استحباب در فضای عقل عملی ناشی از تزاحم در ادراک حقانیت
به نظر میرسد، استحبابی که در فضای عقل عملی مطرح است، ناشی از تزاحمی است که در ادراک حقّانیت رخ میدهد. برای مثال، عفو کردن یکی از مستحبات عقل عملی است. در تحلیل این مستحب عقلی باید گفت، از یک سو، آدمی حقّ حیات دارد؛ از سوی دیگر، کسی که پدرش کشته شده، حقّ داشته پدرش زنده باشد. حقّ زنده بودن پدر سبب میشود عقل انسان به حسن قصاص حکم کند؛ یعنی اگر شخصی حقّ پدر داشتن را از من سلب کرد، عقل انسان حکم میکند که من حقّ دارم در قبال رفتار او، کاری همچون قصاص انجام دهم.
بیان مثال(جواز قصاص و استحباب عفو)
در این فضا، از یک سو عقل انسان درک میکند که زنده بودن انسانها مطلوب و پسندیده است؛ از دیگر سو، حقّ قصاص کردن نیز حقّی است که عقل انسان برای اولیای دم قائل است چون قاتل، حقّ اولیای دم را از ایشان سلب نموده است. این دو ادراک عقلی نتیجه ای متضاد داشته، با یکدیگر تزاحم میکنند و حاصل تزاحمشان استحباب عفو کردن است. به حکم عقل، زنده بودن قاتل مصلحت دارد و حیاتش از مماتش بهتر است؛ همچنین حقّ قصاص نیز مورد تأیید عقل است؛ در کنار هم نهادن این دو ادراک عقلی، به جواز قصاص و استحباب عفو منجرّ میگردد.
عدم کلیت استحباب عفو (با توجه به مفسده باقی ماندن قاتل)
ناگفته نماند، استحباب عفو نیز کلیّت ندارد. استحباب عفو ناشی از آن بود که زنده ماندن قاتل از مردنش بهتر است و مصلحت بیشتری دارد. ولی قاتلی که اگر زنده باشد، زنده بودنش سبب مرگ هزاران نفر دیگر میشود، عقل انسان از هیچ روی، به استحباب عفو حکم نمیکند.
جلسه ۶ مورخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۳