم باشد تاکید شود که در مثال قوانین عقلائیه شباهتی از جهات مرتبط با اعجاز مقصود نبوده و تنها از جهت تنظیر و روشن ساختن عدم وجود تناقض به آن اشاره شده است.
به نظر می رسد نزاع بین جناب آقای رضوی و عسکری ناشی از این است که محل نزاع خوب منقح نشده است ؛ در این جا دو نزاع قابل طرح است :
1-وقتی خود قرآن می فرماید در این کتاب اختلاف کثیر یا به تعبیری تناقض گویی نمی بینید آیا می توان به قرینیت سنت در بیان ناسخ و منسوخ قایل شد و آیا این قرینیت تناقض بدوی را برطرف می کند یا نه ؟
2-ایا اگر قرآن بخواهد با این کلامش که می فرماید در این کتاب اختلاف کثیر نمی بینید آورنده اش را بر غیر مسلمانان اعم از کفار کتابی و غیر کتابی ثابت کند می تواند با دادن قرینیت به سنت این اختلاف نداشتن را دلیل بر حقانیت آورنده اش قرار دهد یا خیز ؟
به نظر می رسد جناب آقای عسکری از نزاع اول و جناب آقای رضوی از نزاع دوم بحث را دنبال کرده اند .
در همان نزاع دوم،عدم تهافت در کتاب به این معنی است که بین مرادات از آیات تهافت نیست. اگر ظاهر بدوی و بدون قرینه ی دو آیه متهافت باشد ولی با توجه به قرائن محفوف به کلام روشن باشد که مراد از دو آیه متهافت نیست و اراده کردن این معانی با آن قرائن هم عقلائی باشد (یعنی القاء چنین کلامی با چنین مراداتی خروج از نحوه ی تکلم عقلائی نباشد) آیا خللی به اعجاز قرآن وارد می آورد؟ اصلا ما بحث مفسریت سنت را هم طرح نکنیم، اگر ادعا کنیم که در زمان نزول آیه ی دوم،فضای جامعه به گونه ای بوده که برای مخاطبین واضح بوده که آیه بمنزله ی اجلی است برای حکمی که در آیه ی دیگر بیان شده آیا محذوری دارد؟ به هر حال ولو سنت پذیرفته نشود تاثیر شان نزول در فهم مرادات آیات پذیرفته می شود. اگر ادعا شود که به ملاحظه ی شان نزول عرفا واضح بوده که این آیه ناسخ است محذوری دارد؟
اگر این گونه نسخ را نپذیریم حتی در آیاتی که خود آیه متضمن نسخ آیه ی دیگری است (مانند الان خفف الله و آیه اشفاق) هم باید نسخ را نپذیریم
حال اگر در مفاد خود آیه این نیامده باشد که ناسخ آیه ی دیگری است ولی به قرینه ی خارجی و به تفسیر سنت این مطلب معلوم شود در این صورت نیز تهافتی در آیات نیست. یعنی بنا بر پذیرش این که پیامبر صلی الله علیه و آله شان تبیین کتاب را دارند (لتبین للناس ما نزل الیهم و …) سنت قرینیت برای کتاب دارد لذا اگر در سنت بیان شده باشد که آیه ی لاحق ناسخ آیه ی دیگری است مانند این است که در خود آیه ی لاحق این مطلب بیان شده باشد و در هر صورت بین مرادات از آیات تهافتی نخواهد بود.
ظاهرا اصل محل بحث را از ياد برديد. در مورد قرينيت عرفي كه كلامي نيست!
با تسلم همین مبنی، در مواردی که سنت دال بر وقوع نسخ است نمی توان قائل شد که خارجا قرینیت عرفی وجود داشته است؟ یعنی سلمنا که صرف سنت قرینیت عرفیه ندارد(که البته این جدا مورد تامل است) ولی بگوییم در همان موارد معدودی که نسخ با سنت اثبات می شود خارجا شان نزول و فضای نزول آیه جوری بوده که عرفا نسخ فهمیده می شده است.
محل بحث امکان وقوع نسخ در قرآن بود در مواردی که خود آیه ی ناسخ متضمن معنای ناسخیت نیست
این که مصادره به مطلوب است! یعنی شما اولا مسلم می گیرید که تناقض ظاهری در قرآن امکان دارد؛ سپس برای علاج به سنت مراجعه می کنید. در حالی که طرف مقابل مدعیست اصولا چنین چیزی امکان پذیر نیست، لذا روایات داله بر این معنی را یا طرح یا تأویل می کند.
مگر قبول نداشتید که می شود دو آیه بدوا متناقض به نظر برسند اما به لحاظ قرائن محفوف به کلام، عرفا معلوم شود که مراد از دو آیه به نحوه ای است که تناقضی ندارند؟
اگر امکان این را بپذیریم اولا و ثانیا احتمال این را بدهیم که در موارد دلالت سنت بر نسخ، در خارج چنین امری بوده است (قرائن عرفی محفوف به کلام بوده که روشن می کرده آیه ی دوم ناسخ است مانند جایی که خود آیه متضمن نسخ آیه ی دیگری است) چه مانعی از قبول این نسخ است؟ (مفروض این است که مقتضی دلالت سنت بر نسخ صدورا و دلاله تمام است و بحث بر سر مانع از پذیرش چنین سنتی است)